postheadericon کتابخانه‌ی کوچک من…

تینا  امسال کلاس سوم ابتدایی می‌رود و وقتی که کلاس اول بود خدا یک خواهر کوچولو به او و خانواده‌شان داد. حالا تینا به راحتی می‌تواند تمام کتاب‌های داستانش را بخواند و حتی مثل‌شان بنویسد و خواهرش هم سه ساله شده و به راحتی کلمه‌هایی را که بلد نبوده به زبان می‌آورد و خودش با پای خودش راه می‌رود.
تینا خوشحال است که می‌تواند کتاب‌های داستانش را بدون کمک گرفتن از مادر و پدرش بخواند و خوشحال از این‌که خواهرش بزرگ شده و می‌تواند برایش شب‌ها قبل از خواب داستان بخواند. تینا تمام روزهای هفته را برای خواهرش، سیندرلا می‌خواند. او فقط همین کتاب داستان را دارد و چند کتاب علمی که خواهرش دوست‌شان ندارد. چند شبی بود که خواهر تینا دیگر دوست نداشت او برایش داستان سیندرلا را بخواند؛ چون آن را هر شب می‌شنید. برای همین مادر تینا تصمیم گرفت تا برای او کتاب داستان تازه‌ای بخرد و این اتفاق باعث خوشحالی تینا و خواهرش شد. حالا تینا کتاب داستان جدیدی برای خودش داشت و خواهرش هم  داستان جدیدی می‌شنید. مادر تینا هم هر هفته برای او کتاب داستان تازه‌ای می‌خرید و کتاب‌های تینا هفته به هفته بیشتر  می‌شد و  او داستان را سریع می‌خواند تا شب‌ها برای خواهرش تعریف کند. کتاب‌های تینا زیاد و زیادتر می‌شد.
یک روز تینا به خانه آمد و دید که خواهرش بدون اجازه به اتاقش رفته و  کتاب داستان سیندرلا را پاره کرده. تینا خواهرش را دعوا کرد. خواهرش هم ناراحت شدو به گریه افتاد. مادر از دست تینا دلخور شد و اشتباهش را به او یادآوری کرد. تینا نمی دانست که خواهرش نمی دانسته که پاره کردن کتاب کار بدی است. بنابراین از مادرش به خاطر این اشتباه عذرخواهی کرد.
اما او دیگر شب‌ها برای خواهرش داستان نمی‌خواند. یک شب پدر وقتی دید که تینا برای خواهر کوچکش داستان نمی‌خواند تعجب کرد و پرسید که چرا خواهرش را دوست ندارد. تینا گفت که او می‌ترسد برای خواهرش داستان بخواند و خواهرش برود و کتابش را پاره کند. پدر گفت که  او باید کتاب‌هایش را از دست خواهرش دور نگه دارد. اما تینا گفت که جایی برای قایم کردن کتاب‌هایش ندارد. پدر فردای آن‌روز یک کمد  کوچک خرید و به اتاق تینا برد. حالا تینا تک تک کتاب‌هایش را توی کمد می‌گذارد و در آن را می‌بندد. کتاب‌های تینا آن‌قدر زیاد شده‌ که تمام کمد را پُر کرده‌است.
حالا تینا هر شب برای خواهرش داستان جدیدی می‌خواند. تینا به خواهرش قول داده وقتی‌که او بزرگ شد و به مدرسه رفت تمام کتاب‌هایش را به او بدهد تا خودش کتاب بخواند و خواندن را بگیرد. او قول داده حتی کمد کتاب‌ها را هم به خواهرش بدهد.
تینا خدابخشی، مرکز سامن (شهرستان ملایر، استان همدان)، ۹ساله ( مربی ادبی: فاطمه موسوی) 

 

دیدگاهی بنویسید