postheadericon بررسی نگاه فلسفی کودکان به جهان هستی در گفتگوهای شان

«به نام روشنای خاک و افلاک»                                         

بررسی نگاه فلسفی کودکان به جهان هستی در گفتگوها یشان
فاطمه جعفرزاده
کارشناس ارشد ادبیات کودک
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان
چکیده: کودکان از پدیده های شگفت انگیز آفرینشند. دنیای متمایز و خاص آنها ما را مشتاق کنکاش و پژوهش در مورد زوایای مختلف وجودی آنها می کند و وقتی به این ویژگی های کودکان پی می بریم برنامه ای موثرتر و با نتایج درخشان تر برایشان طراحی خواهیم کرد. این پژوهش به بررسی نگاه فلسفی کودکان می پردازد. شاید تلقی ما این باشد که فلسفه یکی از علوم پیچیده و مورد علاقه و توجه بزرگسالان است و کودکان درکی از آن ندارند. اما یافته های اندیشمندان نشانگر توان  تفکر فلسفی در کودکان است. نیروی تخیل به عنوان محرک قدرت فکر انسان و آغازگر تحول در اندیشه های بشری نیز حایز اهمیت است و پیوند بین تخیل و نگاه فلسفی می تواند ما را به یافته هایی ارزشمند برساند. در این پژوهش نگاه فلسفی و تخیل کودکان با توجه به پرسش ها و گفتگوهای آنان مورد بررسی قرار گرفته است. این کودکان طی یک دوره سه ماهه در یکی از مراکز کانون پرورش فکری کرمان جلسات هفتگی داشتند و دختران دبستانی اعضای این گروه تحقیق را تشکیل داده بودند. توجه به نتایج حاصل از اینگونه پژوهشها ما را به سمت بهره وری نیز پیش خواهد برد. چرا که شناخت مخاطب بهترین را طراحی یک برنامه مفید و تاثیرگذار است.
کلید واژه‌ها: کودکان – نگاه فلسفی – گفتگو – تخیل – پرسش
*۱- مقدمه :
وقتی وارد دنیا و جمع کودکان می شویم و با آنان به گفتگو می پردازیم، لحظاتی لذت بخش برایمان رقم می خورد. بی درنگ از برخی حرفهای آنها، تعابیر، ترکیب کلمات و جملات و حتی نحوه‌ی تلفظ آنها شگفت‌زده می شویم و به وجد می آییم.سخن گفتن و بیان حس و تصور و اندیشه درباره پدیده ها امری ارزشمند است. 
 «تعقل واندیشه ورزی با هر بنیادی، اعم ازشاعرانه یا فیلسوفانه،متکی به گفتگو است و گفتگو مسیر تبیین اندیشه است. اندیشه تا به بیان و “گفتن” نیاید زندانی ذهن است و در اینجاست که در کیفیت بیان و در “چگونه گفتن”، هنر با گفت‌وگو نسبت پیدا می کند»( سوداگر، دیباج، ۱۳۹۰).
«در برنامه فلسفه برای کودکان نیز گفت‌وگو نقشی تعیین کننده دارد،فلسفه فعالیتی است بر مبنای گفت‌وگو.»(ناجی،۱۳۸۷:۳۲)                                                                                  
بیش‌تر گفت‌وگوهای کودکان به بهانه سؤال شکل می گیرند.یافته‌های علمی نشان داده اند که هر چه بیشتر به پرسش‌های گوناگون کودکان پاسخ دهیم زمینه را برای تقویت تخیل و تفکر بیشتر مهیا کرده‌ایم و تقویت این نیروها ما را به سوی نتایج بهتر رهنمون خواهد کرد. «گفت‌وگوی با محتوا، گفت‌وگوی وجود، سخن و پرسش وجود است. گفتگو وقتی واقعی است که پرسش باشد. جایی که پرسش نباشد اساسا سخن نیست. سخن مبتنی بر پرسش است. پرسش از هستی اساس کار است.» (ابراهیمی دینانی،۹:۱۳۸۱).
با بررسی ویژگی‌های یک فکر فلسفی و قیاس آن با عملکرد کودکان که طرح پرسش‌های گوناگون است، می توان به باور برخورداری کودکان از نگاه فلسفی نزدیک شد:
«همان‌گونه که “پرسش”، اولین قدم ارتباط در گفتگو برای کشف فرایند تفکر محسوب می شود، هنر هم می تواند به رغم شیوه‌های خاص خود، برانگیزاننده‌ ترین نیروی محرک ارتباط عاطفی که به فهم متقابل منجر می شود به حساب آید.» (سوداگر، ۱۳۹۰)                                             
پرسش‌های بی وقفه کودکان برای کشف ماهیت و روابط پدیده‌هاست و وقتی خودشان را به جستجوی پاسخ سؤالاتشان دعوت می کنیم،در یک گفتگوی جدی ما را همراهی می کنند.
شکل‌گیری حلقه‌های کند وکاو فلسفی در کشورهای مختلف جهان و گسترش این حرکت در سرزمین‌های مختلف، حاکی از آن است که بزرگترها به وجود ظرفیتی به نام قدرت تفکر و اندیشه فلسفی در کودکان پی برده اند. نیاز به فلسفیدن همراه با امکان بروز آن می تواند زمینه‌ساز برنامه‌های دقیق و مدون و علمی باشد.
«الگوهای تعلیمی فبک با توجه به خصوصیات کودکان و موقعیت سنی آنان شکل گرفته است و این مسئله به معنای توجه ویژه فبک به دوران کودکی و ویژگی‌های کودکانه این دوران است. از نظر برنامه آموزش تفکر فلسفی،کودکی دوران کنجکاوی است و کودک، ذاتی پرسشگر دارد. بنابراین، بهترین فیلسوف طبیعی نه پرورش یافته،کودکان اند. آنان در انجام دادن عمل فلسفی از بزرگان پیش ترند،حتی اگر نتوانند برخی از تفکراتشان را به زبان بیاورند. (سوداگر، ۱۳۹۰)
۱-۱-    بیان مسئله:
 در تلاش برای درک توانمندی‌ها و ظرفیت‌های کودکان، استفاده از فعالیت‌های طبیعی و مورد علاقه‌ی آنان از جمله نقاشی، داستان‌گویی و فعالیت‌های هنری اهمیت بسزایی دارد. در این میان گفتگوهای کودکان از آن جهت که بیان اندیشه‌ها و افکار، در قالب کلمات صورت می‌گیرد، در شناسایی اندیشه و نگاه فلسفی و تخیل آنان بویژه نقش آن با تأکید بر رابطه‌ی زبان و تفکر اهمیت بسزایی دارد(ویگوتسکی، ۲۰۰۴). امین پور معتقد است: «کودکان زبان خاص خودشان را دارند. کلمات آنها ممکن است به گوش بزرگترها  آشنا باشد، اما آنها اغلب برای این کلمات، معانی کاملا متفاوتی در ذهن دارند»(امین پور،۳۵:۱۳۸۵). ایجاد فرصت سخن گفتن و طرح پرسش برای کودکان می تواند زمینه را برای شناسایی توانایی های خاص آنها فراهم کند. باتوجه به اینکه آموزش‌های مدرسه و کتابهای درسی، فیلمها، بازیهای فکری و رایانه‌ای و نوع مواجهه با پرسشهای کودکان، بسته به نوع باور ما نسبت به آنها می‌تواند دگرگون شود؛ انجام پژوهش‌هایی که ما را به کشف بهتر دنیای کودک رهنمون سازد، ضروری است. بر این اساس، نکته مورد تامل در پژوهش حاضر پرداختن به نگاه فلسفی کودکان و ارتباط این نگاه با تخیل در کودکان است. اندیشه‌ی فلسفی نوعی نگاه به ورای عینیات، اما مبتنی بر آن است.
۱-۲- هدف پژوهش:
هدف کلی پژوهش، بررسی نگاه فلسفی کودکان و ارتباط این نوع نگاه با تخیل در گفتگوها و پرسش هایی است که کودکان طرح می کنند.
*۱-۳- تخیل چیست؟
از مطالعات، چنین برمی‌آید که تخیل، عنصر و ماده‌ای تازه کشف شده نیست؛ بلکه گویی همزاد و همراه انسان است تا هر روز به کشفی تازه در جهان هستی برسد. تخیل، شاهراهی برای رسیدن به دنیایی بهتر و کشف جهانی ایده‌آل است. این نیرو انسان را قادر می‌سازد که فراتر از دنیای مادی به اتفاقات و پدیده‌هایی بیندیشد که هنوز رخ نداده‌اند. تخیل، محدود به هنر و ادبیات نیست و در زمینه‌های گوناگون، انسان را قادر به تصور ناممکن‌ها می‌کند. «نویسندگان، بر سر این امر توافق دارند که تخیل، هسته‌ی مرکزی برجسته‌ای است که تصویر چیزهایی را خلق می‌کند که حضور یا وجود ندارند. مکانیزمی از ذهن و فکر است که چیزهایی را می‌سازد و آنها را در غیابشان لمس و درک می‌کند. تخیل،توانایی فکر است برای اینکه تصورات را شکل دهد و منفعل نیست.»(ترلکتسی،۱۸:۲۰۰۹).
نعمت‌اللهی(۱۳۹۱) اذعان می‌کند که تفکر، همزاد تخیل است. آنگاه که می‌خواهیم مفاهیم فلسفی را به کودکان بیاموزیم یا نگرش فلسفی آنان را مورد توجه قرار دهیم، به طور پنهان و آشکار به مفهوم تخیل نیز توجه کرده‌ایم. تخیل در دنیای کودکی، از جایگاهی ویژه برخوردار است.گویی این عنصر، ذاتیِ اوست.
«با در نظر داشتن اهمیت “تخیل” در زندگی انسانی ماست که “مرد دانش و اندیشه‌ای چون “آلبرت اینشتین” گفته است:-تخیل مایه همه چیز است.تخیل از دانش مهم‌تر است،چون دانش فقط به چیزهایی که ما می شناسیم و می فهمیم،محدود می شود،حال آنکه تخیل تمام عالم را و همه آنچه را که در آینده تا ابد خواهیم شناخت و خواهیم فهمید،در بر می گیرد.»(کیانوش، ۱۳۸۹).
«فرانسیس بیکن می گوید:-هدف واقعی تخیل این است که ما را در طبیعتی دیگر،در جهانی قدسی جای و گذار بدهد.»(همان)
  اما جدای از تعریف،جایگاه و نقش تخیل در زندگی انسان ارتباط کودک با مفهوم تخیل،تأمل برانگیز است.«در کودک، تفکر،عین تخیل است،اما در شاعر،تخیل همان تفکر کودکانه است.» (امین‌پور، ۱۳۸۵)
۱-۴- ارتباط تخیل و نگاه فلسفی
یکی از نشانه های فلسفه و فکر فلسفی، پرسش است و کودکان پیوسته با کنجکاوی تمام در باره دنیای پیرامون و حتی نادیدنی ها سوال می کنند.این امر در سنین پایین بیشتر مشاهده می شود.
«کودکان پنج،شش یا شاید هفت ساله بیشتر احتمال دارد که پرسش‌های فلسفی مطرح کنند و نظر فلسفی ارائه دهند تا کودکان دوازده یا چهارده ساله. توضیح این پدیده پیچیده است و بخشی از این پیچیدگی نیز مربوط به ماهیت فلسفه است.درواقع گونه ای از معصومیت و سادگی در باره ی بسیاری و شاید بیشتر پرسشهای فلسفی وجود دارد و این چیزی است که بزرگسالان از جمله دانشجویان دانشگاه، آنگاه که نخستین کتاب فلسفه را به دست می گیرند، مجبورند در خودشان پرورش دهند، در حالی که برای کودکان این امری طبیعی است.»( متیوز۱۹۸۰).
درحقیقت جلوه گاه نگاه فلسفی کودکان، همان پرسشهای پایان ناپذیری است که در چشم و زبانشان موج می زند و در روند اجتماعی شدن و تبدیل کودکان به بزرگسالان رنگ می بازد:«بزرگسالان کودکان را از طرح پرسشهای فلسفی نا امید می کنند .آنان این کار را نخست با کوچک شمردن آنان(کودکان) و سپس با هدایت ذهن جستجوگرشان به سوی پرسشهای “مفیدتر” انجام می دهند. بیشتر بزرگسالان خودشان به فلسفه علاقه ای ندارند.»(متیوز، ۱۹۸۰).
نکته جالب توجه دیگر این است که مباحث روانشناسی پیوسته سیر تحول خود را ازدوران کودکی آغاز کرده و به بزرگسالی می رسند و نقطه عطف آنها کودکی است. «روانشناسی نوین به طور کلی و روانشناسی کودک به ویژه،چنین تمایل نشان می دهند که مسایل روانشناسی و فلسفه را در هم آمیزند.روانشناس آلمانی،آخ، می گوید:-اما آن(چنین روانشناسی)فلسفه ی تجربی است!-ودرواقع،مسایل بسیاری در زمینه ی بغرنج تفکرکودک وجود دارد که بانظریه ی شناخت ،منطق نظری و دیگر شاخه های فلسفه ارتباط پیدا می کند.امتناع عمدی از فلسفه،خود،نوعی فلسفه است.»( ویگوتسکی، ۱۳۸۱)
کسی می تواند فلسفی بیندیشد ،گفتگو کند و سوالاتی از این دست مطرح کند که قدرت تعقل و تفکر داشته باشد. ویگوتسکی معتقداست :«بررسی های گوناگون نشان داده است که دقیقا در اوان سن دبستانی است که کارکردهای عالی عقلانی که از خصوصیات عمده آنها آگاهی توام با تعقل و کنترل سنجیده می باشد،در فرایند رشد هویدا می شوند .دقت که پیش تر غیرارادی بود ،ارادی شده وبه طور فزاینده ای متکی برتفکر خودکودک می شود. حافظه ی ماشینی به حافظه ی منطقی که به وسیله ی معنا هدایت می شود ،تبدیل می گردد وکودک آن را به گونه ای سنجیده به کار می برد.»
لازمه نگاه فلسفی ،ادراک و اعمال عقلانی است، هرچند که انجام این عمل، آگاهانه نباشد.کودک ادعا نمی کند فلسفی می اندیشد و تعریفی از فلسفه ندارد ،لیکن نگاه او به پدیده ها می تواند رنگ وبوی فلسفی داشته باشد.
ازآنجا که میان تفکر و زبان ارتباط برقرار می شود، بنابراین گفتارکودک درمقوله مفاهیم و پرسشهای فلسفی نمی تواند بدون تکیه بر تفکر صورت پذیرد. «معنای واژه ،تازمانی که اندیشه درگفتارتجسم نیافته است ،پدیده ی فکری به شمار می رود و هنگامی معنای واژه پدیده ی زبانی محسوب می شود که گفتار با اندیشه درآمیخته و از آن روشنی و صراحت یابد. معنای واژه، پدیده ی تفکرزبانی یا گفتار بامعنی است.معنای واژه،حاصل پیوند واژه و اندیشه است.»(ویگوتسکی، ۱۳۸۱).
این اظهار ویگوتسکی و تجربیات زبانی و اندیشه حتی در معاشرت باکودکان، ما را به یاد نظر باختین درمقوله ی بینامتنیت می اندازد.«واژه یک چیز مادی نیست، بلکه هماره درتحرک بوده و رسانه ی هماره متغیر، تعامل مکالمه ای است. واژه هرگز جذب یک آگاهی واحد یا یک آوای واحد نمی شود.حیات واژه با انتقال از دهانی به دهان دیگر ، از زمینه ای به زمینه ی دیگر، ازیک گروه اجتماعی به گروه اجتماعی دیگر، ازیک نسل به نسل دیگر، دوام می یابد.دراین روند، واژه مسیرخویش را از یاد نبرده و نمی تواندکاملا از قید قدرت زمینه های ملموسی که به آن واردشده آزاد باشد.»(باختین،۱۹۸۴:۲۰۱).
باهمه ی این شرح و تفسیرها، این سوال درذهن شکل می گیرد که پرسشهای گوناگون ،تامل برانگیز وگاهی بی مانند کودکان، آیا تابع قاعده ی تاثیر وتاثر هستند؟چه کسی پرسیدن و این گونه پرسیدن را به آنها آموخته است و آیا این حقیقت بدیهی جای پرسش دارد که عموم کودکان به طورذاتی و طبیعی جستجو گر و برخوردار از تخیل و نگاهی متمایز با بزرگسالان هستند؟آیا آنگونه که باختین در مبحث بینامتنیت ازتاثیر دیگران درآراء و اندیشه های مامی گوید،کودکان پرسشگری را از کسی می آموزند؟درحالی که بزرگسالان که تعلیم و تربیت کودکان را برنامه ریزی می کنند، گاه از پاسخ به پرسشهای آنان در می مانند و یا از سوالات بی وقفه کودکان به ستوه می آیند.
نوآوری، تخیل و خلاقیت در گفتار و رفتار کودکان بسیار مشاهده می شود.حرف های تازه ای که بزرگترها را به حیرت وامی دارند،یا گفتگوهایشان باعروسکها، اسباب بازی ها و پدیده های طبیعت و از این راهها نشانه های  تفکردرآنها پدیدار می شود. عنصری که دبونو، اندیشمند معاصر نیزبه آن پرداخته است:«برای خلاقیت، طراحی، اجرا و هرنوآوری دیگری به تفکر نیاز داریم.» ( دبونو،۱۳۸۰).
۲-گفتگو :
حال می توانیم وارد مقوله ی گفتگو باکودکان شویم ونمونه هایی از اندیشه فلسفی را درکلام آنان بازنمایی کنیم.از کودکان دبستانی می خواهیم هرسوالی که درذهن دارند مطرح کنند تا با هم به جستجوی پاسخ آن برآییم. اولین واکنش همه ی کودکان ،اشتیاق بی وقفه برای پرسیدن است.آنها پرسشهای گوناگون طرح می کنند:
*برق که می ره کجا می ره؟
*کجا برویم که مطمئن شویم زمین گرداست؟
*چرامرده هارانمی بینیم؟
*چراکره های جغرافیایی مدرسه کج هستند؟
*چرا با وجود گناهان ما، خداوند نعمت های زیادی به ما داده؟
سوالات بی وقفه ادامه دارند.بچه ها ازسروکول هم بالا می رروند که سوالشان را به گوش ما برسانند.پرسشها رادسته بندی می کنیم درموردشان حرف می زنیم و تحقیق می کنیم.
را به مشاهده طبیعت می رویم و می خواهیم بادقت در پدیده ها، هرسوالی به ذهنشان می رسد راطرح کنند:
*چرا بعضی پسته ها پوک هستند؟
*چرا درخت ها حرف نمی زنند؟
*چرا برگ درختان با هم فرق دارد؟
*علف هرز چگونه بوجود می آید؟
*چرا دوردرختان پیرقارچ سبز می شود؟
*چرا گیلاس قرمز است؟
*چرا گلها بوجود می آیند؟
*اول چه چیز آفریده شد؟
نوع سوالات کودکان نشان می دهد که بی واهمه و از سرکنجکاوی می پرسند تا به کشف جهان هستی دست یابند.لیپمن(۱۳۸۷)یکی از ویژگی های فلسفه را برخورداری از شکلی از نقد بر می شمارد:« نزدیک ترین پله یک کاوش به درون موضوع تازه کشف شده، فلسفه است .درروند پیشرفت، کاوش در مشاهدات ،تجربیات و سنجش دقیق ،جنبه های فلسفی به جنبه های علمی تبدیل می شود. البته نه این که فلسفه محو شود، بلکه در شکلی از نقد باقی می ماند. او فلسفه های مضاف رانوعی تفکر نقاد تلقی می کند و معتقداست آنها مجموعه ای از مهارت های تحلیلی و مفهومی را که بخشی از سنت فلسفی است به کار می برند.»
بسیاری از سوالات کودکان ضمن ریشه داشتن در حس کنجکاوی و رغبت برای کشف تازه ها، رنگی از انتقاد دارند.در جلسات متعدد نقد کتاب های کودکان و نوجوانان باحضور نویسندگان آن کتابها کودکان ونوجوانان خیلی بی تعارف با نویسنده گفتگو می کنند و به نوعی خود را صاحب آن اثر می دانند و ضمن حفظ حرمت نویسنده، نظرات خود را آزادانه و بی پرده بیان می کنند.
در دیدارهای متعدد باکودکان دبستانی دریافتم که پیوسته درذهن آنها پرسشهایی تازه شکل می گیرد و بی آنکه من آموزش تفکر و فلسفه بدهم جریان نرم و زلال این پرسشها به سوی جهان هستی از سوی این کودکان جاری است:
*چرا آسمان صبح کم رنگ اما شب سیاه و تیره است؟
*چرا نمی توانیم ازآسمان اول بالاتر برویم؟
*چرا در صبح خورشید روشن و شفاف و درغروب پررنگ است؟
*خدا زن است یا مرد؟
*خدا چطور به وجودآمد؟ ماچطور؟
*چرا آدم اولین انسان بود؟
*اگر آسمان هفت طبقه است ، بهشت درکدام طبقه قراردارد؟ بهشت کجاست؟
سوالات،پایان ناپذیر وگوناگونند.به یادبیاوریم که لیپمن گفت:-درروند پیشرفت کاوش درمشاهدات، تجربیات و سنجش دقیق، جنبه های فلسفی به جنبه های علمی تبدیل می شود-از این رو می بینیم که برخی از کنجکاوی های کودکان می توانند به وسیله علم پاسخ مناسب دریافت کنند اما همچنان ریشه این جستجو گری فلسفی است. در نحوه طرح یا محتوای پرسشها هیچ چیزی به کودکان القاء نمی شدو این ها سوالات خالص خودشان بود.
متیوز در کتاب فلسفه کودکی اشاره ای آشکاربه برخورداری کودکان از نگاه فلسفی دارد:«فلسفه یک فعالیت طبیعی است،به همان اندازه که نواختن موسیقی و بازی کردن کاملا عادی و طبیعی است.من کتاب فلسفه و نوجوان رادر ۱۹۸۰نوشتم. فرض اصلی کتاب این بود که برخی بچه ها به طور طبیعی پرسشها و تفسیرهایی مطرح می کنند و یا حتی استدلالهایی به کار می برند که فیلسوفان حرفه ای آن را به عنوان مفهومی فلسفی می شناسند…پژوهش غیررسمی من پیشنهاد می کند که چنین سیر خودجوش در فلسفه،درهمه ی بچه های سه تا هفت ساله دیده می شود ودر بچه های بزرگتر تاحدی معمول نیست،اگرچه درسنین هشت ونه ساله نادراست.»
اما باید دید جهان در دیدگاه متفاوتی که نسبت به کودکان و قابلیت های آنها یافته است تا چه اندازه به اتفاق نظر نزدیک می شود.
«الان هیچکدام دانسته های مادرباره بچه ها با هم هماهنگ نیست.من در کتاب فلسفه و بچه های کوچک،مدرکی ارائه داده ام که برخی از بچه های کوچک تاحدی به طورطبیعی نظرمی دهند ،سوال می پرسند وحتی در مباحث واستدلال هایی شرکت می کنند که فیلسوفان باتجربه آن را به عنوان فلسفه می شناسند.»(متیوز، ۱۳۸۷).
همچنان اصرارو تاکید متیوز بر فلسفی عمل کردن کودکان درسنین پایین مشاهده می شود و این نتیجه ارتباط مستمر و تنگاتنگ او با کودکان است.
«من در کتاب گفتگوهایی با بچه ها،دلیل ارائه دادم که حتی بعد از این که بچه‌ها به طور طبیعی با فلسفی عمل کردن، تقریبا بین سنین هشت و ده سالگی اجتماعی شده، وقتی که به آنها برخی تصورات نشان داده می شود،آنها به طور زیبایی به این فرصت برای پرداختن به فلسفه واکنش نشان می دهند.این موفقیت چشمگیر در برنامه‌های فلسفه برای بچه‌ها که از سوی ماتیو لیپمن و همکارانش شکل گرفت،اظهار و بیان محکم تری با همان تأثیر را فراهم می آورد.»
کودکی در کلاس من درباره آسمان و اینکه خدا اول چه چیز را و چگونه آفریده تحقیق کرده بود و شنیده بود که اول آب آفریده شد و برخی طبقات آسمان از جنس آب هستند.یک روزدر کلاس از من پرسید:»
-امکان دارد سوراخ آسمان باز شود و آن آب ها بریزند؟
او به این پدیده اندیشیده و اکنون می خواهد دلیلی منطقی برای محفوظ ماندن آسمان بیابد. همچنان دسته‌ای از سؤالات کودکان از جنس فلسفی و تأمل برانگیزند:
-چرا انسانها می میرند؟
-خدا چرا انسان را آفرید؟
-خدا چرا نمی خواهد او را ببینیم؟
-اگر خدا نبود ما کجا بودیم؟
“اگر خدا نبود ما کجا بودیم” یکی از عمیق ترین این سؤالات است.کودک معتقد است در هر صورت ما بوده ایم در جایی از جهان هستی و یا در ذهنش نقطه مبهمی وجود دارد که خدا و ما ،در بودن، چه ارتباطی با هم داریم.
متیوز در بخشی از کتاب خود حاصل گفتگو با کودکی را آورده بود که توجه مرا جلب کرد.کریستین کودک چهار ساله ای که نظرات جالبی درباره رنگ ها ارائه کرده بود حال به پدرش گفته بود:«مطمئنا از این که حروف را داریم خوشحالیم.»پدر کریستین تا حدی از این اظهار قدردانی خاص شگفت زده شد و پرسید:«چرا؟»کریستین چنین توضیح داد:«چون اگر حروفی نبود، صداها هم نبودند، اگر صداها نبود کلمه ها هم نبود، اگر کلمات نبود،ما نمی توانستیم فکر کنیم و اگر نمی توانستیم فکر کنیم، جهانی وجود نداشت.»
متیوز با مشاهده این استدلال به وجد آمده و می گوید:«استدلال زنجیره ای کریستین فوق العاده بود. همچنین شبیه آن قطعه ی پیچیده ی پارمنیادس است که مطرح کرد :-برای دو چیز یکسان هم تفکر و هم بودن وجود دارد.-این دو موضوع از کریستین نشان داد که چگونگی تفکر یک کودک ممکن است نشانگر استعدادی والا باشد و همچنین دلیل تفکر فلسفی کودکان را به ما نشان می دهد، درزمانی که تا اندازه ای بزرگترها به پرسشهای کودکی پاسخ می دهند.»
من در جمع کودکان این سوال را مطرح کردم که اگر حروف وکلمات نبودند چه می شد؟پاسخ های بچه ها گوناگون بود که نمونه هایی راذکر می کنم:
*پزشکان و متخصصان نمی توانستند درس بخوانند. هیچ چیزبوجود نمی آمد. فکری بوجود نمی آمد.
*آدم ها نمی توانستند حرف بزنند.چیزی نداشتند بگویند.
*هیچ چیز اسمی نداشت.
*هیچ کس زنده نمی ماند،چون دکتر سوادنداشت. همه بیمار می شدند.
*کسی مخترع نمی شد.لازم نبود زندگی کنیم.
*نام بردن اجسام ممکن نبود.
*آینده ی خوبی نداشتیم.
*جهان با امروزه فرق می کرد. چون همه شغل ها به کلمات و حروف مربوطند.
*جانداران از بین می رفتند.
*ماوجود نداشتیم، بچه ها به کلاس تابستانی نمی رفتند.
*اگرکلمه نبود ازگرسنگی می مردیم.
بی آنکه من به کودکان آموزشی در زمینه طرح سوال یا تفکر فلسفی بدهم و بخواهم ادعا کنم که با شیوه های کندوکاو فلسفی برای کودکان آشنا هستم ،در گفتگوهای دوستانه در کلاس تابستانی ،به یافته های جالبی رسیدم. وقتی ذهن پرازسوال بچه ها را بررسی می کردم به چنین گونه هایی بر می خوردم:
-حیواناتی که می خوریم کجا می روند؟
این سوال آیا فلسفی نیست واز ماهیت وجود و انتهای امور نمی پرسد؟
-چرا خدابه حیوانات عقل نداده است؟
این کودک اگر به کارکرد عقل درانسان و تفاوت او با حیوان پی نبرده باشد آیا چنین سوالی راطرح می کند؟
-چراخورشید چشم و دهن ندارد؟
او خورشید را زنده و پویا تصورکرده که انتظار علایم دیگر حیات را از او دارد. درمیان این نشانه ها ،چشم و دهان بارزترند.نگاه و چشم و تاثیر نافذ آن و دهان که شاهراه کلمات و ابراز وجود است .کودکان در نقاشی هایشان برای خورشید چشم و دهان می گذارند.
کودکان در باره ی مبدا و آغاز،زیاد می پرسند که یک پرسش فلسفی مهم است و فلاسفه نیز زیاد به آن اندیشیده اند.
کودکی گفت: ازخدابپرسیم اولین درخت چگونه بوجودآمد؟
ماهیت وجود برای بسیاری از کودکان خیلی مهم و قابل توجه است و وجود، یک محور اندیشه ی فلسفی است.
دیگری از من پرسید: اگرانسانها روی زمین نبودند،دنیا چه فرقی داشت؟
بازهم اولین ها و آغاز، مورد سوال کودکان واقع شد:
*اولین کسی که ماکارونی خورد که بود؟
*اولین کلمه در دنیا چه بود؟
*خدا چگونه اولین آدم را بوجود آورد؟
*اولین انسانها از چه نسلی بودند؟
کودک در ذهن خود تصور اولین انسان را همراه کرده با ریشه و نسل او.این که باید به جایی وصل بود و با ذهنیتی که از دیگران کسب کرده آن را با عنوان نسل مطرح می کند.
پسر ده ساله ای در گفتگو های عمیق فلسفی، تعجب مرا بر می انگیخت.کودکی که به ظاهر جذب درس های مدرسه نمی شد و بیشتر به بازیگوشی علاقمند بود در این گفتگو ها جملاتی نغز به زبان آورد که من را به وجد می آورد. عین این جملات را می نوشتم و گاهی می خواستم آنچه را می گوید خودش بنویسد.وقتی ابتدا می گفت و سپس می نوشت حتی جملات تغییر هم نمی کردند.
یک روز از او پرسیدم جالب ترین اتفاق زندگی تو چیست؟کمی فکر کرد و گفت:
«انتخاب مشکل است.روزی که بی‌بی(مادربزرگ)مرده بود،با آنکه خیلی ناراحت بودم برایم جالب بود.یک اتفاق جالب تلخ.چون تا آن روز مرده از نزدیک ندیده بودم.من نمی ترسیدم.چون انسان از انسان نمی ترسد.او که نمی خواست مرا بکشد.
به نظر من اتفاقات، زنده هستند و اگر از میان آنها یکی را انتخاب کنم بقیه ناراحت می شوند و با من قهر می کنند و دیگر برایم پیش نمی آیند.»
از او پرسیدم بزرگترین آرزوی تو چیست؟
گفت:«من یک آرزو ندارم. سه آرزو دارم. خیالات من به واقعیت در می آیند.اگر روی آنها تمرکز کنم برای من عین واقعیت می شوند.با دوستانم دنیای تخیلی دارم.دنیایی که هیچ وقت فراموش نمی شود.» من با شنیدن این جملات که نرم و روان بر زبان او جاری می شوند احساس خوبی پیدا می کنم و از این گفتگو لذت می برم.خودش هم به این گفتگوها بسیار علاقه‌مند است و مرتب خواهش می کند به آن بپردازیم.
از او پرسیدم چه خصوصیتی در تو هست که به ارتباط موفق کمک می کند؟
گفت:«هر ارتباطی موقعیت خودش را دارد.همیشه به یک شکل ارتباط بوجود نمی آید.یک دوستی با دعوا شروع شد.من و علی‌اصغر دعوا کردیم و آشنا شدیم و حالا صمیمی هستیم.مثل دو برادر.»
در یکی از جلسات گفتگو از او پرسیدم تو می دانی فرق بین توهم و تخیل چیست؟ او گفت:«توهم چیزی است که انسان فکر می کند واقعا اتفاق افتاده اما در فکرش اتفاق افتاده،مانند دیدن آینده.بیشتر انسان های دنیا آینده را در فکرشان می بینند که بعضی وقتها واقعا اتفاق بیفتد و گاهی نه.تخیل چیزی است که انسان در ذهن خود بوجود می آورد.اتفاقات عجیب و غریب که خود انسان می داند الکی اند و آنها را با تمرکز برای خود واقعی می کند.بیشتر انسان های دنیا تخیلی دارند و هر روز و هر وقت بتوانند به آن فکر می کنند و در آن زندگی می کنند.»
در ادامه چون دیدم کودکان توجه خاصی به آسمان دارند با آنها به گفتگو در این باره پرداختم.اینکه آنها چه تصوری از آسمان در شب و روز دارند.آسمان در فصل ها و لحظه های مختلف به ویژه خواستم به تصورات خود درباره آسمان در سنین قبل خود اشاره کنند. این بررسی را از بیست سال قبل تحت عنوان “آسمان و تصورات ما” آغاز کرده بودم و در این دیدارهای تازه نیز به آن پرداختم. نمونه هایی از حرفهای بچه ها:
«در زمان بچگی فکر می کردم آسمان در دارد.اگر درش را باز کنی دنیای دیگری هست که پری ها و فرشته ها در آن زندگی می کنند و وقتی ما دعا می کنیم آنها می شنوند و به خدا می گویند دعای ما را مستجاب کند.من فکر می کردم آسمان هم از آب درست شده که آبی است و ابرها قایق های پر از آب آنند که وقتی هوا سرد می شود آب را خالی می کنند.»
نکته قابل توجه این که حتی کسانی که از مرز کودکی گذشته اند وقتی خیالات کودکی خود را به یاد می آورند برایشان جالب و متمایز است.خانم جوانی وقتی از پژوهش من درباره آسمان با خبر شد با وجد و لذت تصور کودکی خود در این باره را برایم بیان کرد:«من در کودکی آسمان را خیلی دوست داشتم.به خصوص شب ها دلم می خواست هر چه زودتر چراغ های خانه مان خاموش شود تا آسمان را بهتر ببینم.وقتی که شب می شد از دیدن آسمان لذت می بردم چون فکر می کردم ستاره ها صدا می دهند.بعدها فهمیدم که این صدای جیرجیرک هاست.به خصوص وقتی که به ستاره ها نگاه می کردم اگر ستاره ای درخشان تر بود فکر می کردم این ستاره بیشتر صدا می کند.بعضی وقتها به نظرم می آمد که ستاره ها دهان خود را باز می کنند و می بندند و این صدا از دهانشان خارج می شود.»
در این پژوهش که حرفهای ۴۰۰ نفر را درباره تصورات کودکانه شان از آسمان شنیدم نکته قابل توجه این بود که هر یک تصور خاص و ویژه ای داشتند که به نوعی تخیلی و خیال انگیز است و همه خیال خود را باور داشته اند و تنها در زمانی بعد پی به خیالی بودن تصویرشان از آسمان برده اند.عنصر مشترک همه خیال و باور تصوراتشان درباره آسمان بود.
«من در کودکی فکر می کردم که آسمان یک پرده نازک و آبی رنگ است که روی آن نقاشی شب و روز کشیده شده است.هر وقت من می خواستم توپ بازی کنم توپ را به بالای آسمان نمی انداختم،برای اینکه فکر می کردم اگر توپ را خیلی زیاد به بالا پرت کنم توپ،پرده نازک نقاشی آسمان را پاره می کند و دیگر شب و روز نمی آید.»
«از وقتی فهمیدم ابرها پنبه نیستند و نمی توان سوار آنها شد،آسمان ابهت خود را از دست داد.»
«آرزو داشتم به آخر آسمان بروم و فکر می کردم آسمان آنجا آبی تر است.»
پسری در گفتگو هایی که درباره آسمان داشتیم به من چنین گفت:«آسمان یک سقف بزرگ است.همه چیز از آن می گذرد.اما به نظر من چیزی از آسمان رد نمی شود چون آسمان برای ما و هیچ چیز دیگر،ته ندارد.حتی ما فکر می کنیم آسمان مربوط به زمین است.این طور نیست.چون ما هر چقدر به سمت آسمان برویم تمامی ندارد.»
از حرفها درباره آسمان که بگذریم کودکان درباره خدا و ماهیت او بسیار سؤال می پرسند و بی آنکه در بود و نبود او شک کنند می خواهند از او بیشتر بدانند.یکی از بچه ها گفت:
«خداوند یک موجود پیچیده است.ما وقتی نتیجه کار او را نمی دانیم از کارهایش ناراحت می شویم و به نظرمان جادویی و تخیلی می آید.ولی وقتی نتیجه را می فهمیم راضی و خوشحال می شویم.»
– خدا چه شکلی است؟
– چرا نمی توانیم خدا را ببینیم؟
– خدا زن است یا مرد؟
– خدا چرا انسان را آفرید؟
در پی سؤالات و حرفهای کودکان من هم سؤالاتی را از آنها پرسیدم و پاسخ های جالبی شنیدم:
*دوست داری جای یک حیوان باشی؟             کودک ده ساله:
«بعضی حیوانات مثل پرنده ها که از بالای آسمان همه چیز را می بینند.حیوانات فقط به دنبال نگهداری از بچه هایشان،دفاع در مقابل دشمن و به فکر خوردن هستند.اما انسانها فکر و ذکرشان این است که چیزی را اختراع کنند،چیزی را به دنیا ارائه دهند،اگر مشکلی پیش آمد آن را حل کنند،تفریح کنند،بعضی درس می خوانند و بعضی هم دوست دارند فقط یک گوشه بنشینند و فکر کنند،عین من.»
*مرکز احساسات ما کجاست؟
«مغز-» چطور؟ مگر نمی گوییم دلم سوخت،دلم گرفته،پس چطور مغز احساسات ما را کنترل می کند؟
«دلیل این حرفم این است که فرزند دوستتان که مرگ مغزی شده با آنکه قلبش کار می کند اما نمی تواند گریه کند،بخندد و عصبانی یا خوشحال شود.»
*اگر آدم ها نتوانند فکر و حرفهایشان را با کسی در میان بگذارند چه می شود؟
«غصه هایشان را باید خودشان تحمل کنند و افسرده می شوند،دلشان پر است و حس می کنند خیلی سنگین هستند.حوصله ندارند و دوست دارند گوشه ای بنشینند و هیچ کاری انجام ندهند و در آخر دیوانه می شوند.»
*حالا که فصل انار است گنجشکها در دل درختان انار چه می گویند؟
«جشن می گیرند.چون بی دردسر انار تازه می خورند.زنبورها هم در فصل انگور جشن می گیرند.بیشتر گنجشکها و حیوانات هیچ غصه ای ندارند و هر روز در حال خوش گذرانی هستند.ما انسانها یک غصه خیلی بزرگ داریم.این که کاری که انجام می دهیم چطور مخفی کنیم.همه انسانها در هر لحظه ممکن است غصه ای داشته باشند.اما پرنده ها هیچ غصه ای ندارند.هر وقت خواستند به هر جایی سفر می کنند.خانواده ای پر جمعیت دارند و کلی دوست.اما انسانها ممکن است دسته جمعی زندگی کنند ولی با هم زندگی نمی کنند.برای سفر باید پول بدهیم و ممکن است نداشته باشیم.برای حیوانات همه چیز فراهم شده است.ولی ما انسانها باید خودمان چیزی را دست و پا کنیم.ما می سازیم،حیوانات استفاده می کنند.اما بزرگترین مشکل حیوانات این است که انسانها آنها را شکار می کنند.
*چه کسی روزو شب و تغییر زمان را بوجود می آورد؟
«خدا.کدام انسانی می تواند؟اگر انسانها می توانستند،کلی سوءاستفاده می کردند.مثلا روز را آنقدر طولانی می کردند که نمی فهمیدیم شب چه معنایی دارد.ما دیگر معنای روز و شب را نمی فهمیدیم.اگر کسی مدتی طولانی روز را می آورد و پس از مدتی شب می آمد تازگی داشت.اما خدا همه چیز را با نظم و ترتیب درست کرده که چند ساعت روز و چند ساعت شب باشد تا ما هم معنی روز را بفهمیم،هم شب را.»
یک روز پسرم به من گفت:شما هیچ می دانید که تمام اشیاء درون خانه به وسیله آب درست شده اند و اگر آب نبود هیچکدام نبودند؟من فکر می کنم همه چیز از آب درست شده است.من باز هم متعجب شدم و پرسیدم از چه کسی شنیده ای؟گفت:هر کس خوب فکر کند خودش این را می فهمد که مواد در طبیعت همه به آب مربوطند.من به او گفتم:باور می کنی خداوند هم در قرآن  این نکته را مطرح کرده است.خیلی به وجد آمد و گفت جدی من حرفی شبیه به حرف خدا زدم.گفتم بله خداوند فرموده است:من الماءِ کل شیءٍ حی.همه چیز با آب زندگی می یابد.پس تو منظور این آیه را می توانی بفهمی.چطور ممکن است همه چیز از آب بوجود آید؟
گفت:«مواردی که در آن شک داریم،خدا خواسته به صورت معما باشند و خداوند هوش ما را به کار اندازد.ببیند که هر یک از ما چگونه از هوش خود استفاده می کنیم.سپس گفت درباره مولکول ها هیچ می دانید؟می دانید ما با موجودات زیادی در یک خانه زندگی می کنیم؟»
من تمام حرفهای بچه ها را بدون هیچ حذف و اضافه ای نقل می کنم.فقط وقتی آنها را می گفتند می نوشتم تا فراموش نشوند و می بینم که چقدر اشارات اندیشمندانه،فلسفی و رها و آزاد در آنها وجود دارد.
سؤال دیگر من از یکی از کودکان این بود.سؤالی که متیوز نیز از برخی بچه ها پرسیده بود.
*شروع زمان کجاست؟
«زمان برای ما از وقتی بود که خدا ما را آفرید.اما اولین بار آن را نمی توان گفت.چون معلوم خدا از کی بوده و شاید همیشه بوده که زمان را بیافریند.»
*اول خدا بود یا اول زمان؟
«اگر خدا نباشد هیچ نیست.هر دو چیزهای عجیب و غریبی هستند.زمان پیچیده است.نمی توان چیزی گفت.».
۳-    بحث و نتیجه گیری:
با مرور دیدگاه کودکان درباره جهان هستی به این نکته پی بردم که آنان نگاهی ورای ماده و مسائل مادی و صوری به حیات و هستی دارند.جهان، مفاهیم و پدیده ها را گسترده و عمیق تر می بینند و هر چه بزرگتر می شوند همه چیز به نظرشان کوچک و محدود می شود.حتی ابعاد فیزیکی مکان ها و طول زمان در کودکی بزرگتر به نظر می آید و پس از آن یک مکان که خیلی بزرگ و رمزآلود تصور می شد کوچک و معمولی به نظر می رسد و زمان سریع می گذرد. ما با موجوداتی سر و کار داریم که از فکری گسترده برخوردارند و جهان بزرگ درونشان در جهان گسترده پیرامونشان منعکس می شود و مصداق فرمایش مولا علی(ع) است که می فرمایند:اَتَزعَمُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغیرٌ و فیکَ اَنطَوَی العالَمُ اَلاکبرَ  آیا گمان می کنی تو جرم و ذره ای کوچک هستی،در حالیکه در درون تو دنیای بزرگی به ودیعه نهاده شده است.حال که کودکان از چنین ظرفیت و توان بالایی در اندیشه و احساس و توجه به هستی برخوردارند، اگر راه برخورد ما و منش و تعلیم و پرورش ذوق ما برای آنان مبتنی بر این ویژگی ها باشد،جهانی متفاوت خواهیم داشت.خیلی زود این دنیا تحت تأثیر دیدگاههای بزرگسالانه رنگ می بازد و همه چیز به گونه ای که اکنون است رقم می خورد،در حالیکه می تواند به شیوه ای دیگر جهان را معنا کند.باور نگاه متمایز کودکان،باور دیگر گون هستی و درک منحصر به فرد خودمان است. و این آغاز تعلیم و تعلمی پرسود و ثمربخش خواهد بود.

فهرست منابع:
۱-امین پور،قیصر،(۱۳۸۵)،شعر و کودکی،تهران،انتشارات مروارید
۲-خسرونژاد،مرتضی،(۱۳۸۷)،دیگر خوانی های ناگزیر،تهران،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
۳-سوداگر،محمدرضا،(۱۳۹۰)،دو فصل‌نامه علمی تخصصی تفکر و کودک – مقاله
۴-سایت جام‌جم،مقاله سید امیرحسین جهانی
۵-کیانوش،محمود،(۱۳۸۹)،شعر زبان کودکی انسان،تهران،نشر قطره
۶-گرت.بی.متیوز،فلسفه کودکی،ترجمه سعید حسام پور(در دست چاپ)
۷-ناجی،سعید،(۱۳۸۷)،کندوکاو فلسفی برای کودکان،جلد اول،تهران،پژوهشگاه علوم انسانی
۸-ویگوتسکی،لوسمنوویچ(۱۳۸۱)،زبان و تفکر،ترجمه بهروز عزبد فتری،نشر فروزش

۱۱ دیدگاه براي " بررسی نگاه فلسفی کودکان به جهان هستی در گفتگوهای شان "

  • ابراهیم نعمتی .مرکز ریگان:

    سلام خسته نباشید همکار محترم
    پرسش سراغاز اندیشیدن است
    این کار را بچه ها به خوبی انجام می دهند این ما هستیم هم می توانیم انها را با تحریک کردن و تشویق کردن به نوعی این روند را خیلی خوب به جلو هدایت کنیم
    وهم می توانیم با جوابهای نسنجیده انرا سر کوب کنیم
    متشکرم موفقیت روز افزون برایتان خواستارم

  • خواجویی نژاد:

    سلام خسته نباشید
    مربیان کانون هرروز باپرسش های بچه هاکارشان راشروع می کنند وسعی میکنند باپاسخهای خوب خود آن هارا به خوبی هدایت کنندوهمه باید آگاهانه مواظب هدایت خودباشند تامبادا آن هابه بیراهه هدایت شوندپس باید پاسخها سنجیده وآگاهانه باشد تا آن هاراسرکوب نکنیم.
    باتشکر موفق باشید

  • احمدی:

    با سـلام و احترام

    دلسوزی ، تلاش و کوشش حضرتعالی در تعلیم و تربیت و انتقال معلومات و تجربیات ارزشمند در کنار برقراری رابطه صمیمی و دوستانه با همکاران و ایجاد فضائی دلنشین برای کسب علم و دانش حقیقتاً قابل ستایش است .

    اینجانب بر خود وظیفه میدانم در کسوت شاگردی از زحمات و خدمات ارزشمند شما تقدیر و تشکر نمایم. از خداوند متعال برایتان سلامتی ، موفقیت را مسئلت دارم.

  • تورنجی،رسول:

    با سلام خدمت سرکار خانم جعفرزاده

    (من ستایشگر معلمی هستم که به من اندیشیدن را اموخت نه اندیشه ها را){{ استاد شهید مطهری}}}}
    حقیقتا مقاله زیبای شما را خواندم و نکات ارزشمندی را اموختم . امید برانکه همه ما مربیان بتوانیم به نکات اشاره شده جامه عمل بپوشانیم و پیداست که اگر امر پرسشگری و تفکر در خانواده با شیوه نامناسب پاسخ داده شود، تنها معلم و مربی می تواند با شیوه صحیحی که اموخته این قوه را به گونه ای سودمند هدایت کند.وگرنه فرد در جامعه سرخورده وبدون روحیه و بطور کل جاهل خواهد شد.در پایان ارزوی سلامتی و سربلندی را از خداوند برایتان دارم ..

  • شبونی:

    سلام خداقوت همکار بزرگوار
    روزی سپری نمی شود که از طرف بچه ها با سوالی مواجه نشویم .این خصلت دنیای کودکی است و این مسئولیت ما را در قبال آنها زیادتر می کند . به امید روزی که هیچ سوالی را بی پاسخ نگذاریم .سلامتی و سربلندی شما را از خداوند مهربان خواستارم

  • فرزانه ایران نژاد:

    سلام همکار خوب ونیک ندیشم سرکار خانم جعفر زاده
    مقاله شما را خواندم چون همیشه نگاه موشکافانه شما در ظرافت های گفتار واندیشه های کودکان برایم جالب بود اما جالب تر از این نکته سوالات مطرح شده در این مقاله از زبان کودکان بود سوالاتی که من در طی شانزده سال خدمتم در کانون وهمدلی با اعضا با آن ها مواجه بوده ام سوالاتی که با هم اندیشی ومهربانی با اعضا در کارگاه های بحث آزاد به آن ها پاسخ گفته ام .شاید سال ها پیش شنیدن کلمه فلسفه در دنیای کودکان سخت وسنگین بود اما اکنون با همه ی پیشرفت هایی که به سرعت در دنیای ما در حال صعود است این نگاه هم در دسترس ویافتنی شده است .شاید تعدادی از ما مربیان کانون بارها با سوالاتی از این دست رو به رو بوده ایم وشاید بعضی از ما اصلا به این نکته پی نبرده باشیم که اینگونه سوالات قالب یا دیگاهی فلسفی دارند اگرچه من براین عقیده ام که صداقت دست های مهربان مربیان کانون واندیشه های پاک وبی آلایش آن ها همیشه خواهد توانست برای ارتباطی زیبا با کودکان وجواب دادن به همه ی سوالات آن ها راه هایی ساده وخوب را پیدا کند. حتی اگر ندانیم مفهوم فلسفه چیست وفلسفه نگاه فلسفی کودکان یعنی چه ؟از شما به خاطر تلاش درتهیه این مقاله سپاسگزارم.

  • خداترس:

    حضرت علی(ع) می فرماید : خداوند به من قلبی بسیار عاقل و زبانی بسیار پرسشگر عنایت کرده است و پیامبر اکرم نیز می فرمایند: دانش گنجینه هایى است و کلیدهاى آنها پرسش است. پس ، رحمت خدا بر شما ، بپرسید که بر اثر آن چهار نفر پاداش مى یابند : پرسنده ، گوینده ،شنونده و دوستدار آنان.
    سرکار خانم جعفر زاده،مقاله بسیار علمی ،زیبا و کاربردی شما را خواندم .
    از این مقاله می توان دریافت، پرسشگری از اصول تفکر نقادانه است.ویکی ازویژگی های کودکان، پرسشگری مستمر آنها در همه زمینه هاست.و سوال خوب پرسیدن هم از جایگاه ویژه ای برخوردار است امید که با اهمیت دادن به ظرفیت و توان بالای اندیشه و احساس کودکان واستفاده از رهنمودها و تجربیات،بزرگوارانی چون شما درمسیر صحیح پرورش فکری کودکان ونوجوان عزیزمان گام برداریم.همیشه سربلند و پیروز باشید.

  • سلام ،خسته نباشید چه مقاله زیبایی واقعا تموم حرفها از دل و فکر بچه هایند می توان گفت کودکان فیلسوفان کوچکند دلم میخواد تو مرکز این کلاس رو داشته باشیم حتما نتیجه اش رو برایتون میفرستم.

  • مهری خسرویان:

    سلام. بسیار زیبا و دلنشین بود و همچنین سرآغاز فعالیتی مهم و تاثیرگذار برای اعضای کانون. مرحبا بر همت والای شما. منتظر مقالات بعدی شما می مانیم.

  • مژگان خجسته:

    تفکر کودکان وسیله ای برای یادگیری، سازماندهی و نظریه پردازی بوده واین مقاله بسیار مفید بوده واز ان میتوان در رشد تفکر کودکان استفاده کرد

  • همکار:

    ممنون و متشکر ازاینکه از طریق اتوماسیون اطلاع رسانی کردید

دیدگاهی بنویسید