postheadericon تو می‌آیی و من نیستم

به شفق نشست آفتاب دلم
نم ریزش اشک هایم عطر فراق تو را دارد
چله نشین انتظارت شده ام
کوهی از غم ساختم و رودی از حسرت
کجاست آن نرگس چشمانت ؟
تا ببیند اوج این اندوه را
ترسم از روزی‌ست که تو می آیی و من نیستم
(السلام علیک یا اباصالح المهدی)
فرهاد مینائی ، مربی سیار روستایی کبودراهنگ -استان همدان

۲ دیدگاه براي " تو می‌آیی و من نیستم "

دیدگاهی بنویسید