postheadericon آخرین برگ از صحیفه حضور در کانون

به نام خدا

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

 
 اینک که سطرهای انتهایی آخرین ورق از صحیفه‌ی حضور در کانون مهربانی را می‌نگارم، حالی عجیب دارم و آمیزه‌ای از غم و شادی و حسرت و مسرت، سراسر وجودم را در بر گرفته است. از طرفی خوشحالم که به لطف خدا توانسته‌ام خدمت سی ساله‌ی خود را با سربلندی و افتخار انجام دهم و از طرف دیگر نمی‌دانم این همه خاطرات به یادماندنی از حضور در کنار عزیزان همکار را چگونه در چمدان دلتنگی‌ها جا بدهم. باور کنید که برای کسی چون من که بهترین سال‌های عمر را با صداقت تمام و شور و شعفی وصف‌ناپذیر در محیط کار گذرانده است، لحظه‌ی خداحافظی سهل و ساده نیست. شرایط کاری هر کارمند در بردارنده‌ی اتفاقات خاصی است که بخش عمده‌ای از خاطرات کاری‌اش را رقم می‌زند. سال‌های زیاد حضور در بخش جذب و گزینش نیرو از این حیث با حوادث و اتفاقات زیادی رو به رو بوده است و من که بارها و بارها شاهد کامیابی‌ها و همچنین ناکامی آن‌ها در گزینش بوده‌ام می‌بایست در کنار وظایف اداری و سازمانی به مسائل روحی روانی و انسانی مخاطبانم نیز دقت داشته باشم و خدای خود را گواه می‌گیرم که در این خصوص چقدر متأثر از حالات عاطفی افراد شده‌ام؛ با خنده‌هاشان خندیده‌ و با گریه‌هاشان گریسته‌ام. شانه‌هایم گاهی بار سنگین زونکن‌های متعدد کاری را تحمل کرده و گاهی بار سخت همدلی‌ها را. بارها برایم شرایطی پیش آمد که در واحدهای دیگری و با شرایط خیلی بهتری به ادامه خدمت بپردازم ولی از آن‌جا که فعالیت در جذب نیرو را کاری خداپسندانه می‌دانستم و به نوعی معتقد بودم که آن بخش با حق‌الناس سر و کار دارد که ممکن است از حوصله افراد دیگر خارج باشد، به شرایط راحت‌تر، نه گفتم و ترجیح دادم که سختی شرایط را قبول کنم و بکوشم که گرهی از کار بندگان خدا باز کنم.
 درددل‌ها و گفتنی‌ها زیاد است ولی نمی‌خواهم که بیش از این وقت شریفتان را بگیرم. بر خود وظیفه می‌دانم که ضمن تقدیر و تشکر از همه‌ی عزیزان همکاردرسطوح مختلف کاری که مرا در انجام امور یاری داده‌اند صمیمانه تشکر کنم و همچنین از همه‌ی کسانی که ممکن است خدای ناکرده و ناخواسته از من به هر دلیلی رنجیده‌خاطر شده باشند پوزش خواسته و طلب حلالیت کنم.
 بدون شک پایان یافتن حضور فیزیکی به منزله‌ی قطع ارتباط با کانون و عزیزان کانونی نخواهد بود و تمام تلاش خودم را به کار خواهم بست تا به شکل‌ها و شیوه‌های مختلف حضور فکری و عاطفی خودم را حفظ کرده و تجربیات و اندوخته‌های کاری خودم را در خدمت کانون و کانونیان مهربان به کار گیرم.
 عزت و پایداری کانون و همکاران بسیار عزیز را از خداوند سبحان خواستارم.

 خدا یار و نگهدارتان باد
 شهناز یداللهی

یک دیدگاه براي " آخرین برگ از صحیفه حضور در کانون "

دیدگاهی بنویسید