postheadericon دخترک کبریت فروش تو

هی !
عمو هانس  نگران نباش
دخترک کبریت فروش تو
هنوز زنده است
باور کن!
من خودم پاهایش را روی برف دنبال کردم
بیا
یک لنگه کفشش را هم پیدا کردم
من رد او را گم کردم ولی دانش آموزان مدرسه ابتدایی در مورد
دخترکی حرف می زدند که سر کلاس ریاضی آن ها رفته
نشسته
و هی چوب کبریت ها را شمرده است .
جهانگردان می گفتند : با آن ها به مصر رفته
و در کنار اهرام ثلاثه چوب کبریت هایش را ردیف ردیف چیده تا خشک شود.
هی عمو هانس عزیزم
هنوز هم نگرانی ؟
باور کن زنده است
دیروز غروب پسرکی به من گفت : دخترک تو با چوب کبریت هایش خانه ای درست کرده و به او بخشیده است ….
زنانی که زنبیل در دست داشتند می گفتند:
دخترکی را  در دوشنبه بازار دیدند که کبریت هایش را حراج کرده است .
عمو تو هنوز غصه می خوری ؟
غصه نخور چون دخترانی که مو هایشان را خرگوشی بسته  بودند نشانی دخترکی را دادند که  بسته های کبریتش را
به گوشه پیش بندش گره زده
و با آ‌ن‌ها لی لی بازی  کرده است !
کولی هایی که بهار اینجا می آیند گفتند :
دخترک تو را دیده اند که کنار جاده
و میان گل های بابونه نشسته
و برای عروسکی چوبی داستان سرباز حلبی عاشقی را تعریف می کرده است!
من مطمئنم او شب های پر برف زمستان
در میان لالایی های غمگین و زیبای مادرن به خواب می رود!
هی عمو هانس نگران او نباش تا وقتی حتی یک کودک هم روی زمین زنده باشد او هم
زنده خواهد ماند
هی عمو هانس
مریم کوچکی کارشناس مسوول ادبی استان مرکزی

 

دیدگاهی بنویسید