postheadericon مثل برگ‌های انجیر

بارالها شبی نیست که بی نام تو سر بر بالش بگذارم و بخوابم .
اگر تو نباشی سیب ها هیچگاه نمی خندند ، اگر تو نباشی شب هم بی تو چراغی خاموش است .
پروردگارا ! من از تو لبریزم و اگر نباشی ، مثل بعد از ظهر های پاییزم. من از تو اعتبار می گیرم، مثل ابر ها از اقیانوس ، مثل بغضها و اشکها از دلتنگی.
اگر روزی رو به در گاه تو ننشینم و به جانماز کوچکم زل نزنم و با تو درد دل نکنم ،می پوسم .
آرزوهایم زیاداست، ولی بزرگترین‌اش آن است که برایم قایقی از امید بسازی تا من در دریای ایمان به سویت بشتابم. دست‌های تو دستانم را بگیرد تا برای یک‌بار هم که شده گرمی دستانت را حس کنم .
خدایا! اگر همه‌ی دهان‌ها همت کنند و همه‌ی حنجره‌ها، پنجره‌های ذوق‌شان رابه سمت عشق بگشایند، تو را نمی‌توانند بسرایند و اگر همه‌ی مدادها دست به دست هم دهند، تورا نمی‌توانند وصف کنند .
 پروردگارا!، گناهانم را مثل برگ‌های درخت انجیر باغ پاییز فرو بریز و صفحه‌ی نفسم را که پوشیده از گناه است ،پاک کن.
 
رویا مصطفوی
عضو ماندگار مرکز شماره یک خمین
 

دیدگاهی بنویسید