postheadericon دعایی که ما را از سیل نجات داد

آخرین خانواده‌ای که با خودرو توی سیل، روی پل باقی ماند ما بودیم. صدای رعد و برق و باران شدید از یک طرف و شلاق ها و فشار آب هم از طرف دیگر باعث شد تا به ناچار، از تنها راه خروج که درب سمت راننده بود، بیرون بیاییم.
ارزش یک دقیقه زمان را درست در همین لحظه درک کردم. هیچ وقت یادم نمی رود که اگر ما در این زمان ۶۰ ثانیه ای ماشین را ترک نمی کردیم، دیگر نجات غیرممکن بود. هر اتفاقی در این یک دقیقه ممکن بود. چنان با شتاب از ماشین خودمان را به بیرون پرتاب کردیم که حتی فرصت نشد، شیشه خودرو را بالا بدهم.
آب همراه با خودش، تنه های درختان، چوب، گل و لای و هر چیزی را که زورش می‌رسید، آورده بود. گاهی اتومبیل ها را به هم می کوبید و گاه، تنه های درختان با بدنه خودرو ها تصادف می کرد. زیادی می اومد و به ماشین ها برخورد می کرد. ترس ناشی از اون سیل باعث شده تا مدتی دختر سه ساله ام صحبت اون واقعه رو می کرد.
بسیاری از خودروهای مقابل ما، بر اثر فشار آب، له شده بودند. در این فاصله اندک، میان مردم همهمه افتاده بود که اگر پل بشکند، مغازه ها و خانه های اطراف را آب با خودش می برد. اکر پل می شکست، دیگر از ماشین ها هم چیزی باقی نمی ماند. من هم دیگر امیدی به اتومبیل خودم نداشتم. در دلم با ماشین و هرچه در آن بود، خداحافظی کردم.
آب همه جا را فرا گرفته بود. فاصله ما تا ماشین ها، بیش از ۳۰۰ متر بود و چیزی تقریبا” دیده نمی شد .
تنها چاره تنها انتظار کشیدن با لباس های خیس و گلی بود. قدرت انجام هیچ کاری را نداشتیم. می خواستیم برویم ، اما به کجا و با کدام وسیله؟ پس تنها باید صبر می کردیم و بس.
بالاخره بعد از ساعتی آسمان رام شد و از فشار آب کاسته شد. آرام آرام با کمک پرسنل شهرداری، مسیر آب تغییر کرد و امکان حرکت و جابحایی برای مردم فراهم شد. همین که فرصت حرکت پیدا کردم، به طرف ماشینم رفتم. شگفت زده شدم. باورم نمی شد. ماشین من هیچ خسارتی ندیده بود. تنها گل و لای بود که به بدنه ماشین چسبیده بود و دیگر هیچ.
همین که داخل ماشین نشستم، اشکم جاری شد. همسرم پرسید: اتفاقی افتاده؟ از خوشحالی گریه می کنی یا از ناراحتی؟ شاید هم ترسیدی!
گفتم: چیزی یادم آمد که حالم را دگرگون کرد. یاد ظهر آن روز افتادم. همان روزی که، درست در همین جا …
گفت: همین جا چی؟
همین چند وقت قبل بود که در ۲۰۰ متری این پل ایستاده بودم. کمی گرسنه بودم و می خواستم، ساندویچ بخرم. منتظر بودم تا فروشنده، ساندویچ مرا آماده کند. در همان لحظه، مادری وارد شد. به فروشنده گفت که بچه مدرسه ای دارم. بچه ام گرسنه است. امکان دارد یک غذایی بدهید تا پسرم بخورد؟ زن با فاصله های کوتاه اما مرتب جملاتش را چند بار تکرار کرد. فروشنده، بی اعتنا به حرفهای این مادر، به کارش ادامه می داد. انگار نه انگار که او حرف می زند. سر و وضعش نشان می داد که پولی در بساط ندارد.
خیلی آرام به فروشنده گفتم: این مادر هر چند تا ساندویچ می خواهد به او بده، حسابش با من است.
حالا دیگر گوش فروشنده می شنید. حالا که خیالش از بابت پول راحت شده بود، حس شنوایی اش کار می کرد.
گفتم: اول ساندویچ های او و بچه اش را بده، من عجله ای ندارم.
چند دقیقه بعد، پسرک دانش آموز در حالی که یک لقمه از ساندویچ را با رضایت در دهانش داشت، لبخند زنان همراه مادرش از مغازه بیرون رفت. او بیرون رفت در حالی که مادرش هم زیر لب چیزی را زمزمه می کرد. شاید دعا می کرد، شاید …
من نمی دانم او چه گفت، اما هر چه در دلش بود و آن را بر زبانش جاری کرد، آن قدر قدرت داشت که به واسطه آن خدا امروز دستم را گرفت.
لبی را به خنده گشودی، دلت را مسرور ساختند.
خدایا، هزاران هزار مرتبه سپاس
محمدحسین منتظری، کارشناس روابط عمومی کانون استان گلستان

۴ دیدگاه براي " دعایی که ما را از سیل نجات داد "

  • حسین قربانزاده:

    حق با توست دوست عزیز
    شاد کردن دل
    دست‌گیری
    کمک به همنوع
    بخشش بی منت و چشم‌داشت
    کارها می‌کند بخدا
    کارهایی که شاید اصلا نفهمیم
    و متوجه علت آن نشویم
    ولی مثل یک پس‌انداز عمل می‌کند
    هرجا چاله‌ای بود سریع پر می‌کند
    و ما رد می‌شویم
    و بسیار موقع حتی نمی‌فهمیم چی شد
    ولی خدا سریع با آن پس‌اندازهای کوچک
    بدهی‌هایمان را صاف می‌کند
    حتی جان و مالمان را دوباره به ما می‌بخشد
    ایمان داشته باشیم به این تاثیرها
    ایمان این تاثیرها را وسعت می‌بخشد.
    ممنون دوست خوبم آقای منتظری
    بخاطر این سهیم شدن

  • خدا قوت به شما همکار عزیز خداوند متعال همیشه پشت و پناهت

  • چه خوب که دعایش را نشنیدید جناب منتظری. خداوند دل بنده ای را شاد کنی دستت را میگیرد مرامش این است. خیلی روان و خوب می نویسید پایدار باشید.

  • معصومه قربانی:

    خاطره جالبی بود ای کاش همیشه حواسمان باشدکه کسی مراقبمان است وهمیشه درراهی قدم

    برداریم که حضرت دوست بپسندد.موفق وپایدار باشید.

دیدگاهی بنویسید