postheadericon برف که می آید

سرما زوزه می کشد. مادر گرما دلش می خواهد! دنبال جوراب پشمی هایی که زن دایی خدابیامرز بافته می‌گردد.
بام‌ها که دلشان خیلی وقت بود برف می خواست، حالا دنبال کسی می‌گردد که این سنگینی سفید را از روی‌شان بردارد. دنبال پارو هستند و پدر دنبال پاروی خوش دست پدربزرگ خدابیامرز می گردد.
برف های روی زمین، دل شان  رد پا می خواهد. ردپای خرگوش ها ، سگ‌ها، روباه‌ها وخواهرم دعا می کند که دراین سرمای استخوان سوز هیچ اتفاقی برای آن‌ها نیفتد .
برف همچنان می آید وداداش ها، دلشان یک آش جوی خوشمزه می خواهد، یک آش جوی مامان پز  . آش جوی پر سیرابی با دکوراسیون پیازداغ زیاد با طعم مادرانه .
برف می آید وکوچه ها منتظر برگشت گوسفندان گله هستند. منتظر صدای زنگوله‌ها ودعا می کنند که هم‌چنان صدای زنگوله‌ها سال آینده هم بپیچد. آخر مشهدی حسین گفته امسال تمامی گوسفندهایش را به خاطر گرانی علوفه  خواهد فروخت. اگر مشهدی حسین این کار را بکند، آبادی از نفس می ایستد !
برف که می‌آید، بساط به پا می شود ویک صبحانه گرم برای همه ی اهالی خانه در این سرما به راه می اندازد . مادر چغندرکاران وچغندر فروش ها راهم دعا می کند .
برف که می‌آید، مادربزرگ به کار می‌آید با طعم قصه هایش.
برف که می‌آید، هی یاد کرسی وقصه‌های پدربزرگ می‌کنیم ومی گوییم خدا رحمتش کند .
برف که می آید، شب نشینی وشب چره می آورد واین یعنی گرمای دور هم نشستن.
برف که می آید ، مادر تمامی دعا می‌شود برای راننده‌ها، مسافرهای توی راه، برای برف پربرکت ،برای کار و کاسبی ها که توی این سرما از رونق نیفتند، برای حیوانات.
برف که می آید ، دنبال همه چیز می‌گردیم واین گشتن‌ها خوب است واین گشتن‌ها مارا به دنیای خاطرات می‌برد .
لطفا” با تداعی خاطرات برفی تان به یاد تمام کسانی که شال و کلاه های شمارا بافته اند یا زیر کرسی شان نشسته اید ،یا قصه‌هایشان را شنیده اید یا یک جای گرم در سرمای سخت به شما داده اند و یا به هر نحوی به شما گرمی بخشیده اند، بیافتید.  اگر هستند برای سلامتی شان دعا کنید واگر لا به لای ابرها هستند به یادشان باشید وبرایشان آرامش بخواهید . 
زهرا غلامی مربی ادبی مرکز فرهنگی هنری داودآباد – استان مرکزی

دیدگاهی بنویسید