postheadericon «جای پای پدرم»

این‌جا که من هستم، خاکش بوی شهادت می‏ دهد،
و هنوز جای قدم های پدرم پیداست.
زمانی که هنوز یک پا نداشت.
بارها از پدرم پرسیده ام چرا حیاط خاکی‌مان را موزاییک نمی‏ کنیم؟ اما جوابی نمی‏ دهد.
مادرم می‏گوید: چای پای از دست رفته ی باباست.
این‌جا خانه ی من است و من به آن افتخار می‏ کنم.
بعضی وقت ها جای پای پدرم یک گل نرگس می‏ روید.
گاهی که نگاهش می‏ کنم همیشه خیس است.
فکر می کنم باران هر روز بر روی آن می‏ بارد و تا حالا هزار بار این‌جا پدرم را بغل کرده ام و بوسیده ام.
نیایش شامحمدی/ عضو مرکز آفرینش های ادبی استان کرمانشاه
 گروه سنی ج / برگزیده ی مسابقه ادبی اینجا که من هستم

دیدگاهی بنویسید