postheadericon دل زمین

هر روز گودالی در دل کوچه ها باز می شود. خانه ای قدیمی خراب می شود. دل زمین خالی می شود از خاطرات گذشته- از حرف هایی که در حیاط یک خانه زده شده. از لحظه هایی که پر از شادی بوده.
دل زمین دارد خیلی خالی می شود… از خیلی چیز ها- دل زمین که خالی می شود بعد می خواهند پرش کنند با یک ساختمان چندین طبقه بزرک و بلند- مثل یک میخ بزرگ.  میخی که در دل فرو می رود و زخمی که بر جای می گذارد- دردناک است …. دردناک است که ببینی خانه های قدیمی با حیاط های زیبا – باغچه و حوض – دریچه های قدیمی خراب می شوند.
این ساختمان های بلند،  میخی را که در دل داریم بیشتر فرو خواهند کرد آنقدر که روحمان سوراخ شود و بمیرد. این ساختمان های بلند از دل و زخم هایش چیزی نمی دانند….این ساختمان های بلند فقط رشد می کنند و بزرگ و بزرگتر می شوند ….. تا همه جا را پر کنند اما دل زمین را هیچگاه پر نخواهند کرد چرا که این ساختمان های بلند دل را نمی شناسند.
دل زمین دارد خالی می شود از خاطره های خوب. خاطره ها پاک می شوند تا آپارتمان های جدید ساخته شوند. تا آدم هایی پرشان کنند که با دل غریبه اند. آخر دل آدم ها هم خالی شده است و میخی درون آن گیر کرده و زخمش عمیق است. ما هم مثل زمین زجر خواهیم کشید – هر دو به یک درد خواهیم مرد.

مرجان اسماعیلی، عضو سابق کانون پرورش استان کرمان

دیدگاهی بنویسید