postheadericon خانه‌ی دوست کجاست؟

مهسا ریحانی / گروه سنی د / مرکز مجتمع کانون زنجان / مربی : رویا باقری

شاید شما هم شنیده باشید که خدا در آسمان هاست . من هم در جست و جوی خدا در آسمان ها بودم . در میان ابرها ، در آبی آسمان شهرمان . آن‌قدر  باور داشتم خدا در آسمان است که گاهی اوقات که از پنجره ی سرویس مدرسه مان به آسمان نگاه می کردم . ابرها را به شکل تخت های بزرگی می دیدم که خدا روی آن ها نشسته است و فرشتگان مانند فرمانبرداران خدا همیشه در پیش او هستند و از او اطاعت می کنند .
اما وقتی در درسی خواندیم که ” خدا در قلب های ماست ” . من دیگر آسمان را فراموش کردم . به قلبم نگاه کردم . خدا آن جا بود . بعدها از مادرم شنیدم که می گفت ” روح  خدا در بدن ما انسان ها دمیده شده است “. دریافتم که خدا در تمام بدن ما جاریست ، در چشم هامان ، در قلب هامان ، در پاهامان و در هر دم و باز دممان .
بیشتر فکر کردم ، خدا به آن بزرگی باید در جای دیگری نیز وجود می داشت . فکر کنم آخرین باری که از پنجره به درخت سیب حیاط‌مان نگاه کردم ، کاملٱ عریان بود . اما حالا که درخت سیب را می دیدم شکوفه های صورتی ، رویش را صورتی کرده بودند . با خودم فکر کردم این درخت سیب با گذشت فقط چند ماه انگار روح تازه ای در پیکرش دمیده شده و لباس صورتی بر تن کرده است ، یعنی این که خدا در آن نیز جریان دارد .
همان گونه که به درخت سیب خیره نگاه می کردم ، ابرهای سیاه را دیدم که شروع به باریدن کردند ، این ابرها همان‌هایی بودند که در تابستان ، بی برف و باران در آسمان گردش می کردند . با خودم فکر کردم حتمآ خدا در ابر نیز جاری ست ، در تک تک قطرات بارانی ، حتی به چشم هم نمی آمدند ، اما حالا هر یک از آن‌ها سبب شادی یک کشاورز شده بودند .
بیشتر و عمیق تر فکر کردم . خدا در پرنیان آسمان شهر مان ، در سوسوی ستاره های شب ، در رگ برگ های درخت ، در گلدان شمعدانی پشت پنجره ، یا حتی برگ های خشکی که بی توجه بر روی آن ها پا می گذاریم ، جریان دارد . در همه چیز ، حتی در قلم نویسنده …
فقط باید حواسمان را خوب جمع کنیم ، خدا در همین حوالی است …

دیدگاهی بنویسید