مطالب گذشته در موضوع : داستان

postheadericon وقتی کلاغ سیاه نیست

کرم شب تاب با نوری که خداوند بزرگ و توانا به او داده بود، مثل

postheadericon اردو

سه‌شنبه بود مثل همۀ سه‌شنبه‌های دیگر ریاضی داشتیم. من همراه بقیه

postheadericon « ماهی قرمزی»

یکی بود یکی نبود. در دریایی بزرگ، ماهی های زیبایی زندگی می کردند. اسم یکی از این ماهی ها،

postheadericon « قاب عکس»

عید نوروز بود و همه ی ما خانه ی بی بی جون بودیم. بعد از یک سال

postheadericon « آرزوی فیل کوچولو»

یکی بود یکی نبود یک بچه فیل بود که می خواست بزرگ باشد، بزرگ بزرگ!

postheadericon یک روز بارانی

– بسه دیگه این قد سوال پیچم نکن، برات می‌گم.
– لطفاً سریع‌تر یادته اون روز به من قول دادی تعریف کنی.

postheadericon اناری برای ممول

روزی آدم کوچولویی از کنار بوته‌ها می‌گذشت. او به دنبال انار برای

postheadericon من در کوچه‌های آسمان

یکی بود یکی نبود. توی شهر آسمون، پری‌هایی بودن خیلی مهربون.

postheadericon کتابخانه‌ی کوچک من…

تینا امسال کلاس سوم ابتدایی می‌رود و وقتی که کلاس اول بود

postheadericon نقلی و خانم بهار

در یک دهکده‌ی کوچک خاله بهار، همراه نقلی زندگی می کردند. نقلی مثل

postheadericon دختری به نام مدیا

تمام کتاب‌های توی اتاق مریض شده‌اند. خیلی سخت است که کتاب باشی و

postheadericon غول امتحان

آقا معلم روی تخته سیاه نوشت: دوشنبه، زنگ دوم، امتحان ریاضی.

postheadericon بادبادک

سرفه می‌کند و برای خواهرم لالایی می‌خواند.
– مامان نگاه کن چه انگشتای کوچولویی داره.

postheadericon اناری برای جشن

روزی روزگاری در دهکده‌ای بسیار کوچک که به اندازۀ یک اتاق خواب

postheadericon گوی برفی

داشتم به گوی قشنگم نگاه می‌کردم که یک‌دفعه زیر گوی، یک

postheadericon تنها شریک غار

گوشۀ اتاق نشسته. اتاق خیلی سرده ولی کسی به روی خودش نمی‌آره که

postheadericon تاریک خانه

فقط برای دوربین‌ها می‌خندی و بیچاره چشمانم که

postheadericon پیرمرد سر پل

پیرمرد خیره شده بود به رو به رو، پل با باد می‌رقصید.

postheadericon پدربزرگ

انگار چیزی را گم کرده بود. دوروبرش را نگاه کرد زیر روزنامه

postheadericon سه خواهر

من روزی با تمام پول‌های قلکم به گلخانه رفتم و گلی خریدم. صاحب گلخانه