postheadericon مادرم بیدار شد

کارهایم شد زیاد
چون که مادر خسته است
ظرف ها را شسته و
چشم‌هایش بسته است

توی آشپزخانه ام
پیش آقای سبد
سیب زمینی و پیاز
او به دستم می دهد

خانم چاقو کمک!
پوست ها را دربیار
خاله رنده لطف کن
اشک ما را در نیار

پنج دانه تخم مرغ
خواستم یخچال جان
مایه ام را هم بزن
دوستم چنگال جان

وای عمّه صندلی!
مادرم بیدار شد
او دوید آقای گاز،
باز هم بیکار شد

وحید_خواجوی، مربی ادبی کانون کرمانشاه

دیدگاهی بنویسید