postheadericon در تقدیم بهار

هزار دستان در هزار توی پیچک‌ها نغمه ی شادی سر می دهد، بلبل شیفته از عشق گل صد پر ، هزار جامه می درد، چلچله ها از عمق جان می سرایند تا شکوفه های نشکفته دامان نهالان را به صد نقشی و نگاری بیارایند .
باغ اساطیری زمین ، بی قرار خود نمایی ؛ دست به دامان آفتاب جهان گستر می شود تا از تلألو نگاهش گل به نار آید و تاک به بار …
مشاطه ی بهار دست فرصت دراز می دارد تا با سرخی گل نار ، گونه های باغ را بیاراید و با داغ دل لاله ی خونین جگر، بر چشمان نرگس وسمه کشد، دستان باد گیسوان بید مجون را به رقص وا می‌دارد و هر شاخی با ساز نسیم آواز دلنواز بهار می‌سراید…
زمین بار دیگر به دست  تردست زمان، پیرهن منقش به هزار شقایق دل سو خته به برِ هزار پروانه ی خوش نقشِ طنّاز ، به تن می‌کند .
گل یاس لباسِ یـَاس از تن به در کرده، ملبس به قبای کبود رنگِ رنگین کمان می شود .
ستاره می بارد از نگاهِ پر مهرِ آسمان به زمین و جهانی غرقِ سماع در صحن چمن می شود و بدین گونه بهار سر می زند به عشوه‌گری و طنّازی از لابه‌لا ی شب بوها و ساقه‌هایی که همه بر تن ، برگ پوشیده اند …
مژگان امامی پور ..مربی ادبی کانون پرورش فکری مرکزخوی

دیدگاهی بنویسید