postheadericon شادی و نشاط در تربیت دینی کودکان و نوجوانان

بسم الله الرحمن الرحیم
نقش طرب و شادی و نشاط در تربیت دینی کودکان و نوجوانان
لیلی خسروی- مربی فرهنگی مرکز بردسیر- استان کرمان
چکیده:
یکی از مسائل مهم تربیتی، توجه به شیوه های آموزش و درونی کردن تعالیم و مفاهیم دینی، در ذهن، دل و جان کودکان است. همانطور که می دانیم، کودکان دارای گرایش های فطری سالمی می باشند که در نهاد و عمق جان آنها وجود دارد. با توجه به این موضوع، چگونگی نگرش و احساس کودکان و نوجوانان نسبت به مسائل و پدیده های گوناگون، نخستین رفتارها و شخصیت آنان را پی می ریزد، به همین دلیل، عنایت به خوشایند بودن احساس بچه ها نسبت به مسائل، به ویژه آموزه های دینی بسیار حائز اهمیت است. بنابراین اگر با روش های گوناگون احساس خوشایندی را در بچه ها پدید آوریم، زمینه های یادگیری رفتارهای مطلوب و آموزه های دینی را در آنها ایجاد کرده ایم.
  در این مقاله سعی شده است در مورد طرب، شادی و نشاط در اسلام نکاتی را ارائه کرده و تاثیر آن را در تربیت دینی کودکان و نوجوانان بررسی کنیم.
کلیدواژه ها: شادی، طرب، تربیت دینی، کودکان و نوجوانان
مقدمه:
دوران کودکی حساس ترین و مهم ترین دوران، در شکل گیری شخصیت کودکان و نوجوانان می باشد، بنابراین رسیدن به کمال و سعادت ابدی و بنا کردن پایه های خوشبختی، احساس خوش بینی، داشتن اخلاقی خوب و نیکو رابطه ای مستقیم با نوع تربیت آنها دارد که آن میسر نمی گردد مگر به شوق، میل و طرب درونی. نقش میل درونی و آمادگی قلبی، چنان مهم است که آموزه های اسلام، اولین شرط انجام عبادات را نیت و میل درونی می دانند و بر حضور قلب تاکیدی خاص دارند.اولیا و مربیان باید عواطف و احساسات مذهبی کودکان را تحریک کرده و قلب او را به تپش اندازند و از این راه، او را متوجه حق و مایل به جمال و طالب کمال سازند. « بنابراین گام آغازین در تربیت نیز باید از راه میل و نیاز و رغبت و اشتیاق صورت گیرد. هیچ گونه اقدام تربیتی و هیچ پیام اخلاقی بدون اتصال و ارتباط با میل قلبی پابرجا نخواهد ماند. همان گونه که مولای متقیان علی (ع) فرمود:
ان للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا، فاتوها من قبل شهوتها و افبال فان القلب اذا اکره عمی:
 برای قلب ها میلی و انزجاری است. پس تلاش کنید تا دلها را از ناحیه ی میل و رغبت به کار گیرید. چرا که اگر دل به ناخواه و اکراه واداشته شود کور گردد.» ( کریمی، ۱۳۸۰: ۵۱ )
ابتدا معنای لغوی طرب، شادی و نشاط را بیان کرده و به بیان مباحثی که در باب شادی ونشاط در قرآن، سیره ی معصومین و اندیشمندان آورده شده است، می پردازیم. همچنین سعی شده است به اندازه ی توان و امکان به تاثیر شادی و نشاط در تربیت دینی کودکان و نوجوانان پرداخته شود. در بخش اول به آسیب های تربیت سوگناک و غمزده در کودکان و نوجوانان می پردازیم و در بخش دوم نقش طرب و شادی در تربیت آموزه های دینی و عرفانی مورد بحث قرار گرفته است. در بخش سوم ویژگی های خانواده و مدرسه شاد مورد بررسی قرار گرفته و دربخش چهارم زیبایی شناسی، زیبایی دوستی و حقیقت جویی که در فطرت خداجوی انسانی است، آورده شده و در پایان روش ها و راهبردهای تقویت تربیت بر اساس راهکارهای طربناک ارائه شده است، و به قول دکتر کریمی تا چه نظر افتد در نظر ناب اندیشان طرب انگیز و صاحب نظران دل انگیز.
 طرب و شادی
حال سوال این است که طرب چیست؟ و شادی و نشاط چگونه حاصل می شود؟ « عده ای طرب را در طبقه بندی های مختلفی تقسیم کرده اند که به تناسب فضای محرک های درونی و بیرونی قابل تفسیر است. از جمله طرب خیالی، طرب روحی، طرب نفسانی، طرب عقلانی، طرب فکری و … که هر یک در قلمرو خود دارای معانی خاصی می باشد.» ( کریمی، ۱۳۹۰: ۱۴) در لغت نامه دهخدا در معنی طرب به شادمانی، سرور، نشاط کردن، شاد شدن، شادی و نشاط اشاره شده است و در معنای لغوی کلمه شادی، به شادمانی، خوشحالی در مقابل اندوه، غم و سوگ آورده شده است. «گفت تو هنوز خردی و کودکی ترا شادی و بازی باید کردن چنانک کودکان را وقت ادب آموختن بود بیاموزی.»(ترجمه تاریخ طبری (
شادی در اسلام
خداوند خالق هستی است. همه ی زیبایی ها، آفریده ی اوست و دنیا آیه ی خداوند می باشد. بطوریکه در روایات آمده است: « ان الله جمیل و یحب الجمال.» خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. ( بحارالانوار، ج ۸۳، ص ۱۸۵)  در کامل ترین دین خدا، اسلام نکات زیادی در مورد شادی و نشاط و از دیدگاه های متفاوتی به آن پرداخته شده است که از جمله ی آن می توان به شادی در نگاه قرآن و سیره ی معصومین به آن اشاره کرد:
 شادی در نگاه قرآن
در نگاه قرآنی، مراحل متعالی و برتری از کمال وجود دارد ، این مراتب از کمال با بهجت و سروری نامتناهی و بیکران همراه است، از طرفی انسان نیز موجودی است که شایسته این شادی و رضایت و خشنودی می‌باشد، لذا انسان سعید که سرور و شادی همیشگی و مستمر دارد هرگز به شادی مقطعی و گذرا دل خوش نبوده و بسنده نمی‌کند.
« امام علی(ع) در وصف مومن فرمود: المومن دایم نشاطه   مومن، نشاط دائمی دارد.» ( بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۶)
مشخصه شادی مستمر و سعادت حقیقی این است که دائمی بوده و برای آن کرانه ای نمی‌توان تصور کرد، حال آن که شادی های گذرا، محدود به یک مقطع بوده حضوری غیردائم و لحظه ای داشته و بعضاً به حالت مقابل خود، یعنی غم و‌اندوه مبدل می‌گردد.
مطابق تعابیر دینی جایگاه شادی های طبیعی و دنیوی که با لذات مادی و محسوس همراهند در زندگی مادی است و جایگاه شادی های معنوی و اخروی در بهشت های مختلفی است که در طول یکدیگر قرار داشته و برترین آنها در عالیترین بهشت ها یعنی جنت رضوان الهی، همان بهشتی که خداوند سبحان در آن حضور داشته و زیبایی و جمال خود را در آن آشکار ساخته است، جای دارد. قرآن کریم ، در مورد شادی که احساسی ضروری برای انسان ها محسوب می‌شود مطالب بسیاری بیان نموده است.
تعابیر این کتاب مقدس با شادی های دنیوی مخالف نیست، بلکه مهم نوع شادی است، شادی هایی که لطمه به دیگران می‌زند و یا دارای قبح اخلاقی و مذهبی می‌باشد و در تضییع حقوق خداوند، خود فرد و سایر افراد نقش دارد، در نظر قرآن کریم نکوهیده و دارای عذاب اخروی می‌باشد. اما شادی برای تفریح در صورتی که قبح اخلاقی نداشته باشد در نظر قرآن کریم اشکالی ندارد.گشت و گذار در طبیعت و مشاهده نعمتهای زیبای خداوند موجب شادی و آرامش درونی می‌شود وانسان را از حالت غم و افسردگی رها می سازد.
«آیات مهرآفرین قرآن، در فرازهای مختلفی خنده و سپس سرور و شادمانی را مورد توجه قرار داده است. ابتدا خنده و گریه را از سوی خدا دانسته می فرماید:
و انه اضحک و ابکی؛ و هم اوست که می خنداند و می گریاند. (سوره نجم آیه ۴۳)
زیرا تمامی اسباب خنده و گریه همچون احساسات انسان و یا دهان و چشم و سایر اعضا در اختیار اوست و خداوند خالق آنهاست.آنگاه خوشحالی و فرح مومنان و دین باوران را در سرای فردوس و بهشت برین خداوندی توصیف کرده، می فرماید:
فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فهم فی روضة  یحبرون.  اما کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، در گلستانی، شادمان می کردند.
عوامل سرور موضوعی قابل توجه و معرفت آفرین در قرآن است که آگاهی از آن ره توشه ای برای همیشه ی زندگانی ما خواهد بود.» (لقمانی،۳۵:۱۳۸۹)
همچنین خداوند می فرماید: « قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون» بگو به فضل خدا و به رحمتش، به اینها شاد شوند، این از هر چه جمع می کنند بهتر است. ( سوره یونس آیه ۵۸ )
نیز می فرماید: « پس خدا آنان را از شر آن روز حفظ کرد و خوشرویی و خوشحالی به آنان داد.» (سوره نسا آیه ۱۱)
نیز می فرماید: « و خوشحال نزد خانواده اش باز می گردد.» (سوره انشقاق آیه ۹)
نشاط و شادی در سیره معصومان (علیه‌السلام)
نشاط و سرور بخشی از سرشت انسان است. بدین جهت قوانین روح‏بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانی می‏بخشد. پیامبر خاتم ‏نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تاکید می‏ورزید. افزون ‏براین، بعضی از روایات نشان می‏دهد معصومان(ع) در کجا و در پی چه مسائلی شاد می‏شدند و برای شاد بودن چه برنامه‏هایی‏ ارائه می‏کردند.
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با یارانش مزاح می‏کرد، اجازه می‏داد یاران با وی مزاح کنند و گاه به شوخی یاران با یکدیگر، گوش می‏سپرد و تبسم می‏فرمود. او هرگز شادی های یارانش را برهم نمی‏زد مگر وقتی‏ سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده می‏کرد.
البته این شادمانی ها با عربده کشی‏ها و خنده‏های غیر مجازی که ‏گاه به سلامت و امنیت و نشاط و حتی حیثیت ‏یک ملت و مذهب زیان ‏می‏رساند، تفاوت دارد. آن گونه شادی ها را نه دین تایید می‏کند نه عقل سالم.
احادیث و روایات فراوانی در وصف شادی وجود دارد؛ از جمله در بحارالانوار و کافی :
«امام علی (ع) می فرمایند:
 شادی، انبساط خاطر و نشاط می آورد و غم، گرفتگی خاطر و دلگیری.
نیز فرمودند:  اوقات شادی، غنیمت است و شادی مومن آن گاه است که پروردگارش را اطاعت کند و اندوهش آن گاه که گناه کند.
حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: هر که مومنی را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است.
امام صادق (ع) فرمود:  هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مومنی را شاد کند فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا را شاد کرده است.» (سماک امانی، ۱۳۸۵: ۲۲ )
«امام صادق (ع) می فرمایند: از محبوب ترین کارها به درگاه خدا، شاد کردن مومن است، شکم او را سیر کند، رنج و غم او را بزداید و وام او را ادا کند. و در جای دیگر می فرمایند: خداوند به داوود وحی فرستاد: ای داوود به وجود من شاد باش و از یاد من لذت ببر و با مناجات من متنعم باش.
رسول اکرم می فرمایند: خلق خدا عموما عیالات خدا هستند و محبوب ترین فرد نزد پروردگار کسی است که به عیالات خدا نفعی برساند و خانواده ای را شاد کند. بر اساس این آموزه های متعالی، یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند و محبوب شدن در نزد او این است که اسباب شادی و خوشحالی دیگران فراهم شود. به این معنا که راه خوشبختی خود از طریق خوشبختی دیگران می گذرد و لازمه سعادتمند شدن خود این است که دیگران به سعادت برسند.اگر چنین فضایی از محبت و رحمت در میان جامعه حاکم شود، می توان به جامعه طربناک دست یافت؛ جامعه ای که همه ی افراد آن می کوشند تا به دیگران خدمت کنند و از این خدمت احساس شور و نشاط باطنی می کنند. دست یابی به جامعه طربناک بدون ترویج و تقویت فرهنگ طربناک امکان پذیر نیست.» ( کریمی،۱۳۸۰: ۵۵)
« در مصباح المتهجد، صفحه ۱۹۹ در دعایی از خداوند تقاضای برکت و سرور برای آل محمد(ص) شده است که:
اللهم صبح آل محمد ببرکة و سرور.   پروردگارا! پدیدار ساز برکت و شادمانی را برای آل محمد(ص). نگرشی اینچنین روشنگر نسبت به شادی و شادمانی و ابعاد گوناگون آن، موجب گردیده که اصحاب و یاران امامان نیز خود را اهل سرور دانسته بفرمایند:
ما خاندان غبطه، سرور و شادی و نعمت هستیم.» (لقمانی،۴۵:۱۳۸۹)  
« امیرمومنان علی(ع) در سخنی سراسر بصیرت به این مهم اشاره کرد، فرموده است: به رضای خدا خشنود باش تا  شاد وراحت زندگی کنی.
و امام صادق(ع) نیز دست یابی به آرامش پایدار را اینگونه بیان می فرمایند: نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین به دست می آید و اندوه و غم در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود.» (همان، ۸۸)  
 ذکر این نکته ضروری است که احادیث و روایات زیادی در این زمینه وجود دارد که پرداختن به همه ی آنها در این مجال نمی گنجد.
شادمانی از دیدگاه اندیشمندان
در نظریه ها و دیدگاه های اندیشمندان شادی و نشاط جایگاه خاصی دارد و اکثر آنها در این زمینه دارای نقطه نظر بوده و مطالبی را در این باب عنوان کرده اند که به تعدادی از آنها پرداخته می شود:
« لقمان حکیم: هیچ مالی چون تندرستی نیست و هیچ نعمتی چون دلخوشی و شاد زیستن.
ارسطو: شادمانی عبارت است از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفات و خصایص انسانی.
شکسپیر: شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد.
بودا: اشک های دیگران را به نگاه های پر از شادی تبدیل کردن، بهترین خوشبختی هاست.
کنفسیوس: سه شادی مایه ی خوشبختی و سه شادی دیگر مایه ی بدبختی است: شادی از تسلط بر نفس به وسیله ی تربیت و هنر؛ شادی از گفت و گو درباره ی فضایل دیگران و شادی از دوست داشتن دوستان لایق و نیک سیرت مایه نیک بختی بوده، سودبخش است؛ اما شادی از مال و جاه و شادی از تنبلی و سرگردانی و شادی از شکم پرستی زیان بار بوده، مایه ی بدبختی است.
دکتر جانسون: سرور و خوشحالی یا حزن و ملامت شخص، بسته به میل و اراده ی خود اوست.
دیکنز: هر قدر می توانی شاد زندگی کن و هرگز فکر بیهوده به مغز راه نده؛ چون سلامتی تباه می شود.
حافظ: با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام       نی گرت زخمی رسد چون جنگ آیی در خروش
نظامی:   جهان غم نیرزد به شادی گرای                    نه از بهر غم کرده اند این سرای
          جهان از پی شادی و دلخوشی است                 نه از بهر بیداد محنت کشی است
            بیا تا نشینیم و شادی کنیم                       دمی در جهان یک قبادی کنیم.» ( سماک امانی، ۱۳۸۵: ۳۲)
« فرانچسکوی قدیس : عشق آزادی است. آزادی با شادی همپا می شود شادی مثل نردبانی از نور در قلب ماست. ما را خیلی بالاتر از جایی که هستیم، خیلی بالاتر از جایی که خود هست می برد. جایی که دیگر هیچ چیز دریافتنی نیست، مگر آنچه دریافتنی است.
هجویری: هر که گوید: مرا به الحان و اصوات و مزامیر خوش نیست، یا دروغ می گوید یا نفاق می کند و یا حس ندارد و از جمله ی مردمان و ستوران باشد. منع گروهی از آن، بدان است که رعایت امر خداوند نکند.» ( کریمی،۵۰:۱۳۸۰ )
همچنین آقای امانی می گوید: روانشناسی به نام دیوید مایرز سلامت روانی فرد را در میزان داشتن سرخوشی فرد می داند و سرخوشی (خوشحالی) را چنین تعریف می کند:
” نوعی احساس امنیت ، احساس این که زندگی به طور کلی به خوبی می گذرد ” . این حالت خوشی و نشاط، آنی و زودگذر نیست، ودارای دوام نسبتا پایداری است  که  بستگی به عوامل متعددی دارد .
با توجه به موارد ذکر شده می توان به اهمیت طرب، شادی و نشاط پی برد. اما همان گونه که بیان شد، شادی و نشاطی مورد نظر است که قبح اخلاقی نداشته، بلکه پله ای باشد برای رسیدن به درجات عالیه و کمال مطلق . حال که تا حدودی در باب طرب و شادی مورادی ارائه شد، در این قسمت پیرامون مفهوم تربیت نکاتی مطرح می گردد.

 تربیت چیست و تربیت دینی چگونه است؟
آشنایی تمامی اولیا و مربیان با مفاهیم و روش های تربیت دینی و اصول تربیت اسلامی امری لازم و بایسته است زیرا در پرتو آن امنیت و آرامش در محیط خانواده ایجاد می شود.انسان شگفت ترین مخلوق خداوند و والاترین نشانه ی قرب حق است. انسان مستعد وصل به همه ی صفات و کمالات الهی است و آفریده شده تا به مقام خلیفة اللهی برسد و این سیر، جز با تربیت حقیقی میسر نمی شود.
«خداوند متعال می فرماید: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون  هر آینه انسان را در نیکوترین صورت و هیأت آفریدیم، آن گاه او را به پایین ترین مراتب نازل کردیم مگر آنکه ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پس ایشان را مزدی است بی منت.
 در بحث تربیت انسان، مفهوم واژه ی تربیت بر پرورش دادن استعدادهای انسانی، یعنی بر فراهم کردن زمینه ی رشد استعدادهای آدمی دلالت می کند….راغب اصفهانی لغت شناس بزرگ می نویسد: ربیت تربیت کردم از واژه  ربوه  است. گفته اند اصلش مضاعف یعنی رب (ربب) بوده است.
 رب به معنای مالک، خالق، صاحب، مدبر، مربی، قیم، سرور و منعم است و نیز اصلاح کننده هر چیز را رب گویند. بنابراین رب به معنای مالک و مدبر و تربیت کننده است. رب در اصل به معنی تربیت و پرورش است، یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر، در چیزی، تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد. و از آنجایی که در تربیت اسلامی مقصد و مقصود، کمال مطلق است، می توانیم تربیت را چنین تعریف کنیم:تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آن که استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود.» (سیمزاری، ۱۳۹۱: ۹)
دکتر کریمی در باب تربیت می گوید: « تربیت بروز دادن و به فعلیت رساندن استعدادهای ذاتی موجودات می باشد و در نهاد هر موجودی قوا و استعدادهای مختلفی وجود دارد که اگر این قوا بروز ننماید و به مرحله ی نمود و ظهور نرسد، آن موجود به هویت و تمامیت خویش دست نمی یابد.
تربیت هر آن چیزی است که بر روی متربی اتفاق می‌افتد و منجر به تغییر او می‌شود؛ خواه مستقیم یا غیر مستقیم، خواه پنهان یا آشکار باشد.» ( کریمی،۵۸:۱۳۸۶)
« فراموش نکنیم که پایه‌گذار فرهنگ اسلامی، پیامبر اکرم( ص)، خود فاقد سواد به معنای امروزی آن بوده و فردی امی محسوب می‌شده‌است اما در تربیت نمونه ی انسان کامل بوده است. آن حضرت بی‌آن‌که از قدرت خواندن ونوشتن برخوردار باشد با برخورداری از عنایت الهی و خودیابی و خودسازی و تأمل و تعمق در آیات هستی به بالاترین درجه‌ی کمال دست یافته و تا آن‌جا پیش رفته است که جبرئیل در پی او پر می سوزاند:                                             
  گفت: جبرئیلا بپر اندر پی‌ام       گفت: رو رو من حریف تو نی‌ام                               
همچنین پیامبرِ «امّی» از طریق عرفان ربوبی و از روی بصیرت فطری، نگاه معنایاب به طبیعت و آیات الهی، سیر در آفاق و انفس و نیز بهره‌گیری از ذخایر فطری، به درجه‌ای از معرفت دینی دست یافت که شایسته‌ی پذیرش کلام الهی در قالب «وحی» گردید. به قول حافظ                                                                                                   
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت  به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد                                           
نقل است که پیامبر‌اکرم (ص) بر بلندی‌های کوه حرا می‌رفت و ساعت‌ها به آسمان صاف می‌نگریست و می‌اندیشید تا حدی که در یکی از سخنانش می فرماید: اگرنبود رسالت زمینی‌ام،آن‌قدر به این آسمان و ستارگان نگاه می‌کردم تا قالب تهی کنم به راستی چه راز و رمزی در نگاه نهان‌آشنا و رازپوی اوست که تا این اندازه شوق و شور در فهم و درک از جهان هستی را بر‌می‌انگیزاند و چگونه می‌فهمد از آن‌چه ما از آن چیزی نمی‌فهمیم و به چنین استنباطی دست نمی‌یابیم آیا عظمت آسمان و زمین غیر از عظمتی است که در نگاه بیننده خلق می‌شود؟»   (کریمی،۴۰:۱۳۸۶)
آسیب های تعلیم و تربیت سوگناک و غمزده در کودکان و نوجوانان
چو شادی بکاهد، بکاهد روان    ” فردوسی”
سوگ، غم و اندوه چه تاثیری بر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان خواهد داشت؟
متاسفانه در اکثر مدارس، کودکان و نوجوانان طعم شادی، نشاط و طراوت یادگیری و تحصیل را نچشیده اند و آن را تجربه نمی کنند. کمبود این طراوت و طرب، انگیزه ی تحصیل و آموختن را در آنها کاهش داده و نوعی آسیب پنهان محسوب شده که آنها را نسبت به اصل زندگی و معنای زیستن به تردید وا می دارد. بنابراین « اگر شادی و نشاط در زندگی نباشد “زیستن برای یادگیری” و ” یادگیری برای زیستن متعالی” محقق نخواهد شد.» ( کریمی،۴۳:۱۳۸۰)
شاداب سازی و ایجاد روحیه ی شاد در کودکان و نوجوانان و جلوگیری از افسردگی، غم و اندوه در آنها باعث می شود افرادی هدفمند و کارآمد در جامعه داشته و به اهداف عالیه تعلیم و تربیت در آنها دست پیدا کنیم.
ابتدا تاثیرات محیط سوگناک و غمزده در تعلیم و سپس تاثیرات آن در تربیت بیان می شود:
در محیط نشاط انگیز و طرب انگیز است که کودکان و نوجوانان که سرشار از انرژی می یاشند، طالب علم و دانش اندوزی شده و به پرسشگری، یادگیری خلاق و فعالیت های دشوار تشویق می شود. برعکس، در محیط های سوگناک، سرد و خشک و بی روح، کودک از تحصیل و مدرسه ترسانده شده و از درس و تکلیف دلزده می شود. همانطور که مشاهده کرده ایم در روزهای آغازین بازگشایی مدارس اغلب کودکان با روحیه ای شاد و با نشاط وارد مدرسه شده اما پس از مدتی حضور در مدرسه، این احساس خوب و خوشایند، به احساسی ناخوشایند تبدیل می شود و هر روز که می گذرد این ترس و اضطراب در کودکان افزایش می یابد، بطوریکه آنها با شنیدن صدای زنگ مدرسه، آنچنان شور و ولوله و جیغ و فریادی برپا می کنند که گویا درهای زندان بر روی زندانی ها گشوده می شود. شاید این سوال پیش آید که علت این بی تفاوتی نسبت به درس و مطالعه و کاهش انگیزه ی تحصیلی چیست؟
شاید بتوان یکی از دلایل آن را فضای تعلیم و تربیت دانست که از طراوت و شادابی کافی برخوردار نیست و دانش آموزان مجبور می باشند در فضایی به گذران تحصیل بپردازند که حضور فعال و خودانگیخته در امر تحصیل نداشته و این فضاها تاثیر مثبت در روح و روان آنها نمی گذارد و ارتباط معنادار، بین آموزش و نیازهای آنها وجود ندارد .
« به دانش آموزان اینگونه القا می شود که؛ دانش آموز خوب کسی است که مطیع، ساکت و آرام و بی سر و صدا باشد، در مورد مقررات چون و چرا نکند، آن گونه باشند و آن گونه رفتار کنند که ما می خواهیم! این چنین است که دانش آموزان احساس پوچی بی هویتی، ناکامی و واخوردگی می کنند. از فضای درس و تحصیل بیزار می شوند و به تدریج، فضیلت دانستن که یکی از شگفت انگیزترین و لذت بخش ترین کنش های آدمی است به دشوارترین و تلخ ترین واکنش تبدیل می شود. در نتیجه، دانش آموزان در این مدارس از محرک های بالنده و شوق های سازنده محروم می شوند و امید به موفقیت و کنجکاوی، شادابی و طراوت تحصیلی جای خود را به یاس، شکست، بی تفاوتی و پرخاشگری می دهد…کودکانی که با این روحیه بار می آیند از خودجوشی، خودآموزی و خودرهبری محروم می شوند، آنها همواره به کمک والدین خود نیاز دارند.» (همان،۲۶)
اگر مربیان و معلمان در زمینه ی تربیت کودکان و نوجوانان از روش های تحکمی و آمرانه استفاده کنند به همان میزان تربیت گریزی و آموزش ناپذیری در آنها افزایش می یابد. زیرا این کودکان و نوجوانان هیچ ارتباط متقابل میان خود و مربیان و معلمان پیدا نکرده و احساس دلبستگی نسبت به آنها ندارد. اینچنین است که تربیت و آموزش سوگناک چهره ی نازیبای خود را نشان داده و شور و طرب و طراوت تربیت، تحصیل و یادگیری را از آنها می گیرد. با این وجود تعلیم و تربیتی اصیل و پایدار است که « خودجوش، ارتجالی و درون زا باشد و از هر گونه اجبار و اکراه عاری باشد. به ویژه در تربیت اخلاقی که باید فضایل معنوی در افراد از جان و دل – و نه دل و از روی تظاهر و ریا و به خاطر کس به پا داشت و اجتناب از تنبیه- سر بزند. هرگونه تحکم آدمی را از صداقت و خلوص در رفتار اخلاقی باز می دارد… برای خروج از مدار ریا و تظاهر و تکلف باید فرآیند یادگیری را با لذت و نشاط همراه ساخت و معرفت و دانش را با طرب و فرح باطنی نیرو بخشید. از اینرو، اگر استعدادهای آدمی در فضایی شداب و با نشاط پرورش یابد والایی و معنویت درونی تحقق می یابد.» (همان،۴۰)
حال سوال این است که:
برای این که بخش عمده ای از آفت های نظام تعلیم و تربیت برطرف شود چه کنیم؟
« فرآهم آوردن محیط شاداب، فضایی دل انگیز، و ذهن انگیز، و روحیه ای طربناک مقدمه یادگیری و تلاش برای پیشرفت بالاتر است. زیرا پویایی جریان آموزش با نیاز و سوال و کنجکاوی و شوق به پیشرفت مرتبط است و اگر دانش آموزان در این گونه فضاهای آموزشی و تربیتی قرار بگیرند، بخش عمده ای از آفات کنونی نظام تعلیم و تربیت برطرف می شود.» ) همان:۲۶)
بنابراین باید روش هایی را بکار ببریم که بتوانیم به اهداف تربیت صحیح دست پیدا کنیم و فضای تربیت را شاداب و دل انگیز کنیم. « آنچه موجب ارزشمندی و اثربخشی فرآیند یاددهی – یادگیری در مدارس می شود صرفا معطوف به محتوا وماهیت مطالب آموزشی نیست بلکه شور و نشاط و چگونگی انتقال آن از طریق انگیختن نیاز و شوق دانش آموزان نیز هست. آنچه فضای تدریس و تربیت را دل انگیز می سازد، صرفا محدود به محتوای آن نیست بلکه شیوه تدریس، روش های یاددهی به همراه بهره گیری از اصل زیباشناسی و جاذبه مداری و طرب انگیزی آن نیز هست. با به کارگیری این هنر نایاب و لطیف است که می توان به اهداف آموزش و پرورش واقعی دست یافت.
 اصل اول (مربی گری) این است که به کودکان امکان و فرصت لذت بردن از محیط و طعم شیرین یادگیری و حلاوت کشف داده شود تا احساس ارزشمندی و موفقیت در آنها برانگیخته شود. چه، هیچ فاجعه ای در تعلیم و تربیت دردناک تر از آن نیست که کودکان از فرآیند تحصیل و یادگیری احساس درماندگی کند… همچنین از اهداف دیگر تعلیم و تربیت، معنادار کردن زندگی و فرآیند خوب زیستن و دوست داشتن است. خوب زیستن نه فقط در این جهان که در جهان دیگر نیز ریشه در تربیت درست دارد. آن چنانکه کومینوس در اندشه های تربیتی خود می گوید: به هر نسبت که در این جهان به جستجوی دانش و هنر ( فضیلت) و پارسایی برآییم، به همان نسبت به سوی مقصد حقیقی گام برداشته ایم. آنچه آدمی را به سوی مقصد هدایت می کند همانا تربیت است. زیرا با آنکه تخمه دانش و فضیلت و پارسایی در طبیعت آدمی است، ولی رویاندن آن، کار طبیعت است.» ( همان، ۳۳)
تاثیر طرب، شادی و نشاط در تربیت و آموزه های دینی کودکان و نوجوانان
« ان فی الجنة دارا یقال له دارالفرح لایدخلها الا من فرح الصبیان.  براستی که در بهشت خانه ای قرار دارد که به آن  خانه ی شادی گفته می شود. کسی به آن وارد نمی شود مگر آنکه دل کودکان را شاد کرده باشد. رسول اکرم (ص) » ( کنز المعال، حدیث ۶۰۰۹)
غایت تعلیم و تربیت حصول لحظات ” جذبه” است.      ” لئونارد ”
در این طرب چه راز و رمز تربیتی نهان است که این چنین پایا و معتبر است؟ تعلیم و تربیت پویا در محیط شاداب و فضای دل انگیز و روش های آموزشی و تربیتی جان افزا معنا می یابد. تنها اندیشه ای طربناک – و نه سوگناک – نیاز است که با ذهنی باز و چشم اندازی روشن و معنا یاب به این رویکرد ایمان آورد. صاحبان این اندیشه و اندیشمندان به این رویکرد طرب انگیز به خوبی می دانند که لازمه ی به کارگیری روش تربیت درونی و خلاق، فراهم آوردن موقعیت های خوشایند و برانگیختن نیروی کنجکاوی و انگیزه پیشرفت در کودکان و نوجوانان است.
همان گونه که بیان شد: گام آغازین در تربیت باید از راه میل و نیاز و رغبت و اشتیاق صورت گیرد. هیچ گونه اقدام تربیتی و هیچ پیام اخلاقی بدون اتصال و ارتباط با میل قلبی پابرجا نخواهد ماند. « حضرت علی (ع) در این باره می فرمایند: برای قلب ها میلی و انزجاری است. پس تلاش کنید تا دلها را از ناحیه ی میل و رغبت به کار گیرید. چرا که اگر دل به ناخواه و اکراه به کاری واداشته شود کور گردد.» ( کریمی، به نقل از حکمت ۱۹۳)  روش های انتقال پیام در امر تعلیم وتربیت باید با استفاده از روش های مناسب صورت گیرد، زیرا به کار بردن روش های نامناسب موجب کسالت دل ها و کدورت قلب ها و سستی اندیشه ها و فرسایش ذهن ها می شود. بنابراین، اساس تعلیم و بنیاد تربیت برشانه های شوق و محبت بنا می شود. آنجا که پویایی زندگی و جنبش درونی به کار می افتد؛ اشتیاق به پیشرفت افزایش می یابد، کافی است که ندای وصل شنیده شود تا دل افسرده و ذهن فرسوده به جنبش و تحرک درآید.
بنابراین تربیت و تحول با تمایل و خواستن جان می گیرد و با انزجار و بیزاری، از تحرک و پویایی باز می ایستد و جان مایه ی آن توسعه وجد درونی و فرحناکی باطنی است. « همان گونه که مولای متقیان علی (ع) فرمود: السرور یبسط النفس و یثیر النشاط سرور و شادی موجب انبساط روان و گسترش نشاط می شود.» ( البحار، جلد ۷۸، ص ۱۲ )
لازمه ی تربیت درونی و خلاق، فراهم آوردن موقعیت های خوشایند و برانگیختن نیروی کنجکاوی در اعضاء است. یادگیری باید از همان کودکی همه ابعاد زندگی را پوشش دهد. در حالیکه زمان های پیش، هدف از تعلیمات ابتدایی را در حد خواندن، نوشتن و حساب کردن محدود می کردند. اما امروزه به موازات پیشرفت علم و دانش علاوه بر آموزش دادن این مهارت ها، جنبه های دیگری چون رشد هیجانی و عاطفی،مهرورزی، نوع دوستی و … در متن برنامه ریزی های آموزشی و تربیتی تحت عنوان مهارت های زندگی وارد شده است و در چنین شرایطی است که شور و شوق زیستن با شور و نشاط دانستن یگانه می شود.
در احادیث و روایات آمده که غایت تربیت همانا دست یابی به فلاح و رستگاری است. آیا فلاح و رستگاری چیزی جز نشاط باطنی و شکوفایی کامل فطرت است؟ « تربیت واقعی هنگامی حادث می شود که ریشه در درون فرد و تکیه بر فطرت و طبیعت ناب آدمی داشته باشد و این معنا دربردارنده ی اصل تربیت درونی است، زیرا فرق است بین پرورش دادن و بار آوردن.» ( کریمی،۸۱:۱۳۷۴)
اگر در دین ورزی و پرستش گری، نشاط و طربناکی حاصل نمی شود باید در روش های تربیتی خود تردید کنیم. « فطرت آدمی برای رشد و تعالی خود بیش از آن که به محرک های دیگرانگیخته نیازمند باشد به محرک های خودانگیخته – که ناشی از شور و طلب و وقوع طرب است- نیازمند است.» (کریمی،۵۰:۱۳۸۰)
 «آنجا که قلب طربناک وجود ندارد روح، غمناک می شود و آنجا که مخاطب حضور با نشاط ندارد روح، غمناک می شود و آنجا که مخاطب حضور با نشاط ندارد تبلیغ و تربیت به نفرت و انزجار تبدیل می شود. به همین دلیل است که در آموزه های دینی رابطه ی بین عبادت و حضور قلبی فرد عابد از اهمیت والایی برخوردار است و گفته شده است که اگر عبادات از روی میل درونی و حضور قلبی انجام نگیرد، مورد قبول واقع نمی شود. آنچنان که مولای متقیان علی (ع) در حکمتی زیبا رابطه بین عبادت و فراغت و پرستش و نشاط را یادآور می شود و می فرمایند: نفس خود را بفریب و به عبادتش وادار و با آن مدارا کن و مقهورش مساز، و برآن آسان گیر و به هنگامی که نشاط و فراغتش بود به عبادت روی آر…» ( همان،۵۲)
 بنابراین، عبادت که از جمله مقدس ترین و برترین نماد رابطه انسان با خدای هستی بخش است، در هنگام نشاط و فراغت و از روی میل و رغبت درونی تاثیر بیشتری دارد. چرا که؛ پرستش خدا؛ خود منشا نشاط و انبساط دل ها و آرامش روان می باشد. هر قدر عمق پرستش بیشتر می شود، گستره ی نشاط و کیفیت لذت باطنی بیشتر می شود.
«آن کس که دارای قلب طربناک است، همه عناصر جهان و پدیده های آن را در حیاتی پرشور و جنبشی با نشاط حس می کند و حس زنده انگاری را در خود پرورش می دهد و همه هستی را در شور و طرب به نظاره می نشیند و از این منظر امید و شوق به پیشرفت و تعالی را درخود باز می یابد.
انسان طربناک همه ی عناصر هستی را در حیات پر شور حس می کند و در همه چیز رنگ خدا و معنای ربوبیت را جستجو می کند. باد و آب و خاک و آتش در نزد قلب طربناک زنده و پوینده است. قلبی که به نشاط باطنی دست یافته است، خوشی و شادی را – نه در ابزار و امکانات بیرونی- که در شور و حال درونی از طریق معنا دادن مشکلات و ابتلائات زندگی می یابد.
در تربیت طربناک، قلب و اندیشه آدمی به گونه ای پرورش می یابد که همه ی هستی را در شور و شوق زندگی حس می کند. در تربیت طربناک آنچه را که ظاهرا بدبختی و تلخی و دشواری می انگاریم، رنگ نیکی و خیرخواهی و خیرجویی به خود می گیرد. بلا به رنگ کمال آید و محنت و مصیبت به رنگ نعمت و گنج بینجامد و تلخی به حلاوت تبدیل می شود.»  ( همان،۵۷)
همان گونه که امام حسین(ع) که در تحمل مصیبت، بزرگ مصیبت دیده ی تاریخ بشر اسلام است این گونه بود. آنجا که شیخ صدوق روایت می کند که: هرگاه مصیبت و تلخی به امام حسین (ع) فزونی می گرفت چهره ی او درخشان تر و گشاده تر می گشت!! و نیز آن جمله ی شگفت انگیز حضرت زینب کبری (س) که پس از دیدن صحنه ی عاشورا ( سرهای بریده و اجساد شهدای کربلا) وقتی از او پرسیدند چه دیدی؟ فرمود: ما رایت الا جمیلا؛ ندیدم جز زیبایی را!
هر که در این بزم مقرب تر است      جام بلا بیشترش می دهند
درتربیت طربناک تعامل صمیمانه مربی و متربی خود موجب جذبه و شور و نشاط است. برخورد و رفتار معلمان و مربیان با کودکان و نوجوانان با گشاده رویی، آسان گیری، اقتدار معنوی، جاذبه ی هنری و نیک رفتاری و نیک کرداری همراه است. (همان،۵۹)
 شور و طرب در تفکر شهودی
«معنی تفکر شهودی در آموزه های عرفانی همان معرفت عارفانه از طریق بینایی دل و بصیرت باطن است: در یکی از این منابع آمده است: عرفان به معنای شهود عظمت حق تعالی از طریق بینایی دل است، و این معرفت جز از طریق شناخت انبیاء و امامان و قرآن و پیروی از آنان به دست نمی آید، و عبادت بدون عرفان برنامه ای است خشک و اعمالی است کم ارزش. همان گونه که ملاحظه می شود عرفان راهبردی اشراقی برای درک طربناک از جهان هستی است و در این رهیافت درونی شهود دل و اشراق قلب پایگاه این بینش می باشد. بینشی که در فرایند پرستشگری خداوند ظاهر می شود.
پس سرچشمه ی این حالت خداست و اوست که این واقعیت را به وسیله راهنمایان راه ازقوه به فعلیت می رساند و اوست که عشق به خودش را در دل و جان آدمی قرار داده و می خواهد که انسان از همه امور جهان به عنوان وسیله، برای رسیدن به معشوق حقیقی استفاده کند.» ( کریمی، ۱۳۸۰)
« اشراق و شهود و عشق و شور درونی تنها موردی است که می تواند جوهره ی سیال آدمی را از مراتب پست و نازل خود به برترین درجه ی کمال برساند؛ چیزی که از طریق عقل میسر نیست.» ( کریمی، ۴۴:۱۳۷۴)
با توجه به اظهارات و بیانات دکتر کریمی در باب شور و طرب در تفکر شهودی می توان گفت:
«شیوه های آموزش و پرورش شهود و اشراق یکی از راه های جامعیت بخشیدن به وجود آدمی و کشف استعدادهای پنهان اوست. با تقویت و شکوفایی هوش شهودی و ادراک اشراقی است که مکاشفه، مراقبه، وجد درونی، نیایش، عرفان و سلوک معنوی در وجود آدمی تابیدن می گیرد و حاصل آن لذت و شور و طرب در برخورد با جهان هستی است.  در تفکر عقلانی و معنوی، ذهن و فرآیندهای ادراکی پرورش می یابد اما در تفکر شهودی، عشق و مهر و ایمان به زندگی به بالندگی و زایندگی می انجامد تقویت همزمان وهم تراز این دو ظرفیت بزرگ در آدمی، او را به دو بال شعور و شور، ایمان و علم، دانش و ارزش، عشق و عقل و نهایتا سعادت درونی مجهز می کند. بنابراین شادی و طرب زایی را باید از بیرون به درون و از داشتن به بودن و از عاریه ای بودن به طبیعی بودن و از پوسته به هسته و از شکل به معنا و از کالبد به جان منتقل نمود.اگرنگاه آدمی به جهان هستی نگاهی آزاد و خلاق باشد و از تنگنای خودبینی و خودخواهی و خودپرستی به در آید آنگاه به ظرفیت های جدیدی از کشف و شهود دست می یابد و از چشمه ی جوشان هستی طربناک بهره می جوید. این بهره جویی و کام گیری از طربستان هستی است که روح و روان آدمی را روان وسیال می کند. در مدرسه طربناک، رهیافت کشف و شهود درونی جایگزین روش های کسب و دریافت بیرونی می شود.
انسان در گستره ی هستی طربناک به ظرفیت های جدید دست می یابد و خود را – در خود خلق تازه ای می بخشد.در واقع در پرتو شادی و نشاط باطنی است که وجود خود را تابناک تر، روشن تر و در عین حال مفیدتر و مثبت تر حس می کند. این احساس متعالی و طرب انگیز خود نیروزا و انرژی بخش است. به گونه ای که پس از این شور و وجد درونی، امید به زندگی و شور و شوق زیستن و در نتیجه اشتیاق به کشف و مکاشفه بیشتر و بیشتر می شود. به تعبیر عین القضاة همدانی: هر چه در وجود اوست تصنیف خداست. اگر کسی به تجربه باطنی و کشف وجود دست یابد، سرتاپا شور و شعف می شود و سرود تصنیف خلقت را در طربناکی و فرحناکی می سراید.
در روش های تربیتی طربناک، استفاده از نمادها یکی از نافذترین و ناب ترین فرصت ها و موقعیت هایی است که کودکان و نوجوانان را وادار به کشف و شهود باطنی و تجربه درونی از طریق تداعی، همخوانی و همسان سازی می کند. در این روش، از طریق نمایش تصاویر، اشکال و صحنه های جذاب اما لحظه ای و نمادین ذهن آنها را به خیال و تصویرسازی می کشاند.
کم شدن شادی و کاهش نشاط، موجب کسالت روح می شود. انرژی زندگی از حالت مد به جزر و از فراز به فرود و ازصعود به سقوط فرو می نشیند. همان گونه که فردوسی گفته است:
چو شادی بکاهد، بکاهد روان      خرد گردد اندر میان ناتوان
آن کس که فاقد انگیزه پیشرفت است هر چند دارای هوش بالا و ذهنی توانا باشد نمی تواند روانی سیال و خلاق داشته باشد. انگیزه ی پیشرفت همان نیروی زندگی و جوشش و کوشش در راه موفقیت و سعادت است. با کشش ذهنی و انگیزش قلبی است که خوش دلی و خوش کامی پدید می آید.خوش فکری و خوش دلی، خوش رفتاری و خوش خلقی، خوش سیرتی و خوش سیمایی، خوش گفتاری و خوش کرداری با تربیت طربتاک و قلب طرب زا پدید می آید و پایدار می شود.
رمز جاودانگی و بقا و تداوم شادی و لذت عقلانی در این است که خاستگاه نشاط و طرب آوری در قلب و دل باشد و نه در امکانات بیرونی و ابزارهای مادی و موقعیت های عاریتی.بالاترین و والاترین کارکرد تعلیم وتربیت فعال و خلاق، تعلیم و تربیتی است که فضایی از نشاط و طراوت و زمینه ای برای انبساط و ابتهاج در میان مربیان و متربیان خود فراهم سازد. در چنین فضایی است که تفاهم، صمیمیت، امید، خوش بینی، بردباری و نیک رفتاری نهادینه می شود.آن کس شاد و با نشاط است که بتواند از تلخی های زندگی شیرینی را بیرون بکشاند و از سیاهی ها نور را و از ناکامی ها کامیابی را حس کند.
زندگی طرب زا، خلاقیت را به ارمغان می آورد و نوآوری، نواندیشی و نوبینی جهان را به دنبال دارد و جهان لحظه به لحظه از نو خلق می شود. آن کس که با آداب تربیت طریناک پرورش می یابد، جهان هستی را طربناک می بیند و با اندیشه طربناک خود همه جهان هستی را در جنبش و زایش و جوشش، رقص کنان می بیند.
در تربیت طربناک، قلب آدمی به وسعت ارزش الهی پهنا می یابد، آنجا که زمین و آسمان در آن نمی گنجد قلب مومن شایسته استقرار عرش خدایی می گردد. آنجا که فرمود: القلب بیت الله قلبی که خانه ی خداست، پایگاه معنویت، معرفت، مهرورزی و ایمان و توکل به ذات حق است. زیرا انسان از طریق خداجویی است که حس متعالی می یابد و از منظر او همه چیز زیبا به دل نشین می شود. انسان از طریق زیبادوستی به صفا و صمیمیت می رسد و در قلب زیباست که شادی و نشاط افزونی می یابد و منشا شادی و رضایت درونی، خشنودی الهی و رضایت ربوی است.» (همان: ۷۵)  
خانواده و مدرسه طربناک
تردیدی نیست که دوران کودکی مهمترین و تـــاثیرگذارترین دوره در طول زنــدگی انسان است. یادگیری انسان در دوره کودکی بسیار سریع و مانـدگارتر است. انسان در تقیــــد و پایبندی به آن چه در دوران کودکــی فرا گرفته است استواری بیشتری از خود نشان می دهد. توجه به خانواده به عنوان اولین منبع تربیـت دینی که نقش تعیین کننده ای در توجه به کششهای فطری و معنوی انسان  دارد. بنا به گفته دکتر عبـدالعظیم کریمی که می گوید “تربیت دینی در فرایند خود متضمن اصل آماده سازی مخاطب است. در این مرحله باید به آمادگی جسمانی، روانی، عـاطفی و عقلانی کودکان توجه داشته باشیم. در تربیت دینی باید نیاز درونی کودکان و نوجوانان را برانگیزیم تا زمین دلشان مستعد پذیرش بذر ایمان شود.”
امام محمد باقـر (ع) می فرماید: در سن سه سالگی کلمه توحید را به کودکان بیاموزید، در چهــارسالگی آنان را با نبوت پیامبر آشنا کنید، و در هفت سالگی وضو و نماز را آموزش دهید.
از پدران و مادران انتظار می رود به همان اندازه که برای آراستــه کردن بچه های خود دقت و وسواس، از خــود نشان می دهند، لااقـل به همان اندازه هم در پــرورش فکری و ذهنی و درونی طفلشان تعمق کنند و بدانند که تربیت فــکری و معـنـوی کودکان آنها به مراتب، دقیـق تر و مهـم تر از پرداختن به مسـائل ظاهری آنهـاست. والـدین بـاید نقشـی فعـال در آمـوزش و بـرنامه هـای معنـوی فرزنـدانشـان داشته باشنـد و سعـی کننـد انگیزه، شــور، شــوق و رغـبـت باطــنی را در فرزندانشان برانگیخته، تا بتوانند تربیتی صحیح و اصولی داسته باشند.
ما عقیده داریم که مهمترین بستر ایجادآرامش روانی، همان ارتباط با حق است و معتقدیم که دلها جز با یاد خدا آرام نمی گیرد. پس خانواده و والدین باید، نقش ایمان و تقوی را در ایجاد روحیه شاد و آرامش خاطر، همواره مدنظر قرار دهند.
همان گونه که بیان شد، نقش میل درونی و آمادگی قلبی، چنان مهم است که آموزه های اسلام اولین شرط انجام عبادات را نیت و میل درونی می داند و بر حضور قلب تاکیدی خاص دارد . پدر و مادر باید عواطف و احساسات مذهبی کودکان را تحریک کنند و قلب او را به تپش اندازند و اشک اشتیاق، به چشمان او آورند و از این راه اورا متوجه حق و مایل به جمال و طالب کمال سازند.
مدرسه شاد و با روح
«مدرسه نیز خود از یک روح سرشار برخوردار است،این موضوع به ندرت مورد تایید قرار می گیرد،و در عوض مدرسه به صورت یک ماشین و یا یک کارخانه شناخته شده است.در مدرسه می توان دانه جست وجو گری و پرسش را در زمین فکر و اندیشه نسل کوچک و کم سال کاشت تا این دانه رشد کند،همراه او بزرگ شود و زندگی بزرگسالی او را از زود باوریها، ساده اندیشی ها، بی دقتی ها، تقلیدها، پیروی ها و باری به هر جهت گذراندن ها نجات دهد.درعوض او را انسانی متفکر، منطقی، فکور، اندیشمند، علت جو، هدفدار، خواهان حقیقت بار آورد.هیچ نسخه ای برای توسعه و پرورش مقدس و یا یک مدرسه شاد و با روح و سرزنده وجود ندارد به هر حال ما می توانیم شرایطی را به وجود آوریم تا اجازه پرورش روح را بدهد و ایجاد نشاط نماید.
در این قسمت به بیان ویژگی های مدرسه ی طربناک از دیدگاه دکتر عبدالعظیم کریمی می پردازیم:
–    مدرسه ی طربناک، کانون عشق به دانستن و پایگاه کشف و شهود برای راهیابی به حقیقت زندگی و دست یابی به اکسیر خوشبختی و سعادت واقعی از طریق یادگیری از زندگی، در زندگی و برای زندگی است.
–    در مدرسه ی طربناک رهیافت وجودی حال آفرین جایگزین دریافت فیزیکی کارت آفرین می شود و نیروی محرکه شوق و ذوق خوانگیخته جایگزین جایزه و پاداش دگرانگیخته می شود.
–    مدرسه ی طربناک، مدرسه ی پویا و فعال است. مدرسه ی عشق و مهر و دوستی است، مدرسه ی دانش والا و منش زیباست. مدرسه ی دین مدار و خودباور و خدا اندیش است. مدرسه ی تفاهم و تعامل است، مدرسه ی تالیف قلوب و تحکیم آداب نیک است. به همین سبب ذهن انگیز و دل انگیز است. و پایگاه شور و نشاط اهل دل است. در این پایگاه با مهرورزی و نوع دوستی و همدلی سرشار است.
–    در این مدرسه آموزش و پرورش دو مفهوم متفاوت از یکدیگر نیستند بلکه یک جریان مترادف اند و معلم و مربی نه دو روح که یک روح در دو تن اند. از زبان معلم دانش و از وجود او الگوی ارزش ها و فضایل اخلاقی منتقل می شود.
–    در مدرسه ی طربناک، همه چیز سبز و زیبا و دل نشین است، همه ی فضاها پر از رنگ شادی و نشاط است.از جنس تازگی و نوزایی خلقت الهی است. از جنس طبیعت بهار و بهار طبیعت است که به هر موجودی جان تازه ای می بخشد و هر سر به خاک فروبرده ای را فرصت بازیابی و سرافرازی و خودشکوفایی می دهد.
–     در مدرسه ی طربناک، فرصت کافی برای بروز هیجان ها و تخلیه تنش ها و فشارهای روانی به دانش آموزان داده می شود و ماجراجویی و لذت طلبی نوجوانان به شکل سالم و هدایت شده تعالی می یابد.
–    یکی از هیجاناتی که در نوجوانان به اوج خود می رسد، هیجان ماجراجویی و خطرپذیری است که اگر به درستی با آن برخورد شود شهامت، شجاعت و پشتکار و ایثار و فداکاری از آن زائیده می شود و منشا صلابت و استحکام شخصیت می شود و به عکس، اگر در برابر این هیجان روان زاد و درون زا برخورد تنگ نظرانه صورت گیرد، این هیجان به کینه جویی، گستاخی، بزهکاری و خلافکاری تغییر جهت می دهد.
–    در مدرسه ی طربناک، همه ی درس های آموزشی به پیامدهای تربیتی منجر می شود. تعلیمات دینی به رغبت دینی، معلومات تاریخی به بینش سیاسی، بینش اجتماعی به مهارت های زندگی، هندسه و ریاضیات به تفکر منطقی، هنر و نقاشی به خلق و آفرینش ادبی و ادبیات فارسی به تادیب و آراستگی وجود تبدیل می شود. نیروی ناب زندگی در تربیت طربناک تمامی پهنه وجود آدمی را دربرمی گیرد. هنگامی که شوق زندگی تقویت می شود، نیروی خلاقیت و ابتکار فزونی می گیرد.
–    در مدرسه ی طربناک، روش های تربیتی خلاق است. زیرا اگر افراد به قدرت خلاقیت خود پی ببرند و استعداد نوآوری آنها شکوفا شود، زندگی و زیستن را سرشار از شادی و نشاط احساس می کنند. همان گونه که براندولاند می گوید: چرا همه باید قدرت خلاق خویش را به کار گیریم؟… زیرا هیچ چیز به اندازه ی خلاقیت، مردم را سخاوتمند و شادمان و سرزنده و جسور و شفیق نمی کند: بی اعتنا به ستیز و گردآوری مال و منال.
–    هدف اصلی تربیت، در مدرسه ی طربناک، رشد منش فرد و هویت یافتن او بر اساس شاکله ی تمایز یافته اش از دیگران است. در این روش از همسان سازی و مشابه پروری اجتناب می شود. هر کس باید همان گونه تربیت شود که طرح و نقشه ی آن را در ذات خود همراه دارد.
–    ویژگی یادگیری در مدرسه ی طربناک، رسیدن به شگفتی و قرارگرفتن در مقام حیرت و دست یابی به کنجکاوی است. تنها در این مقام و حال است که انسان از فرآیند یادگیری لذت می برد و سرزنده و سرخوش به تلاش و کوشش ادامه می دهد به گفته ی مولوی:
زیرکی بفروش و حیرانی بخر!
همان گونه که پالینک گفته است: ارضای کنجکاوی خویشتن یکی از بزرگترین منابع شادمانی است.
–    شور و شوق همان گونه که از ریشه ی یونانی آن (Enthusiasm) برمی آید به معنای لبریز از معنویت و معناجویی باطنی است. یعنی خزانه ی نیروی پیوسته ای که ناشی از تماس با جریان زندگی است و منجر به شور و شوق آموختن می شود. مدرسه ی طربناک بر این پایه شعور و وقوف بنا شده است بنابراین نشان می دهد که شور و شوق در معنای اصیل و نخستین آن همان شور ایمان و تجربه ی باطنی دین و احساس قدسی بودن را یاد می آورد که غایت تربیت دینی محسوب می شود.
–    در اوقات خوش، یعنی لحظاتی که روح و روان آدمی، روان و سیال و خاطر او منبسط و مفرح است، بهترین فرصت برای کشف سعادت معنوی و سرور باطنی است، تا از این حال و مقام به تجربه ای شاداب و طرب زا از هستی خود دست یابد.
در پایان این بخش، سخنی حکیمانه از حکیم ابوعلی سینا در باب تربیت مبتنی بر ذوق و قریحه ی شاگرد می آوریم تا معلوم شود که پیشینه ی این سخن نو در اعماق حکمت دیرینه ما ریشه دارد:
« پس بنابراین استاد پیش از شروع به تعلیم، باید طبع و قریحه ی شاگردش را بسنجد و هوشش را بیازماید، سپس مناسب ذوق و استعدادش برای وی از هنرها و صنایع انتخاب نماید. و پس از آن که یکی از هنرها و صناعات را برای شاگرد برگزید، از اندازه ی میل و رغبت شاگردش نسبت به آن اطلاع حاصل کند و نیز بداند که آیا در آن رشته، سابقه ی دانشی دارد یا به کلی بی اطلاع و بی سابقه می باشد و آیا افزار و آلات کارش با او سازگار است یا نه. و آن گاه عزم خود را جزم کند چه این تربیت با اصول حزم موافق تر و از تضییع وقت شاگرد دورتر می باشد.» (همان۱۲۴)

زیبایی شناسی، زیبایی دوستی و حقیقت جویی
«ان الله جمیل و یحب الجمال. خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. و آن کس که به واقع خداپرست  است زیبایی دوستی و خیرخواهی همه ی وجودش را فرا می گیرد. وجود او طربناک و فرحناک می شود چه، در دل هر چیز زیبا (جمال معنوی) اثری از خداوند نهفته است که این جمال معنوی در سیرت آدمی متجلی می شود.» ( همان، ۱۳۲)
هدف تربیت عبارت است از: عشق به زیبایی.   سقراط  (کریمی۹۴:۱۳۷۴)
ابتدا این مبحث را از دیدگاه دکتر کریمی آغاز می کنیم ایشان در باب (زیبایی چیست؟)می گویند:
 در میان ویژگی های گوناگون زیبایی، این نکته مسلم است که زیبایی لذت بخش است. این لذت از خاصیتی حاصل می شود که از درون آدمی استنباط می گردد و تعریف آن چندان آسان نیست ولی قطعا از احساس نوعی وحدت و هماهنگی یا تناسب در تصورات و احساسات ما به دست می آید. هر چند تصور زیبایی اصولا از احساس هماهنگی و وحدت و تناسب حاصل می شود، ولی نوع آن در هر زمان و مکان یکسان نیست.
در دین اسلام و در متون فرهنگ عرفانی نیز عناصر زیبایی شناسی، چندان فراوان و حیرت آور است که ادراک آن قلب هر تماشاگری را به تسلیم و تلطیف وا می دارد. اساسا آفرینش از نظر قرآن کریم با جمال و زیبایی آمیخته است:
انا جعلنا ما علی الارض زینة لها  یعنی ما آنچه از مناظر طبیعی که در روی زمین است به عنوان زینت زمین قرار دادیم و کره ارض را بدان مزین ساختیم.( کهف آیه ۷)
 در جای دیگر می فرماید: ما آسمان دنیا را با ستاره های روشن زینت دادیم. (صافات آیه ۶)
همچنین از سوره حجرات آیه ۷ برمی آید که خداوند ایمان را محبوب دلها قرار داده و آن را زیور جان آدمیان ساخته است.
در زیبایی است که انسان کشش پیدا می کند و شوق درونیش شکفته می شود، به وجد می آید و لحظات جذبه را فرا می گیرد. در چنین شرایطی، بهترین فرصت برای تربیت دینی حاصل می شود. زیرا که دین جویی و زیباخواهی امری فطری است و اساسا ایمان خود جلوه ای از زیبایی است و زیبایی معنوی جلوه ای از ایمان الهی. در زیبایی لذت است و در لذت معنوی زیبایی است و در این دو عشق و کشش و تمایل درونی که ریشه در فطرت دارد، نهفته است.
شرط پذیرش پیام تربیتی و تعالیم دینی آن است که درون را با جمال و زیبایی لطیف سازی و آن را از غفلت ها بزدایی و قوه ی جاذبه فطرت رابپرورانی و همه عواطف را متوجه آن مقصود کنی.
خدای تعالی در حدیث قدسی می فرمایند: زمین و آسمان نمی تواند مرا جای دهد اما من در قلب بنده مومن خود جای می گیرم.این عشق،عشق به کمال و شیفتگی به جلال و جمال است و تا آگاهی و شوق بر جمال و کمال در کار نباشد کوشش مربی سرانجامی نخواهد داشت. از این رو، بزرگترین عامل کشش و جاذبه در تربیت دینی دخالت دادن عنصر زیبایی شناسی در روش های تربیتی و تبلیغی و ارائه الگوهاست.
هدف از تربیت دینی، پرورش شور و شوق فطری کودک نسبت به جلال و جمال الهی است نه ارائه مستقیم معارف الهی. هدف از تربیت دینی، عشق به دین است نه انتقال دین! و چه زیبا فرمود آن عالم عامل و عارف کامل که: فطرت عشق به کمال است.پس، نقش اساسی مربی و معلم دینی، انتقال اطلاعات دینی نیست بلکه فراهم آوردن شرایطی است که متربی به تجربه واقعه ای درونی به دین حنیف که ریشه در فطرتش دارد گرایش یابد. لذا آنچه متربی در این مرحله تجربه می کند، نه انتقال می یابد و نه به کسی آموخته می شود بلکه آن را در وجود خویش کشف می کند، می طلبد و حس می کند.
آقای محدثی در هنر مکتبی می گویند :« از آنجا که انسان فطرتا زیبایی خواه است، همواره سعی نموده تا این نیاز فطری خویش را پاسخ مثبت داده و تمامی اعمال و افکار و رفتار خویش را در قالبی زیبا ارائه دهد. بدین دلیل خلقت آدمی و زایش هنر را نمی توان از هم جدا دانست. در هر زمان و در هر مکان که انسان بوده و خواهد بود، هنر و زیبایی خواهی نیز بوده، و خواهد بود.هنر در امور تربیتی، شیوه و روشی است، برای بیان و تحکیم اهداف و ارزش های تربیتی اسلام.
شناخت استعدادهای متنوع کودکان و نوجوانان و هدایت و ارشاد این استعدادها در مسیر الهی خویش مسئولیتی است که مربیان هنرمند با استفاده از این هنر می توانند به خوبی بدان پرداخته و با ارائه برنامه های نشاط آور هنری، کودکان و نوجوانان مختلف را با علائق و سلیقه های متفاوت، جذب و تربیت نمایند.
جهان هستی و سامان جهان، نه تنها خوب است، بلکه خوب تر است و در تعبیرات دینی، از عالم خلقت به عنوان نظام احسن و اتقن یاد می شود و نام های خداوند، در جمال است و جمیل و اجمل که فراوان در دعاهای اسلامی آمده است. طبیعت زیباست. جمال در متن وجود و چهره ی هستی، پخش شده است و گاهی در یک لحظه، روح انسان با روح هستی رابطه برقرار می کند و این دو، جذب یکدیگر می شوند و زیبایی در حس انسان جای گرفته و او را به خود می کشد.  » (محدثی،۸:۱۳۶۸و۷)
همچنین دکتر کریمی اظهار می دارند که:
« هنر مربی، آفرینش زیبایی در ارائه پیام تربیتی است. شاید این حکم را شرط کار تربیتی ندانیم، اما نمی شود انکار کرد که بدون جذبه و جمال هنری هیچ اثری پایدار نخواهد ماند و هیچ پیامی از سطح شنیدن فراتر نخواهد رفت. . اساسا یکی از نیازهای فطری انسان میل به زیبایی و جمال دوستی است. در انسان گرایش به جمال و زیبایی چه به معنای زیبایی دوستی و چه به معنای زیبایی آفرینی که نامش هنر است، وجود دارد.
مربی از جهان واقعی و عوامل بیرونی، پیام تربیتی را ارائه می دهد و متربی از اثر آن، واقعیت درون را فرا می خواند و این فراخوانی تنها با نیروی جذبه و شوق درونی حاصل می آید.
مربی اگر بتواند به شکلی هنرمندانه به بیان آرمان های اخلاقی به زبان متربی خود بپردازد مهمترین پل ارتباطی را میان طبیعت و محیط، و فرهنگ و فطرت به وجود آورده است؛ کاری که هماره زیباست و با زیبایی و جمال قوت می گیرد. هدف از عنصر زیبایی شناسی در تربیت این است که هر گونه اثر تربیتی در قالب رقتار، کلام، الگو، نصیحت، تجربه، آموزش و … به پرده ای زیبا با تصاویری دلنشین هماره با لحظات جذبه از درون متربی بدل شود. در غیر اینصورت مهم ترن، حقیقی ترین و درست ترین رفتارها و پیام ها و نصیحت ها نه تنها موثر نخواهد بود بلکه زمینه ی کارهای تربیتی در مراحل بعدی را نیز نا مساعد می سازد. » (کریمی۹۵:۱۳۷۴)
« زیبایی، وسیله ای برای پرورش وجدان های حساس، شکوفایی استعدادها و توسعه بخشی به نیک اندیشی و نیک کرداری افراد است. آن کس که حس زیبایی دوستی او شکوفا شده است نمی تواند به کار زیبایی و ناپسند و زشت دست بزند. آن کس که به طبیعت و زیبایی های آن عشق می ورزد نمی تواند تبهکار و خرابکار باشد. او روحیه ای لطیف و معنابخش دارد، او همه ی جهان هستی را در شور و طرب و زیبایی می بیند و این احساس متقابل او را به زندگی سالم دعوت می کند. قلب لطیف، عقل سلیم، نفس شکیبا جلوه هایی از تربیت طربناک بر اساس مهرورزی و محبت به دیگران است.» (کریمی،۱۵۶:۱۳۸۰)
« در تربیت طبیعی معطوف به رویکرد طربناک بیش از آنکه به تحمیل و اکراه و اجبار در انتقال دانش و ارزش تکیه شود به بلاغت و زیبایی و فصاحت گفتار، کردار و اندیشه توجه می شود. طبیعی بودن تربیت طربناک هنگامی محق می شود که اصل ذکر و یادآوری ( پرده برداری از استعدادها و زمینه سازی شکوفایی فطرت) جایگزین اصل تسلط و تصنع شود. و دفع بدی ها به نیکوترین وجه، صورت می گیرد تا افراد خود با رغبت و میل درونی به نیکی و زیبایی حقیقت روی آورند. (همان، ۱۷۲)
«هنر یک مربی موفق در پرورش حس دینی متربی در این است که شوق کنجکاوی و حس حقیقت جویی او را نسبت به   زیبایی‌های دین و حلاوت دین‌داری افزایش دهد و از هرگونه آموزش تحمیلی و انتقال مستقیم مطالب و مفاهیم دینی بدون آمادگی قبلی بپرهیزد. او باید فرصتی را فراهم آورد که مخاطب، دین را نه کسب،‌ که کشف کند، چرا که تربیت دینی فرایندی ارتجالی و اکتشافی است و نه اکتسابی و تحمیلی! و جوهره‌ی دین نه یک «فراورده‌ی بیرونی» که یک «فرایند درونی و فطری» است.                                                                                                             
هدف تربیت دینی برانگیختن شوق و رغبت به خدا‌پرستی و پی بردن به کارکرد لذت‌ بخش دین است. در واقع آموزش این‌که آدمی چگونه به حقیقت دینی دست یابد، مهم‌تر از دریافت معلومات دینی از جانب دیگری است و ایجاد شور طلب و شوق به دین ضروری‌تر از اطلاعات دینی است.                                                                              
کسانی چون «یاسپرس»، فیلسوف آلمانی، معتقدند که ماهیت فلسفه عبارت است از جست‌و‌جوی حقیقت نه وصول به آن! به قول شاعر:عمر آن است که در شور طلب می‌گذرد                                                                 
خوش بود منتظران را طلب طلعت دوست                       
همین که شور طلب دینی در آدمی پرورش یابد، خود به خود منجر به تأثیر تربیتی در ساختار شناختی و عاطفی او می‌شود.                                                                                                                              
برای همین است که سقراط عبارتی به این مضمون گفته است:                                                                  
آموزش یعنی عشق به دانستن، و هدف تربیت چیزی جز عشق به زیبایی و حقیقت‌جویی نیست.                            
بنابراین در تربیت دینی، مربیِ راه‌یافته به عرفانِ ربوبی باید متربی خود را در چنین وضعیت و شرایطی قرار دهد و اگر موفق به فراهم‌آوردن چنین شرایطی گردید، مقدمات ورود به «تربیت دینی» به معنای واقعی و خودیافته‌ی آن فراهم می‌شود. »  (کریمی، ۴۱:۱۳۸۶ و ۴۲)
                                                                                                                             

نتیجه گیری
شاداب سازی و ایجاد روحیه ی شاد و با نشاط در کودکان ونوجوانان و جلوگیری از افسردگی آنها باعث می شود افرادی هدفمند و کارآمد در جامعه داشته باشیم که بستگی به عوامل متعددی دارد. زمان کودکی حساس ترین و مهمترین دوران شکل گیری شخصیت است، بنابراین داشتن فرزندی صالح، خوشبخت، خوش بین و نیکو رابطه ی مستقیم به نوع تربیت او دارد. والدین و مربیان در آموزش های خود به کودکان، باید تصویرسازی درست و واقع بینانه از زندگی بدهند. کودکی که جهان را زشت و بی معنی می بیند زندگی را نیز همین گونه احساس می کند اما کودکی که در محیطی سرشار از زیبایی، محبت و دوستی پرورش یافته نه تنها همه ی هستی را در شگفتی و زیبایی جستجو می کند بلکه حوادث و رویدادهای تلخ و ناگوار را نیز به شکل معناداری سازنده و زیبا حس می کند. اگر فضای تعلیم و تربیت، فضایی صمیمی، شاداب و طرب انگیز باشد خود بخود فرآیند رشد و تعالی کودک به خوبی و سهولت طی می شود. برای دستیابی به تربیت صحیح دینی، کودکان ونوجوانان باید انگیزه درونی و رغبت باطنی داشته باشند، در این صورت آنها خود، نسبت به انجام فرائض دینی مشتاق می شوند.
بنابراین به این نکته ی مهم تربیتی اشاره می کنیم که در ارائه ی آموزه های دینی و ارزش های تربیتی، باید به گونه ای رفتار کنیم که کودکان و نوجوانان با شوق و اشتیاق، با کنجکاوی و تجسس، با میل و اراده، و با نیاز و عشق به آن گرایش یابد. در اینصورت است که می توان به تربیتی صحیح و به دور از اجبار و اکراه دست پیدا کرد.
در ادامه به روش ها و راهکارهای موثر، در تاثیر  طرب و شادی در تربیت دینی کودکان و نوجوانان می پردازم. این راهکارها با مطالعه ی کتاب هایی که در ارائه این مقاله مطالعه کرده ام دریافت شده است و ابتدا از مربیان آغاز می کنم:
–    مربی، آهنگ، فضا و جو کانون را تنظیم و برقرار می سازد چنانچه قرار باشد که روح اعضاء پرورش یابد، باید این روند از روح مربیگری آغاز گردد. حال اگر روح مربی افسرده و ناتوان باشد، شانس ناچیزی برای تقویت و مراقبت از روح اعضاء وجود دارد.
–    مربیان باید همیشه حضوری توانمند در فعالیت ها داشته باشند و از لحاظ انتقال فکر با اعضاء هماهنگ شده و آمادگی لازم را جهت پاسخگویی به نیازهای آنها داشته باشد. وقتی که اعضاء از منفعت و کاربردهای فعالیت ها آگاه شوند و بدانندکه برای چه آنها را انجام می دهند اهداف برایشان روشن می شود. با کسب این اطلاعات است که آنها رغبت پیدا می کنند و فعالیت برای او جالب و دلپذیر شده  و از اجرای آن به نشاط و شادی می رسد.
–    یکی از اساسی ترین شرایط مربی گری مطابقت گفتار و کردار است. عضو وقتی می بیند که مربی از نظر گفتار و کردار دارای وحدت و همبستگی است خود به خود تحت تاثیر او قرار گرفته و به اصول انسانی، راهنمایی خواهد شد و اگر مربی بخواهد سخنانش در دل های اعضاء اثر بگذارد، باید خود به آن گفتار عمل کند در غیر اینصورت کمترین تاثیری در او نخواهد گذاشت.
–    «مربیان و معلمان در تربیت طربناک از میان کسانی انتخاب می شوند که شخصیتی جذاب داشته و خوش طینت و خوش نیت باشند. این افراد باید به انواع جاذبه های زیر مشهور باشند.
 ۱- جاذبه ظاهری: افرادی آراسته به پوشش زیبا و وزین و خوش سیما، عطرآگین و خوش پوش هستند. ۲- جاذبه های اخلاقی: افرادی گشاده رو، خوش طبع، خوش خلق، خنده رو، ملایم، متواضع، گرم رو، نرم خو و… ۳- جاذبه های گفتاری: دارای هنر ارتباط فعال و اثربخش، ارتباط معنادار و گرم با دیگران همراه با صمیمیت  و دگرپذیری و مهرورزی و مردم آمیزی هستند. ۴- جاذبه خط و نوشتار: خوش خط و خوش نویس هستند. ۵- جاذبه علمی: افرادی باهوش، زیرک، عاقل و..هستند و اشتیاق و تشنگی فزاینده ای در کسب معرفت و بصیرت علمی دارند. ۵- جاذبه رفتاری. » (کریمی،۵۹:۱۳۸۴)
–    آشنا کردن اعضاء با لطایف طبیعت ( آب و هوا و آفتاب و کوه و دریا و….) می تواند نشاط و شادابی را با ادراک طبیعت خداوندی به دست آورد به طوری که نوجوانان با دیدن هر یک از ابعاد طبیعت، حتی با دیدن یک گل احساس لذت و شادمانی کند.
–    شرکت دادن نوجوانان در فعالیت های گروهی و مشارکت دادن اعضا در انجام فعالیت ها باعث می شود آنان احساس مفید بودن کرده و از انزوا و کسالت دور شوند و این خود از موارد شاد زیستن است.
–    دین و آموزش مسائل دینی ( با توجه به روحیه و درک و فهم کودکان ونوجوانان) بیشتر فرح بخش و روح افزا باشد تا جدی و غمگین.
–    کاری که ارادی باشد ارزشمند است و تشویق و پاداش در قبال کار ارادی معقول و منطقی است. اجبار و تهدید به انجام فرایض دینی از طرف والدین گاه باعث اجرای فرامین خواهد شد، اما چون با اراده نیست ارزشی ندارد. کودکان ونوجوانان باید خود پرورش دهنده شوق خویش باشد. و تربیت آنها وابسته به پاداش درونی و لذت ناشی از آن باشد. بهتر است تربیت درونی از بنیاد، بدون تشویق و تنبیه بیرونی باشد تا این که در درون ریشه دواند تا شور و لذت آن بیشتر کسب شود.
–    والدین و مربیان می توانند با شیوه های آسان عواطف دینی کودکان را برانگیزانند. یادگیری غیرمستقیم از طریق مشاهده بیشترین تاثیر را دارد و باعث تقویت احساس مذهبی کودکان خواهد بود. شرکت کردن کودکان در مراسم و مجالس دینی و مذهبی آسانترین شیوه است. اما در این شیوه نیز باید دقت شود تا برنامه ها فراتر از طاقت و حوصله آنان نباشد .
–    مهمترین آموزه های دینی تاکید بر اندیشیدن و تفکر است. با تاکید بر تفکر بدون هرگونه تعصب و تحجر و سختگیری از طریق انجام رفتارهای دیندارانه و دین محور و در فضایی پر از نشاط و شادابی کودکان را آرام آرام با دین آشنا نماییم.
توصیه میگردد اولین نماز کودکان با تجارب خوشایند و متنوع برای کودکان باشد و به توانمندی کودکان و نوجوانان در انجام فرایض دینی توجه کرد. در تربیت دینی به صورت غیرمستقیم فرایند دستیابی به حقایق دینی مهمتر از ارایه مستقیم آن است. در انتقال مفاهیم و ارزشها باید به گونهای رفتار شود که کودک با شوق و از روی کنجکاوی به آن گرایش پیدا کند. بنابراین اگر همه این مفاهیم و دانشها بدون حضور دل و شور وجود و ذوق درونی ارایه گردد چیزی جز بیزاری، دلزدگی، خستگی و ملال روحی به بار نخواهد آورد و کودک به نشاط و طرب دینی  نمی رسد.
–   
در مراکز کانون پرورش فکری برگزاری مستمر کلاسهای پرورش حس دینی برای مربیان               آفرینش زیبایی در ارایه پیام دینی توسط مربیان  التزام عملی مربیان به تربیت دینی و عمل به آنها حسن مواجهه و ملاقات، خوش خلقی، خوشرویی، خوب گوش دادن، خوب حرف زدن، خوب نگاه کردن، پوشش مناسب و زیبا و… مربی عامل موثری در پذیرش پیامهای تربیتی است.
–    قصه گویی دینی و شعرخوانی برگزاری جشنواره های فرهنگی، هنری و ادبی با موضوعات دینی برای اعضا توجه به اعیاد، جشنها و مناسبتهای مذهبی اجرای برنامه های خاص در مراسم عزاداری و سوگواری  استفاده از بازی و سرگرمی  برای انتقال مفاهیم دینی به کودکان   استفاده از اینترنت و تکنولوژی روز برای بروزرسانی اطلاعات دینی و مذهبی    انجام فضاسازیهای جذاب و زیبا با محتوای دینی و تربیتی  بحث آزاد در موضوعات دینی برای نوجوانان و دعوت از کارشناسان فن  پر رنگ نمودن ارتباط نوجوان با روحانیت و مراجع  معرفی مراجع تقلید برای نوجوانان به تکلیف رسیده برگزاری مراسم ویژه درجشن تکلیف اعضای نوجوان.
–    برگزاری اردوهای زیارتی وسیاحتی برای اعضا و مربیان و دیدن زیباییهای طبیعت در تلطیف عواطف کودکان و
نوجوانان نقش دارد و ذکر نعمتهای خداوند، تفکر و دقت در شگفتیهای آن اندیشیدن درباره آفرینش و موجودات اثری عمیق در تعالی احساسات، وسعت دید و سلامت روان خواهد داشت.
–    – مهمترین عامل نقش خانواده است، تربیت فرزند از اوان زندگی و ایجاد نشاط او وپیوند میان خانواده و مدرسه وتعامل این دو در ایجاد هماهنگی با هم می تواند روشی مؤثر برای ایجاد شادابی در فرزند پیدا و اجرا شود.
–    از دیگر عوامل مهم نمازاست، نماز عاملی است مهار کننده روح انسان و باعث آرامش قلب و جلوگیری از اضطراب و افسردگی در شخص می‌شود، پس اجرای نماز جماعت وجلسات متعدد مربوط به نماز و اشاعه آن می‌تواند در شاداب‌سازی کودکان و نوجوانان، که به سن تکلیف رسیده اند مؤثر باشد. البته همانطور که بیان شد این امر بر اساس اجبار و اکراه نباشد و آنها این فریضه را با رغبت ومیل درونی انجام دهند.
پس با این تفاصیل می‌توان گفت با شاداب‌سازی محیط کمک شایانی به شادابی فرزندان و رشد همه جانبه (اخلاقی، آموزشی و……)آنها می‌شود.

بخش زیر گزیده‌ای از کتاب هشدارها و نکته‌های تربیتی، نوشته دکتر عبدالعظیم کریمی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه تعلیم و تربیت می‌باشد:
«در شرایطی که راه و روش تربیت را نمی‌دانیم اگر هیچ اقدامی نکنیم به تربیت فرزندان کمک بیش‌تری می‌کنیم. اگر می‌دانستیم که چگونه تربیت نکنیم و چگونه تعلیم ندهیم و چگونه تشویق و تنبیه نکنیم، به خود یابی، خود آموزی و خود رهبری کودک یاری بیش‌تری می‌رساندیم. اگر می‌دانستیم قانون تربیت در دوران طبیعت کودک به ودیعه نهاده شده است، از قانون‌تراشی و نقش بازی در تربیت خود داری می‌کردیم. اگر می‌دانستیم تربیت واقعی، امری درونی، شخصی و خودانگیخته است از تربیت بیرونی، تحمیلی و دگرانگیخته پرهیز می‌کردیم.
–      برای رسیدن به اهداف تربیتی، اگر می‌خواهید سریعاً به مقصودتان نائل آیید، آهسته و تدریجی حرکت کنید.
–     تربیت کودک الزاماً مبتنی بر تعامل بین طبیعت او و دنیای پیرامون است؛ پس در این تعامل باید به اقتضای طبیعت و محیط او رفتار کرد.
–    هدف تربیت باید توسعه و گسترش ظرفیت درونی و قوه‌ی جذب و هضم محرک‌ها در کودک باشد و نه تحمیل و تزریق معلومات و محفوظات به او.
–    در روش تربیت فعال، مربی می‌کوشد تا خود را از نظر ذهنی و عاطفی در موقعیت متربی قرار دهد، در حالی که در روش تربیت انفعالی، مربی، کودک را در موقیعت خود قرار می‌دهد.
–    رشد و پیشرفت به وسیله خود کودک و در یک پویش درونی صورت می‌گیرد و پدر و مادر و یا معلم و مربی تنها مددیار، راهنما، مدل نما، محرک و مشوّق او هستند.
–     قبل از تمایل و تقاضای متربی، از انتقال پیام تربیتی خود داری کنید، به ویژه در تربیت دینی و اخلاقی که باید با انگیزه و رغبت درون همراه شود.
–    از تحمیل و تراکم مفاهیم فراتر از ظرفیت او باید پرهیز کرد.
–    در ارائه‌ی الگوی تربیتی مورد نظر سعی شود مواردی را مطرح کنیم که کودک به طور خود انگیخته به آن‌ها نیاز دارد، زیرا کودک به چیزی توجه می‌کند که در تراز رغبت اوست.

–  عمیق ترین و پایدار ترین آثار تربیتی در غیر مستقیم ترین و نامرئی ترین روش‌های تربیتی است.
– کودک چیزی را یاد می‌گیرد که به آن نیاز دارد، پس مطالب و آموزه‌ها باید بر کانون نیاز کودک همراه شود.
– کودک در تربیت باید آزاد باشد. باید آموختن برای زیستن باشد و نه زیستن برای آموختن!
– در هنگام طرح مسائل دینی با نوجوانان، تعصبات شخصی خود را کنترل کنید و در مباحث متقابل، وقار و آرامش خود را حفظ نمایید.
– تجارب مثبت و رفتارهای درستی که در موقعیت‌های طبیعی و واقعی از کودک سر می‌زند، بهترین منابع مهم تربیتی‌ای است که باید در معرض کودک قرار گیرد. یکی از منابع مهم تغییر رفتار، گروه همسالان و دوستان صمیمی نوجوان است.
– برای پرورش نیروی خلاقیت کودک، او را در موقعیت‌های مبهم قرار دهید تا با قوه‌ی عقل و اندیشه ورزی خویش آن را کشف کند.
– حُسنُ السّؤالِ نِصفُ العلم : «سؤال نیکو نیمی از علم است». ذهن کودک را «مسئله مدار» بار آورید، زیرا خوراک عقل و خرد، در قدرت پرسش گری و سؤال انگیز بودن است.
– در فرآیند آموزش خلّاق، مطالبی می‌تواند تفکر خلاق را موجب شود که ناقص، ناتمام و سؤال برانگیز باشد، زیرا موضوعاتی که جریان خود را طی کرده و نقص و ابهامی ندارند، موجد تفکر پویا و عمیق نیستند.
– در فرآیند پیچیده و پویای تربیت، هیچ نسخه و دستورالعمل ساختگی و از پیش تعیین شده‌ای وجود ندارد، بلکه روش‌های تربیتی در میدان تعامل دوجانبه بین دو قطب سیّال و متغیر مربی و متربی زایش می‌یابد.
– بدین معنا که نماز از مرحله تقلیدی و رفتاری به مرحله‌ی عاطفی و احساسی و از آن پس به مرحله‌ی عقلانی و استدلالی و سپس به مرحله اشراقی و عرفانی تبدیل شود.
– کودکان باید در متن جنجال‌ها و هیاهوی زندگی روزمره، لحظاتی برای خلوت کردن با خود، ارتباط با خالق خود و تمرین دعا و نیایش برای بیان نیازهایشان با خداوند متعال داشته باشند.
– اندیشیدن و نیروی تفکر به خودی خود به وجود نمی‌آید. نیروی محرکه‌ی اندیشه ورزی، قرار گرفتن در حالتی از شک و ابهام، تعارض و تفاوت و خارج شدن از تعادل ذهنی برای به دست آوردن نقطه‌ی تعادل پایدارتر است.

«مَن کانَ عِندَهُ صبیُّ فَلَیتصّابَّ لَهُ »: «کسی که با کودکی مواجه می شود باید خودش را در دنیای کودکی وارد سازد»؛ رسول اکرم (ص) ؛ (وسائل؛ ج۵؛ ص ۱۳).
– ظرافت و لطافت توأم با هنر و درایت مربی در این است که شرایطی را فراهم سازد تا نوجوانان آنچه را طلب کند که به صلاح رشد و تعالی اوست. اگر قبل از «طلب» به او «تحمیل» کنیم نتیجه ای وارونه خواهیم گرفت. ما باید کاری کنیم که نوجوانان به الگوهای متعالی عشق بورزند و نه اینکه با تبلیغ و تحمیل (بدون تمایل و نیاز درونی آنها) این الگوها را به آنها عرضه کنیم. به عبارتی دیگر ما باید ترتیبی اتخاذ کنیم: که چهره های مطلوب و مورد تأیید، خودبخود و به طور طبیعی و تکوینی محبوب جوانان واقع شوند و آنها از روی آنگیزه های درونی (شوق درونی) و نه انگیزه های بیرونی (مشوق های محیطی) آرزوی همانند سازی با آنها را داشته باشند. ولی برعکس، اگر قبل از انجام این «ترغیب» مرتب به تبلیغ بپردازیم مانند این است که به فردی که احساس گرسنگی نمی کند و یا تشنه نیست به طور دائم غذا و آب نشان دهیم. اینگونه تغذیه کردن بی موقع، حتی ممکن است گرسنه شدن و تشنه شدن فرد را به تأخیر بیندازد و اشتهای او را کور کند.

هنر مربی محروم ساختن کودک از پاسخ ها، محرک ها و امکانات آماده است تا او به واسطه ی تلاش و بر اساس تحریک نیاز، آنچه را که می خواهد با دست خویش و با کوشش و رنج سازنده بجوید. اولین وسازنده ترین مربی کودک، رنج ها و زحمت هایی است که در جریان رشد خویش تحمل می کند، زیرا آدمی تنها در برخورد با مشکلات و موانع است که خود را می یابد. و در محرومیت شدید است که برخورداری را حس می کند.
هنر معلم، گرسنه کردن ذهن است نه سیر کردن آن
بنابراین هنر معلم در تعلیم و تربیت کودک، تحریک کنجکاوی است و نه ارضاء کنجکاوی، تشدید نیاز است و نه تخفیف آن، لاغر کردن ذهن است و نه فربه ساختن آن، نامتعادل ساختن ذهن است و نه متعادل کردن آن و همچنین، طرح مسأله برای تحریک نیاز به دانستن است و نه حل مسأله برای ارضاء دانستن
فرزندان ما همانگونه «می شوند» که ما «هستیم»، نه آنگونه که «میخواهیم»! اگر این عبارت را در جریان تربیت کودکان حاکم کنیم، شاهد نوعی دگرگونی در روش ها و نگرش های تربیتی خواهیم بود. یعنی پیش از آنکه ما به عنوان بزرگسال بخواهیم آنچه را در آرزوی خود برای پرورش فرزندانمان داریم تحقق بخشیم، باید به آن نوع تربیت دست یافته باشیم تا فرزندانمان نیز همانگونه شوند که ما شده ایم.
براین اساس، تربیت یک جریان درونی، پنهان، وجودی، طبیعی و اغلب غیرعمدی است و با نقش بازی کردن و صحنه پردازی متفاوت است. اگر خود، افرادی تربیت نایافته باشیم و بخواهیم در ظاهر نقش افراد تربیت شده را بازی کنیم نه تنها کمکی به تربیت کودکان نخواهیم کرد بلکه آنها را افرادی متظاهر، رایاکار، دروغگو و از نظر شخصیتی چند سویه و چندگانه بار خواهیم آورد. فرزندان ما در جریان الگویابی از شخصیت ما، آن بخشی از وجود ما را همانندسازی می کنند که جزو طبیعت و منش ذاتی ماست و نه آن بخشی که در قالب نقاب و نقش و مدلهای صوری و تصنعی از خود در می آوریم. پس اگر خواهان تربیت صحیح فرزندان هستیم باید تربیت کنندگان قبلا تربیت شده باشند تا تربیت شوندگان به خوبی تربیت شوند
این اشتباه در مورد مفهوم و معنای «سواد» و «بی‌سوادی» نیز در عصر حاضر قابل تعمیم است. هرچند علم و ادب در فرهنگ اسلامی ارزشی فوق‌العاده داشته و از سواد داشتن نیز به عنوان یک فضیلت انکارناپذیر یاد شده‌است، اما همین سواد و کسب علم، موقعی مؤثر است که به کمک تقویت حس معرفت‌یابی و حقیقت‌جویی بیاید.                             
حال، آیا نظام‌های آموزشی تا چه اندازه در شیوه‌های تربیت دینی به چنین رهیافت‌هایی متوسل می‌شوند؟ آیا با شیوه‌های رایج در فرآیند آموزش دینی می‌توان به چنین احساسی از جهان هستی و چنین ظرفیتی از شناخت خدا و طبیعت دست یافت؟ آیا اساساً فرصت و زمینه‌ی چنین نگاهی داده شود، شرایطی از درون برای فهم آیه‌یاب و معناجوی آنها به طور خودجوش و وجدآور ایجاد می‌شود؟                                                                                               
با بازنگری زندگی پیامبران، عارفان، بزرگان دین و حکمت و رازِ آشنایانِ اهل بصیرت و صاحب‌دلان اهل اشراق و معرفت در ‌می‌یابیم که آنان هرچه اندوخته‌اند و هر چه کشف کرده‌اند نه از لابلای کتابهای درسی و آموزه‌های رسمی وتعالیم از پیش تعیین شده بلکه برعکس، تمایزیافتگی بینش و دانش آن‌ها در این بوده است که قبل از هر چیز از     چارچوب آموزش‌های صوری به‌در آمده و به دامن طبیعت پناه برده‌اند و در آن مستغرق گشته و لطافت فهم و ظرافت بینش خود را از وصف آیات الهی که مظهر رحمت خداوند هستند، دریافت نموده‌اند                                         
معرفت دینی، حس دینی و رغبتِ دینی نه در انباشت ذهنی اطلاعات دینی و نه صرفاً در مدارج علم حصولی و اکتسابی و نه با چشم سَر که با چشم دل، نه با گوش سَر که با گوش جان، نه با صورت ظاهر که با سیرت باطن و نه با زبانِ دهان که با زبانِ قلب به دست می‌آید. از این همه، کدام یک را در فرآیند تعلیم و تربیت دینی برنامه‌ریزی کرده‌ایم؟ هرچند که این برنامه‌ریزی نه برمبنای ذهن و مغز که باید معطوف به دل و قلب انجام گیرد و نه در قالب اجبار و اکراه که باید با شور و اشتیاق همراه باشد. چیزی که امروزه در آخرین یافته‌های روان‌شناسی و تربیت دینی و پرورش هوش شهودی از سوی متفکران بزرگ تعلیم و تربیت مطرح شده و سازمان جهانی (یونسکو) نیز در تازه‌ترین تعریفی که از مقوله‌ی یادگیری در قرن بیست‌و‌یکم ارائه کرده، به آن اصرار ورزیده و تأکید کرده، آن است که برای پرورش تفکر شهودی و گسترش ارزش‌های دینی و اخلاقی باید به پایگاه عاطفی که مرکز آن قلب است توجه شود.                                  

با این وصف، هنر یک مربی و معلم برای پرورش حس دینی کودک، در ایجاد دانسته‌ها، معلومات و دانش‌صوری و حفظی دینی نیست، بلکه ایجاد نیاز و خلاء و عدم تعادل به منظور ساختار‌شناختی و عاطفی است تا از این طریق، آن‌ها به مدد اصل تعادل‌جویی، خود در رفع تشنگی، به جست و جوی آب بپردازند.
مربی و معلم اصلی و همیشگی بشر «فطرت» است، پس باید در تربیت برای کودک از طریق این قانون که در طبیعتش نهفته است، استفاده کرد.در واقع برای پرورش حس دینی -که خود شور طلب و شوق وصل را در دل ایجاد می‌کند- نمی‌توان به صرف آموزش‌ها، توصیه‌ها و تبلیغات لفظی و صوری اکتفا نمود. به نظر می‌رسد این گونه آموزش‌ها در پاره‌ای از موارد نه تنها به پرورش حس مذهبی دانش‌آموزان کمک نمی‌کند، بلکه بر عکس، مانع و حجاب ضخیمی بر تمایلات درونی آن‌ها نیز می‌شود. آیا فراوانی و تراکم مطالب دینی در کتاب‌های درسی توانسته است به پرورش حس مذهبی دانش‌آموزان منجر شود؟ کافی است قضاوتی عادلانه بر اساس شواهد عالمانه برای بررسی بازده تربیتی کتاب‌های درسی و فعالیت‌های تربیتی مدارس داشته باشیم تا بتوان فاصله‌ی بین درون‌دادها و برون‌دادهای تربیتی را برملا ساخت.                                                                                                                            
راه و روش تربیت دینی که غالباً از طریق معرفت شهودی به دست می‌آید با راه و روش علم حصولی و معرفت علمی متفاوت است. «آموزش دینی»، مبتنی بر ذهن و از جنس «معرفت علمی» است، حال آن که پرورش حس دینی مبتنی بر رهیافت قلبی و از جنس «معرفت شهودی» است. در معرفت شهودی، دریافت و الهام و ایمان و اعتقاد کشف می‌شود. حس دینی اساساً در طبیعت و فطرت کودک به ودیعه نهاده شده است؛ تنها، زمینه‌یابی و آماده‌سازی روانی و عاطفی لازم است تا خودِ فرد بدون «تلقین»، «تحمیل» و «تقلیدِ» عاری از عادت و اجبار بیرونی به کشف و شکوفایی آن حس دست یابد. اگر هم آموزش و تعلیمی در این مورد وجود دارد، باید در جهت یاری دادن به مخاطب برای چگونگی کشف آن از درون خود باشد، نه این که فراورده‌های دینی از بیرون و به طور آماده در اختیار او گذاشته شود. اگر به شیوه‌ی اخیر عمل کنیم و با تعجیل و شتاب‌زدگی که غالباً از روی دل‌سوزی و با نیت خیر و هدف پرورش دینی انجام می‌گیرد، مطالب دینی را به او منتقل کنیم، بی‌تردید در روند پرورش حس مذهبی او اختلال و انحراف ایجاد خواهد شد، زیرا ما با ارضای بیرونی و دادن مطالب عاریه‌ای به او، انگیزه‌ی درونی، کنجکاوی ذاتی و نیاز فطری او را به دین کاهش داده‌ایم، حال آن که برعکس، باید او را تشنه‌تر و نیازمندتر نموده و به جای اشباع، ذهن او را تشنه نماییم و اشتهای به دین را جای‌گزین «اشباع‌زدگی» از دین کنیم. در این صورت «دین‌ورزی» به «دین‌باوری» می‌انجامد و دین دهی به دین‌یابی منجر می‌شود و در نهایت «دین‌مداری» در مدار باور دینی به دیدن‌داری پایدار تبدیل می‌شود
پس به‌جاست که با بازنگری عمیق نسبت به آن چه تا کنون به عنوان اقدامات آموزشی و تربیتی جهت تقویت ارزش‌های دینی انجام داده‌ایم، به نقاط ضعف و قوت آن پی‌برده و عوامل و شرایطی را که منجر به پرورش حس مذهبی از روی میل و شوق و اشتیاق درونی شده است، بازشناخته و آن‌ها را تقویت کنیم و از آن دسته از عوامل و شرایطی که ما را از این مسیر دور نموده و خود به حجابی در مقابل شکوفایی این حس فطری تبدیل شده است، پرهیز نماییم. در واقع، باید به مطالعه‌ی جدی و همه‌جانبه‌ی عوامل آسیب‌زای تربیت دینی بپردازیم و از موضع «آسیب‌شناسی تربیت‌دینی» آفات تبلیغات، آموزش‌ها و روش‌های تربیتی را کالبد‌شکافی نموده و با بهره‌گیری از تعالیم و روش‌هایی که در قرآن آمده است، راه‌بردهای تبلیغی اثربخش و شیوه‌های اکتشافی و فطری را بازشناخته و با توجه به توصیه‌ها و نمونه‌های عینی و عملی سیره و سنت انبیا و اولیای خداوند به تربیت دینی، روح تازه‌ای ببخشیم؛ تربیت دینی را با زبان عاطفی، شوق قلبی، اشتیاق باطنی و الگوهای عملی تبلیغ کنیم و از اقدامات سطحی و تکلّف‌هایی که خود مانع زایش و بالندگی شعور فطری جویندگان دین شده است، عبور نماییم. این دگردیسی، متضمن تن‌دادن به روی‌کردهای فطری و خروج از مدار عمل‌کردهای تصنعی و عاریه‌ای است.

ترک لذائذ ناپایدار و شادی‌های عارضی، زمینه‌ی ظهور نشاط پایدار و شادی‌های معنوی را فراهم می‌کند و استعلا بر ترس‌های غیر خدایی و رهایی از تهدید‌ها و ناامنی‌های دنیوی روح و روان آدمی را مستعد پذیرش رحمت و امنیّت الهی می‌سازد
دیدگاه مکتب الهی، یک مؤمنِ متّصل شده به ریسمان الهی و ذوب شده در مسیر کمال، در همه‌ی لحظات و در همه‌ی مکان‌ها احساس نشاط، آزادگی، خلاّقیت، آسایش و نیرو می‌کند؛ اوقات کارِ او عین تفریح، و تفریح او عین کار (بارور و تولید کننده) است، مشروط بر آن‌که وی از درون بجوشد؛ از استعدادهای خود بهره گیرد و به حرمت و عزّت و فطرت خویش تکیه نماید.»

منابع
–    قرآن کریم
–    نهج البلاغه
–    بحارالانوار
–    سماک امانی، محمدرضا، (۱۳۸۵)، شادی در اسلام، کرج: نشر آموزش کشاورزی
–    سیمزاری، محمد، (۱۳۹۱)، تئاتر و تربیت، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
–    کریمی، دکتر عبدالعظیم، (۱۳۸۰)، تربیت طربناک ( شور و طرب در تربیت)، تهران: موسسه فرهنگی منادی تربیت
–    کریمی، دکتر عبدالعظیم، (۱۳۷۴)، رویکردی نمادین به تربیت دینی با تاکید بر روشهای اکتشافی، تهران: انتشارات قدیانی
–    کریمی، دکتر عبدالعظیم،(۱۳۸۶)، اثرات پنهان تربیت آسیب زا، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان
–    کریمی، دکتر عبدالعظیم،(۱۳۸۶)، تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان
–    لقمانی، احمد، (۱۳۸۹)، چگونه شاد و خنده رو باشیم، قم: انتشارات بهشت بینا
                                                                     لیلی خسروی    مربی فرهنگی مرکز بردسیر

۱۸ دیدگاه براي " شادی و نشاط در تربیت دینی کودکان و نوجوانان "

  • احمدی:

    به مصداق «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » بسی شایسته است از همکار

    فرهیخته و فرزانه سرکار خانم خسروی

    که با کرامتی چون خورشید ، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و

    دانش همکاران را با تهیه این مقاله کار ساز و سازنده بارور ساختند ; تقدیر و تشکر نمایم.

  • گودرزی:

    مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند
    آفتاب جانشان در تار و پود جان ما

    مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند
    هر یکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا

    هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش
    بی گمان چون نقش پا محو است در موج فنا

    نقش هستی ساز باید، نقش بر جاماندنی
    تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را

    این جهان دریا، زمان چون موج، ما مانند نقش
    لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا
    و امروز کاخ آباد علم به سروش معنوی و مفهوم پیام او بیش از پیش محتاج راهنمایانی است که علاوه بر حفظ آبادانی آن در راه اعتلای آن به فرزندان خویش محبت نمایند.و باید آفرین گفت به شما همکار فرهیخته و توانا

  • نعمتی:

    با سلام
    خیلی خوب بود
    اگر چیزهای که میخاهیم به بچه ها یاد بدهید در قالب برنامه های شاد وطربانگیزباشدبهتر یاد می گیرند این خیلی خوبه چون یه مقداری توی اینکار جلورفتم جواب داده است
    خسته نباشی همکار محترم

  • الله دادی:

    متشکرم از شما همکار گرامی که با دیدی باز مسئله نشاط و شادی را در مراکز لازمه کار مربیان است بررسی کردید. انشالله باز هم شاهد مقالات عالی شما باشیم .

  • خواجویی نژاد:

    باسلام
    خیلی خوب بود شادی ونشاط حق همه کودکان است که باید درهمه کارها درنظر گرفته شودمنتظرمقالات بعدی شما هستیم

  • ایران نژاد:

    سرکار خانم خسروی مقاله خوب وپربار شمارا مطالعه کردم بسیار زیبا ، دقیق وموشکافانه به موضوع پرداخته اید شاداب سازی و ایجاد روحیه ی شاد و با نشاط در کودکان ونوجوانان و جلوگیری از افسردگی آنها باعث می شود افرادی هدفمند و کارآمد در جامعه داشته باشیم …نتیجه گیری شایسته شما در پایان مقاله نشان از توانمندی شما در این زمینه دارد .خوشحالم که چون سایر کارهایتان در این فعالیت ارزشمند نیز موفق بوده اید .برایتان روزهای سبز آینده را آرزو می کنم .سربلند باشید …
    با احترام : فرزانه ایران نژاد .کانون سیرجان

  • میرزائی:

    با عرض سلام آفرین به شما که به چنین مسئله مهم و با اهمیتی که متاسفانه این روزها دربین کودکان و نوجوانان کمتر دیده می شودپرداخته اید . مقاله ای کارآمد بود و جا دارد تشکر کنم از اینکه شما خیلی کم کپی برداری کرده بودید. انشاالله بازهم شاهد کارهای این چنینی از شما باشیم

  • reza:

    salam kheili khoob bod
    khaste nebashid

  • مربی فرهنگی تهران:

    با عرض سلام و ادب و احترام بعد از مطالعه مقاله ارزشمند جنابعالی برخود وظیفه دیدم با عرض یک خدا قوت ویژه به شما همکار توانا و فرهیخته موفقیت روز افزون شما را آرزومند باشم و انشاالله باشد روزی که مسئولین کانون قدردان زحمات چو شمایی شوند.

  • مربی مسئول فرهنگی:

    متشکرم خیلی خوب بود ممنون که کپی برداری نبود

  • محمدی:

    خداقوت ویژه عالی بود کار قشنگ شما خواننده را به دنبال خود تا انتها میکشاند.

  • حق پرست:

    کس چو علی این در معنی نسفت آنچه علی در حق استاد گفت
    بنده ی خود ساخت مرا اوستاد آن که یکی حرف به من یاد داد

    از حضرت علیم آرزو دارد همواره در کسوت شریف مربی گری با کلام نافذ و عزم راسخ و با تولید علم و دانش و پژوهش جهت آینده سازان این مرز و بوم با سرافرازی برای نیل به زندگی سعادتمندانه ی دنیوی و رستگاری اخروی کوشا و پویا باشید.متشکرم

  • نننن:

    سلام. خیلی مطالب بجا قابل قبول. و عالی بود اما نیاز به مثال داره. عملا بگین چه جوری باید نیاز دینی نوجوان رو فهمید؟ نمونه های موفق معرفی کنید همراه با روش آنها. باز کنید یعنی چی ایجاد نیاز؟!!!
    مطلب یک کتاب اصلا کافی رفع مشکل. یا پیشگیری نیست……

  • یک دوست:

    سلام ،کار خوبی است اما ای کاش از تجربیات کار مربی گری خود در ارائه مقاله استفاده کرده بودید.مطالب بیشتر برگرفته از منابع است . و مقاله بیشتر جنبه گردآوری مطلب به خود گرفته است وبخش نتیجه آن طولانی شده است انشاhلله با مطالعه بیشتر، در نوشتن مقالات علمی تر موفق باشید.منابعی که استفاده کردید منابع بسیار ارزشمندی هستند.

  • همکار بازنشسته:

    سلام خسته نباشید خدا قوت همکار گرامی و توانمندمقاله بسیار خوب و جالبی بود جا داشت از زحمت جنابعالی تشکر کنم و انشالله که مجموعه مدیریتی کانون قدر دان چنین مربیانی باشد.

  • میرترابی:

    عالی بود واقعا شادی و نشاط بین بچه ها که هیچ بین بزرگترها هم کم شده کاش بیشتر مسولین امر به این مسئله میپرداختند.

  • قاسمی:

    ممنون عالی بود زحمت کشیده بودید متشکر

دیدگاهی بنویسید