postheadericon یک اشتباه

یک هم کلاسی داشتم که هر روز وسایلش گم می شد. یک روز خودکارش گم شد، یک روز مداد تراشش و یک روز هم…
این هم‌کلاسی من به یکی از دوستان نزدیک من شک کرده بود و من هم می‌دیدم که هر روز زنگ تفریح یواشکی توی کیف او را نگاه می‌کند. یک روز هم به او گفتم: تو کار زشتی انجام می‌دهی که بدون اجازه وسایل او را می‌گردی.
گفت: من از گم شدن وسایلم خسته شده‌ام، حتی یه روز با دوستم دعوا هم کرد، اما دوستم نمی‌دانست که او درباره‌ی چی حرف می‌زند.
تا این که یک روز در مراسم صبحگاه اعلام کردند هر کس وسایل گم شده دارد به سطل وسایل پیدا شده سر بزند. او وقتی وسایلش را در سطل دید از خوشحالی و تعجب شاخ در آورده بود. من و دوستم از کنارش رد می‌شدیم که هم‌کلاسی‌مان به سراغمان آمد.
 ناگهان دوستم را بغل کرد و با خواهش خودکارش را به دوستم هدیه داد.

زهرا معینی  ۱۰ ساله ، عضو مرکز فرهنگی هنری شماره ۲ بیرجند

دیدگاهی بنویسید