postheadericon « ماهی قرمزی»

یکی بود یکی نبود. در دریایی بزرگ، ماهی های زیبایی زندگی می کردند. اسم یکی از این ماهی ها، قرمزی بود. هر روز قرمزی کوچولو از مامانش می پرسید: بابای من کو؟ کجا رفته؟ مامان قرمزی می‌گفت: بابای تو رفته سفر، یک سفر دور و هنوز برنگشته. مامان ماهی، هر روز همین جواب را به قرمزی می داد. یک روز قرمزی تصمیم گرفت خودش به دنبال پدرش برود. او با خود گفت: خدایا به من کمک کن تا پدرم را پیدا کنم و از خدا یاری خواست و به سفر رفت. در راه یک ماهی زیبا را دید. از او پرسید: تو بابای منو ندیدی؟ ماهی با خودخواهی گفت: برو بچه جون بزار به کارهام برسم.
ماهی قرمزی گفت: خدایا کمک کن به یک ماهی برسم که بدونه بابای من کجا رفته. او به یک نهنگ خیلی بزرگ رسید. ماهی قرمزی اول ترسید، ولی می خواست هر طور شده باباشو پیدا کنه. دور نهنگ چرخید تا سر نهنگ را پیدا کرد. از نهنگ پرسید: ای ماهی گنده تو می دونی بابای من کو؟
نهنگ گفت: من نمی دونم ولی شاید ستاره دریایی بدونه. قرمزی گفت: خونه‌اش از کدوم طرفه؟ نهنگ گفت: از سمت چپ برو به ستاره دریایی می رسی. ماهی رفت و رفت تا به ستاره دریایی رسید.
از ستاره پرسید: تو بابای منو ندیدی. ستاره جواب داد: نه من نمی دونم ولی شاید هشت پا بدونه. ماهی رفت و رفت تا به هشت پا رسید. ماهی دور و برش را نگاه کرد. هشت پا را دید. از او پرسید: تو بابای منو ندیدی؟ هشت پا گفت: نه من بابا جونت را ندیدم ولی شاید اره ماهی باباتو دیده باشه. ماهی قرمزی رفت. آنقدر گشت تا اره ماهی را پیدا کرد و از او پرسید : تو بابای منو ندیدی؟
اره ماهی گفت: نه من ندیدم حتماً اردک ماهی باباتو دیده چون او بیشتر در این دریا زندگی کرده است. ماهی قرمزی خوشحال رفت تا اردک ماهی را پیدا کند که اردک ماهی گفت: دنبال من می گردی. قرمزی گفت: تو کی هستی. گفت: من اردک ماهی هستم. قرمزی با خوشحالی گفت: بله دنبال شما می گردم. ای اردک ماهی پیر مهربان تو می دانی بابای من کجاست. اردک ماهی گفت: بله می دونم بابای تو کجاست ولی فکر کنم تو قرمزی هستی. بابای تو مرد شجاعی بود یک روز ماهی گیرها به این دریا آمدند. بعضی ماهی ها گیر افتادند. بابای تو که غم این ماهی ها را دید با چند ماهی دیگر تور را پاره کردند. ولی بابای تو گیر افتاد. قرمزی جان ناراحت نباش بابای تو توی قلب تو است. قرمزی خوشحال شد و از همان راهی که آمده بود برگشت و تمام ماجرا را برای مادرش تعریف کرد و گفت که اردک ماهی می گوید بابای من درون قلب من است و بابا را به مامانش نشان داد.

آسیه ایوانی
برگزیده مسابقه «خدای مهربان من» استان کرمانشاه

دیدگاهی بنویسید