postheadericon کتاب جزیره بی تربیت ها و رهایی از تنبیه

آخر وقت یکی از روزهای بهاری،توی مرکز تنها بودم .کتاب ها را روی میز نزدیک میز کتابدار چیدم که آن ها را درون قفسه ها قرار دهم.ناگهان محمد یکی از اعضای مرکز باسرعت از پارک آمد ،دوید ورفت زیرمیز کتابدار پنهان شدوگفت:
“خانوووووم وزیری یه آقایی داره میادمنوبزنه اندازه ی غوووووووووووووله”.
این را گفت وآقایی سراسیمه وارد شد.من فقط توانستم جلوی میز کتابدار بمانم ومانع ورود او به میز شدم.دادویبداد می کرد ومحمد را که گویا فرزند خردسال اورا زده بود،تهدید می کرد.همکار محترم خدمات هم از ترس داخل آبدارخانه مانده بود ونگاه می کرد.من  که خیلی ترسیده بودم سعی کردم اورا به آرامش دعوت کنم. به ایشان گفتم: آقا تورا به خدا تحمل داشته باشید،من این بچه را ادب می کنم ،شما بگویید چه شده است؟ اویکی یکی کتاب ها را برمی داشت بالای سرش می چرخاند ومی کوبید روی میز!برای یک لحظه خنده ام گرفت .گفتم آخه با کتاب که کسی را نمی زنند.واوهمچنان کار خودرا تکرار می کرد.ناگهان کتاب جزیره ی بی تربیت ها دستش افتاد.نگاهی به کتاب کرد وبا آرامشی خاص گفت :
“خب معلومه ،وقتی بچه از این کتاب ها می خونه ،نباید هم بهتر از این باشه”
این را گفت واز مرکز بیرون رفت….

مهین وزیری،۲۵سال سابقه خدمت
مربی مسئول مرکز اندیشه،استان تهران

دیدگاهی بنویسید