postheadericon امید و …

امیر حسینی زاده / گروه سنی هـ / برگزیده مسابقه آفرینش، استان مرکزی

سلام. می‏‌دونید اگه خدایی نکرده من چفت و بست دهنم باز شه و با پدر مادرتون حرف بزنم چه بلاهایی سر شما می‏آد. من از یه دفترچه خاطرات هم برای شما مهم‏ترم، خودتونم اینو می‏دونید، چون اگه مهم نبودم الان من و دوستام در دست های شما نبودیم. تازه اونم به این فراوانی که بعضی هایتان لطف دارید و یه هم زبون برامون آوردید.
من دیگه باید آروم حرف بزنم نمی‏تونم بلند حرف بزنم، امید داره می‏آد. صاحبمو می‏گم. آخه امشب خونه ی عموی امید دعوت داریم. همه ی فامیل هاشون هم هستن. همشون با دوستای من می‏آن، خیلی خوشحالم.
ای ول، راه افتادیم. ولی طبق معمول امید منو تو جیبش گذاشت. آخی، فکر کنم دیگه رسیدیم بالاخره منو از تو جیبش درآورد.
سلام ۵۳۱۰ خوبی؟ چه خبر؟ ببخشید یکی از دوستام بود نمی‏شد باهاش احوال پرسی نکنم.
N73 تو هم خب اینجایی؟ چی کارا می‏کنی؟ بازم شرمنده دیگه معروفیته و هزارتا دردسر. چرا می‏لرزم؟ هوا که سرد نیست. ای امید … دوباره منو گذاشتی رو ویبره. امید … پیامک اومد. ها… شیطون کی بود که این‏جوری خنده بر لبانت نقش بست. هیچی! دوباره امید شروع کرد به پیامک بازی، تموم اعضای بدنم درد می‏کنه. دو تا از دکمه هام که قطع نخاع شدن. این امیدم وقتی شروع می‏کنه به پیامک بازی، دیگه ول کنم نیست. امید … امید … امید …
اَه این که زبون منو نمی‏فهمه. امید … عجبا همه دارن نگات می‏کنن. برات بد تموم می‏شه‏ها. داری همه‏رو کنجکاو می‏کنیا … بسه منو بذار تو جیبت بی‏خیال شو.
اصلاً گوشش به این حرفا بدهکار نیست. حالا عاقبت کارتو می‏بینی. بالاخره بعد از این همه سختی که از انگشتای امید کشیدم حالا دیگه خلاص شدم. داریم برمی‏گردیم خونه. ۵۳۱۰، N73 بچه ها خداحافظ.
آخی عجب مهمونی خوبی بود. آخ جون امشب دیگه راحت استراحت می‏کنم. امید پیامک بازیشو کرد، دیگه شب راحتم. امید می‏خواد بخوابه ولی من باید تا زمانی که مطمئن شم امید خوابیده، بیدار بمونم که دیگه مطمئن باشم راحت شدم. آخی فکر کنم دیگه خوابش برد. حالا وقت خواب منه. فعلاً …
اَه نمی‏دونم چرا خوابم نمی‏بره تو این دکمه هام آشوب به پاست اصلاً باطری‏خوره گرفتم. اوه این دست کیه داره می‏آد سمت من. اُه اُه اُه امید بلند شو. امید می‏گم بلند شو. بابات داره منو برمی‏داره. امید بدبخت شدی گفتم با من کوفتی کمتر پیامک بده، هیچی امید فکر کنم فاتحه خودتو باید بخونی.
ای وای اصلاً حواسم نبود برام رمز گذاشتی. امید جون راحت بخواب. نمی‏تونه وارد شه تا حالا سه تا رمز اشتباه زده. این یکی چقدر آشناس، امید پاشو آخه آدم حسابی، کی تاریخ تولدشو می‏ذاره رمز موبایلش. خب وارد شد بدبخت شدیم. الان هم منو می‏زنه به دیوار آبگوشتی می‏کنه هم تورو. وای امید داره می‏ره تو پیامک هات. امید مُردی؟ خب بلند شو.
بخواب دیگه نمی‏خواد بلند شی داره پیامک هات رو می‏خونه. هیچی بدبخت شدی دیگه … اصلاً ولش کن به من چه؟
همش تقصیر خودته دیدی امید چقدر بهت گفتم وسط مهمونی انقدر پیامک بازی نکن همه‏رو کنجکاو می‏کنی … گوش ندادی. ببین بابات چه سری داره برات تکون می‏ده، همین‏جوری داره به حالت تأسف می‏خوره. بلند شو خودتو جمع کن سیب زمینی …
اِ … داره منو می‏ذاره سر جام. ای ول به بابای امید. عجب روشن فکریه ها.

دیدگاهی بنویسید