postheadericon برایم دعا کنید

•    مریم رضایی کانون استان تهران

درگیر یک غریبی محض است روح من
تنبورهای خسته مرا هم صدا کنید
 دارد تمام پنجره ها بسته می شود
با یک هوای تازه مرا آشنا کنید
تنهاترین مسافر بی جان و بی رمق
با کوله بار عشق به اینجا رسیده ام
جایی که از نهایت غم حرف می‌زنند
فکری به حال این من بی ادعا کنید
وقتی درخت عاطفه ها خشک می شود
چشمی برای زخم تو باران نمی‌شود
همواره درد را به تماشا نشسته ام
فکری برای کشتن این غصه ها کنید
اینجا پر از جراحت غم می شود دلم
وقتی تمام چشم ها طعنه می‌شود
از من فقط نگاه غریبانه می وزد
یک آشنا برای دلم دست و پا کنید
احساس می کنم که به فردا نمی رسم
این‌جا فقط شب است که تکثیر می شود
حالم به لحظه های وخامت رسیده است
کاری نمی‌کنید برایم دعا کنید …

دیدگاهی بنویسید