گفت‌وگو با سيد محمد هادي‌زاده، همکار مرکز کانون قاین

postheadericon مردی که کانون را از غبار نادانی پاک می‌کند

کانون برای او، دیروز و امروز ندارد. کانون، یعنی، کتاب‌هایی که می‌توان با آن به دوردست‌ها رفت و از دنیا، آموخت و با آن زندگی کرد. کانون برای او که کودکی‌اش را در کتاب خانه کنار پدر گذرانده‌، تنها معنای دوستی، محبت، صمیمیت و عشق دارد. کانون برای این مرد، برابر با دنیایی از احمساس است. زودتر از همه می‌آید و دیرتر از بقیه به خانه می‌رود تا فضا را برای اوقات فراغت بچه‌ها، تمیز و مرتب نگه دارد. بچه‌ها را مثل فرزندان خودش دوست دارد. انتظاری از آنان ندارد جز این که خانه فرهنگی، هنری و ادبی خودشان را پاکیزه نگه دارند. مهربان، پرتلاش، صادق و دارای وجدان کاری است. عاشق گل و گیاه است و دلش برای نشاط و شادابی محیط کار و زندگی اش می تپد.
سخت در سعی و تلاش است اما در عین حال با بازنشستگی اندکی غریبه است. دوست ندارد حالا حالاها، برگه ای به دستش بدهند که میان او و کودکان و نوجوانان عضو مراکز کانون فاصله ایجاد کند.کانون از نگاه سید محمد هادی‌زاده خدمات مرکز فرهنگی هنری قاین در استان خراسان جنوبی، خورشیدی همیشه درخشان است. اگر بچه‌ها و خانواده‌هایشان از بیرون، کانون و مراکز آن را خوب و شفاف می‌بینند، به خاطر این است که سید محمد، و ده‌ها چون او شیشه ها را هر روز از غبار نادانی پاک می کند. با این همکار پرتلاش را که ۲۳ سال سابقه فعالیت درکانون مرکز قاین دارد، در ادامه بیشتر آشنا می شویم.

•    چرا فعالیت در فضای کانون را به عنوان شغل انتخاب کردید؟
از زمانی که چشم باز کردم، پدرم را در کانون دیدم و این باعث علاقه‌‌مندی من به محیط کانون شد. در زمان کودکی و نوجوانی خیلی از اوقات فراغت را در کانون کنار پدرم و برای کمک به ایشان گذراندم.  مرحوم پدرم نیز هنگام بازنشستگی به من پیشنهاد داد که اگر دوست دارم  برای کار به کانون مراجعه کنم و من به دلیل علاقه زیاد به کار خدماتی در کانون و هم دوست داشتن بچه‌ها، از پیشنهاد ایشان استقبال کردم.
•    چند ساعت زودتر از مربیان وارد مرکز می شوید؟
 به صورت قانونی یک ساعت ولی بنابر مشغله کاری و اتمام کارها گاهی زودتر و گاهی بعد از پایان ساعت کار بیشتر در کانون حضور دارم تا همه جا را تمیز ‌کنم. گاهی در مواقع تعمیرات بیشتر می‌مانم.
•    شما خودتان در کودکی عضو کانون بودید؟
بله
•    طی چه سال‌هایی ؟
سال‌های۵۷ تا ۵۹ در مشهد و پس از آن در قاین
•    از مربیان خود چیزی به یاد دارید ؟
 در مشهد نام مربیان در خاطرم نمانده است ولی از زمانی که به قاین آمدم خانم مکی مسؤول   مرکز،آقای نوربخش مربی فرهنگی، آقای حسن زارع مربی تئاتر، آقای شفتی و آقای ایمانی پور در کانون قاین حضور داشتند.
•    در دوران عضویت چقدر اهل کتاب خواندن بودید؟
کتاب خواندن را خیلی دوست داشتم و از  آن کتاب‌ها می‌توانم به: « خرسی که دوست داشت خرس باقی بماند»، «جنگ احد»، «جنگ  صفین»، «به دنبال مادر»، «مهمان‌های ناخوانده» و «دوستان جنگل شاد» اشاره کنم.  علاوه بر این، کتاب‌های انقلاب نور را بسیار دوست داشتم چون در آن زمان خیلی دلم می‌خواست به جبهه بروم.

•    چه فعالیت‌های دیگری در آن زمان در کانون انجام می شد ؟
بازی وسرگرمی (جورچین، آجره، کاردستی) نمایش فیلم با پروژکتور

•    شما به چه فعالیتی بیشتر علاقه‌مند بودید ؟
کتاب‌خوانی، فعالیت مورد علاقه‌ام بود. هر وقت به کانون می‌آمدم، کتاب «به دنبال مادر» و «مهمان‌های ناخوانده» را حتماً می‌خواندم و از خواندنشان لذت می‌بردم و به دلیل علاقه زیاد و کم کردن بار سنگین کارهای کانون از دوش پدر، در کارها به ایشان کمک می ‌کردم.

•    آیا امروز هم کتاب‌خواندن را دوست دارید؟
 اگر بچه‌ها از من بخواهند و یا همکاران در ماموریت باشند به آن‌ها در انتخاب کتاب و امانت گرفتن کتاب کمک می‌کنم. بارها و بارها برای پسر کوچکم و فرزندان دوستانم که به کانون می‌آیند کتاب می‌خوانم.
•    آخرین کتابی که خواندید ؟
با توجه به علاقه زیادی که به کتاب‌های دوران کودکی‌ام دارم، آخرین کتاب «دوستان جنگل شاد » بود که برای دختر دوستم و پسر خودم خواندم.
•    تفاوت امروز و آن روزهای کانون را در چه چیزهایی می‌بینید ؟ 
بهترین چیزی که در کانون وجود دارد، کتاب است که خوش‌بختانه امروز و دیروز ندارد، امّا امروزه امکانات به روزتری در مراکز کانون وجود دارد که باید بچه‌ها به درستی از آن استفاده کنند.
•    بهترین خاطره شما از زمان عضویت خودتان در کانون ؟
 اردویی که به شهرستان کاشمر در سال ۱۳۶۰ همراه با بچه‌ها و مربیان خانم مکی و آقای نوربخش رفتیم. خیلی به یاد ماندنی بود و در آن‌جا نمایشگاه عکس بر پا شده بود که در حین نگاه کردن به تصاویر نمایشگاه، بچه‌ها صدایم زدند و گفتند که عکس پدرت هم اینجاست و برایم خیلی جالب بود.
•    چه صحبتی با اعضای کانون دارید ؟
از وقت‌شان به درستی استفاده کنند و بنا به سلیقه خودشان در کارگاه‌های مختلف (فرهنگی،هنری،ادبی) فعالانه شرکت کنند و با هدف وارد کانون شوند.
•    چه انتظاری از اعضا در جهت بهبود کار خودتان دارید ؟ چه راهکارهایی برای حل یا کمتر شدن آن پیشنهاد می کنید؟
فقط از اعضا می خواهم به تمیزی کانون اهمیت بدهند. اگر سطل زباله را کمی جدی بگیرند، کار من کمتر می شود. 
•    از این‌که سالهاست در کانون حضور دارید چه احساسی دارید؟
بسیار خوشحالم و به کارم افتخار می‌کنم.
•    این طور که پیداست، خیلی به نظافت و تمیزی اهمیت می دهید. دلیل خاصی دارد ؟
 من نظافت و تمیزی را از پدرمرحومم به ارث برده‌ام. از طرفی محیط کانون به دلیل حضور کودکان- این فرشتگان زمینی – ، برایم مقدس است. دوست دارم فضای کار خودم و بچه ها همیشه تمیز و مرتب باشد.
•    چقدر اهل سفر هستید ؟
به ایران‌گردی و سفرهای زیارتی خیلی علاقه دارم و تا حالا به مناطق مختلفی از ایران سفر کردم. جای همه‌ی شما خالی به کربلای معلی هم سفر کرده‌ام.
•    وقتی سفر می‌روید کارهای کانون چگونه انجام می‌شود ؟
 البته من به خاطر بیماری قند پسرکوچکم، زیاد به مشهد می‌روم و در زمان مرخصی، برای یک یا دو روز خودم همه جا را تمیز و مرتب می‌کنم و اگر بیش از دو روز طول بکشد، پسرم را به کانون می‌فرستم تا کارهای خدماتی  را انجام بدهد.
•    تعریف شما از کانون ؟
 مکانی امن برای آموزش غیرمستقیم به بچه‌ها که البته با مدیریت دقیق و دلسوزی مربیان و خدمتگزار همراه است.
•    تعریف شما از مربی کانون ؟
مربی یعنی مادری خستگی ناپذیر که همه بچه‌ها را مانند فرزندان خود دوست دارد.
•    فکر می کنید وجه تمایز کار شما در کانون با یک همکار دیگر مثل شما در یک اداره یا یک سازمان دیگر چیست ؟
در ادارات دیگر خدمات شاید با ارباب رجوع و آدم بزرگ‌ها ارتباط داشته باشد، ولی خدمات کانون با کودکان ارتباط دارد بنابراین باید مهربان و صبور باشد.
•     رمز موفقیت شما ؟
  اول توکل به خدا، تلاش،  وجدان کاری، صداقت  و در کارهای عمرانی هم حمایت جناب آقای صمدی که باعث شده کاملاً به کارم دلگرم شوم، هم‌چنین خانواده‌ام که همیشه همراهم بوده‌اند.
•    شما علاقه خاصی به گل و گلدان دارید، آیا رسیدگی به گلدان‌ها زحمت مضاعفی نیست  ؟
 وجود گل‌های طبیعی موجب نشاط و سرزندگی در فضای کانون می‌شود، می‌خواهم محیط کانون سرشار از شادابی و نشاط باشد.
•    آیا تا کنون به بازنشستگی فکر کردید.  دوست دارید چند سال دیگر کار کنید ؟
 بله،  هر وقت به بازنشستگی فکر می‌کنم، بسیار غمگین می شوم. چون  هر روز با شوق و نشاط   روزهای اول کارم به مرکز می‌آیم.  دوست دارم تا همیشه خدمت‌گزار کودکان باشم.
•    حرف پایانی ؟
از خدا  برای  همکاران خودم و تمام کسانی که به نوعی در کانون در کنار کودکان هستند،  از خداوند مهربان نعمت سلامتی را آرزو دارم و امیدوارم هر روز مهربان‌تر و با انگیزه‌تر وارد کانون شوند تا کودکان زیباترین لحظات را در فضای کانون سپری کنند. امید دارم هم‌چنان نام کانون در همه جا مانند خورشید درخشان و تابان باشد.

مصاحبه و عکس:
زهرا صیفی مربی مسوول کانون قاین و سپیده سادات هاشمی مربی فرهنگی کانون قاین

۵ دیدگاه براي " مردی که کانون را از غبار نادانی پاک می‌کند "

  • Bosak:

    آفرین عالی بود از مصاحبه تون لذت بردم کانونی ها دریادل اند

  • فریبا نوروزیه:

    سپاس از خانم صیفی به خاطر تهیه این مصاحبه صمیمانه و دوست داشتنی و آرزوی سلامتی و موفقیت برای همکار عزیزم آقای سید محمد هادی زاده امیدوارم همیشه شاد باشید و سربلند

  • با سلام و عرض خسته نباشید به همکاران پر تلاش و پر انرژی مرکز قاین بویژه خدمت آقا سید بزرگوار

  • علی معراجی راد:

    خدایا تو خود شاهد تلاش های بی دریغ عزیزان کانونی در سراسر کشور در مراکز فعال و پویا می باشی . این بنده ناچیزت ازمعبود خود صحت و سلامتی همه کانونی ها را می خواهم تا بتوانند با انگیزه مضاعف خدمتگزارانی صدیق برای پدران و مادران و مسئولان آینده کشور اسلامی مان باشند .

  • سمیه سرگزی:

    سلام و خسته نباشید خدمت همکاران خوبم در شهرستان قائن!
    مصاحبه تان بی نظیر بود!
    مرا برد به۱۴سال قبل وقتی تازه وارد این محیط دوستانه و صمیمی شدم!!!
    فکرنکنم جزیک کانونی بتواند حس و حال کانونی ها را و عشق و علاقه شان را به کار درک کند!
    کانون واقعا خانه ی امن و دوست داشتنی برای همه ی کانونی هاست امید وارم کسی این آرامش و حس دوست داشتنی را از ما نگیرد!!!
    جناب آقای هادی زاده ی عزیز باور کنید هریک ازما انتخاب شدیم تا درچنین مکان مقدسی خدمت کنیم مکانی آری از ریا و تزویر و سالم چون قشری که با آن سرو کار داریم معصوم و پاکند . برایتان از ایزد سلامتی و موفقیت آرزومندم موءید باشید.

دیدگاهی بنویسید